Category Archives: مقالات

آيا صحيح است كه فرزندمان شب را در خانه دوستانش بسر برد؟

  چگونه فرزندمان را براى ماندن در خانه دوستان و آشنايان آماده كنيم

 آيا صحيح است كه فرزندمان شب را در خانه دوستانش بسر برد؟

آزاد مراديان، رواندرمانگر

١٧ دسامبر ٢٠١٤Azad_Moradianميلادى

با توجه به تفاوتهاى فردى در ميان كودكان و نوجوانان، سن آنان، ميزان پختگى شخصيت، سطح سلامت جسمى و روانى  آنان ، تك فرزند بودن و زندگى در يك  خانواده هسته اى يا زندگى با خواهر و برادران ديگر در يك خانواده گسترده، پاسخ جامعى به سوالات فوق يا سوالاتى در اين محدوده را به راحتى نمى توان داد.

با اينحال لازم مي دانم در پاسخ به سوالاتى كه در طى اينمدت مراجعينم از من داشته اند نكات زير را به صورت كلى مطرح كنم.

نكته اول اينكه مانند هر تجربه اجتماعى ، يادگيرى و ميزان يادگيرى آن تجربه نياز به آمادگى اوليه و تهيه مقدماتى براى آن دارد. به نظر من والدين در وهله اول بايد مسايل و مشكلات خود بااين موضوع را با همديگر در ميان بگذارند. گاه تجربه منفى والدين با خوابيدن در خانه دوست و فاميل مي تواند موجب ترس و نگرانى والدين شده و اين موضوع را مستقيم و يا غير مستقيم به كودك خود منتقل كنند.

جدا شدن فرزندمان از ما براى بار اول و يا در دفعات نخست مي تواند هم براى والدين و هم براى فرزندمان موجب استرس و يا اضطراب غير قابل پيشبينى شود. معمولا كودكانى كه اضطراب جدائى از مادر يا والدين را دارند، به سر بردن حتى يك شب در خانه دوست و يا بستگان را به راحتى پشت سر نخواهد گذاشت. به همين ترتيب والدين و يا يكى از والدين كه علايم اضطراب و دلهره ى زيادى دارد هم به راحتى نمى تواند خوابيدن فرزند يا فرزندانش را در خارج از خانه خود تحمل نمايد.

سطح اعتماد ما به ديگر والدين و يا والدينى كه قرار است فرزند ما در خانه آنها شبى را به سر ببرد برمي گردد به:

استانداردهاى كه ما براى فرزند خود در نظر گرفته ايم.

برداشتى كه ما از زندگى خصوصى آنها داريم.

برداشتى كه ما از سطح پختگى و ادب و احترام فرزند آنها نسبت به خود و ديگران داريم.

به همين ترتيب استانداردهاى زندگى آنها شامل چگونگى رعايت سطح بهداشت در خانه ، مواد غذايى و فرهنگ غذايى آنها، دست و دلباز بودن و غيره.

آنچه كه مسلم است خواست كودك براى ماندن در خانه دوست و يا فاميل از نكاتى است كه بايد در وهله اول مد نظر قرار گيرد. اين بدان معنى است كه بدون تقاضاى كودك  از والدين خود، پدر و مادر از كودك خود چنين تقاضايي را نخواهند كرد. مگر در شرايطى غير قابل پيش بينى كه والدين مجبور مي شوند بدون حضور فرزندشان در جايى به سر ببرند، مانند رفتن به اورژانس بيمارستان، وضع حمل مادر، سفرى ناگهانى كه مى تواند بر روى درس يا زندگى روزمره فرزندان تاثير اساسى داشته باشد.  در مواقع ديگر اين فرزند ماست كه چنين پيشنهادى را با ما در ميان خواهد گذاشت.

در واقع اگر كودك براى ماندن در خارج از خانه از پدر و مادر خواهش مي كنند، شايد به گونه اى آمادگى مقدماتى خود را براى ماندن در خارج از خانه نشان مي دهد.

گاها ديده شده است كه والدين براى اينكه فرزندشان تجربه خوابيدن در خارج از خانه را داشته باشند چنين موضوعى را به فرزندشان تحميل مي كنند.

والدين مي توانند به خوبى در تشحيص اوليه اينكه فرزندشان مي تواند در خانه اى ديگرى شبى را به سر برد اظهار نظر كنند. برخى از كودكان در طى زندگى خود نشان داده اند كه به راحتى مي توانند در روى هر  تختخواب، تشك و يا زير هر لحاف و يا پتوى بخوابند. شايد به دليل نحوه زندگى والدين، در سفر بودن آنها بصورت برنامه ريزى شده، ويا نحوه زندگى آنان مانند رفتن به طبيعت ، ماندن در كوه يا جنگل كه اين موضوع توانسته است به كودك كمك كند كه تحمل بيشترى نسبت به تغيير بستر خود داشته باشند.

شايد بهترين نحوه ارزيابى از سوى والدين اين است كه تجربه هاى قبلى كودك خود در زمانى كه در خارج از خانه بوده است را بدون بايستهاى شخصى مرور كنند، مانند اينكه زمانى كه در سفر بوديم در اطاق دوستانش خوابيده است يا نه؟  يا موقعى كه در مسافرت بوديم بدون هيچ مشكلى در تختخواب هتل يا مهمانخانه بسر برده است، يا در هتل از تختخواب آن لذت برده و يا ناراحت بوده است؟

برخى عادتها و نيازهاى كودك انسانى مي تواند موجب نگرانى والدين در هنگام جدايى از آنها شود. اينكه فرزندشان زودتر و يا ديرتر از بچه هاى ديگر به خواب مى رود، يا در طول شب چند بار بيدار مي شود و به دستشويى مى رود و يا تقاضاى آب خوردن مي كند. اينكه فرزندشان برخى از شبها در طول سال به دليل يا دلايلى خود را خيس كرده است و اين موجب آزار كودك و يا نگرانى والدين شده است.

بيشتر مشاوران خانواده و كودك معتقدند كه ارزيابى كودك براى به سر بردن شب و يا شبهايى در خارج از خانه از ارزيابى والدين از فرزندشان شروع مي شود، به همين دليل شايد بهتر باشد كه قبل از فرستادن فرزندمان به خانه دوست يا فاميل ، خود مهماندار دوستان فرزندمان باشيم.

تا چه اندازه خود را آماده اينكار مي بينيم، تا چه اندازه با ماندن كودكان ديگر در خانه خودمان راحت هستيم . اين موضوع به همان اندازه به ما كمك مي كند كه هنگام فرستادن فرزندمان به خانه ديگران احساس راحتى ويا احساس ناراحتى كنيم. اين موضوع كمك مي كند تا استانداردهاى خود را بشناسيم و مشكلاتى را كه مهمانان فرزند ما خواهند داشت را به خود و به فرزند خود تعميم دهيم. اين امر به فرزند ما هم كمك مي كند كه بفهمد كه خوابيدن در خارج از خانه چه مفهومى دارد. آيا فرزند شما حاضر به دادن جا و محل خواب خود به دوستش است؟. آيا فرزند شما دوست دارد كه دوستش در كنار او و در روى تختخواب او بخوابد؟ آيا فرزند شما از اينكه لباس خواب تميز و يا تازه خود را به دوستش بدهد راحت است؟ آيا فرزند شما زودتر از دوستش به خواب مى رود و يا ديرتر؟. چه بازيهايى را براى گذران ساعات خود انتخاب مي كنند؟. رفتارهاى فرزند شما در زمانيكه با دوستش قرار دارد چه تفاوت هايى مي كند؟ آيا احساس نگرانى او بيشتر شده است؟ عصبى و خسته است؟  و يا بلعكس سر حال تر و شاداب تراز قبل شده است؟

پيشنهاد مي شود كه در مقابل تقاضاى فرزندتان با ماندن دوستش در خانه اتان مخالفت نكنيد، ولى شايد بهتر اين باشد كه نخست از يك مهمان شروع كنيد تا به مواردى كه در بالا به آن اشاره شد آگاهى پيدا كنيد.

فرستادن فرزندتان به خانه دوستانش نيز نياز به هماهنگى با صاحبخانه اى كه فرزندتان در آنجا مهمان است دارد. شايد بهتر است مقدارى راحت تر و صميمانه تر بامهماندار فرزندمان صحبت كنيم. در عين اينكه خصوصيات و نيازهاى معمول فرزندتان را بيان مي كنيد، از اغراق در شرايط فرزندتان خوددارى كنيد. شايد بهتر آنست كه اضطراب و دلهره خود را به والدين دوست فرزندمان منتقل نكنيم، مثلا اگر فرزندمان هر شب يك يا دوبار از خواب بر مي خيزد و نياز به رسيدگى دارد در نحوه رسيدگى اغراق نكنيم، چون هيچ پدر و مادرى از قبول مهمانى كه دردسر ساز باشد شادمان نيستند. شايد بهتر باشد بعضى از مسئوليتهايى را كه امكان به تعويق افتادن آن وجود دارد را از عهده مهماندار فرزندمان خارج كنيم. مثلا اگر قرار است فرزندمان غذاى خاصى را مصرف كند، تهيه آنرا خود به عهده بگيريم، يا اينكه اگر قرار است ويتامين يا داروهاى كمكى خاصى را مصرف كند  و مصرف آن در اول صبح يا ظهر تاثير اساسى در سلامت فرزندمان ندارد، آنرا به عهده مهماندار فرزندمان نگذاريم وهنگام برگشتن فرزندمان به خانه آنرا به وى بدهيم.  با اينحال نبايد اين تصور را در ذهن مهماندار فرزندتان ايجاد كنيد كه فرزندتان با همه چيز مي سازد، و خودرا خيلى زود با شرايط جديد وفق مي دهد.

هماهنگى و صحبت با فرزندتان قبل از انجام هر برنامه يا پروژه اى ضرورى است. فكر نكنيد كه فرزندتان همه چيز را مي داند. و يا او بزرگ شده است و مى تواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. بايد بدانيد فرزند شما آنچه را مي داند كه شما در شرايطى عادى و منطقى به او ياد داده ايد. براى اين منظور بهتر است در هر فرصت مناسبى در مورد موضوعاتى كه دير يا زود به سراغ فرزندتان مى آيد با وى گفتگو كنيد.

به صحبتهاى او گوش دهيد از آن بياموزيد و با تدبير، تعقل و تجربه خود ، فكر پرورده شده اى را به فرزندتان برگردانيد.

هنگاميكه فرزندتان در يك مهمانى و در زمانيكه شما درگير صحبت با دوستان و اطرافيان خود هستيد، و با عجله به سراغ شما مى آيد و با هر وسيله اى از شما مي خواهد كه اجازه رفتن به خانه دوستش را بدهيد، هيچگاه آن فرصت مناسب براى بيان دلمشغوليها و هراسهاى خود را نمى يابيد. شايد اگر قبلا باوى صحبت كرده باشيد به راحتى دلايل خود براى موافقت و يا مخالفت را به فرزند خود منتقل مي كنيد.

از جمله مواردى كه فرزند شما بايد بداند اينست كه هنگام به سر بردن شبى در خانه دوستش ، آيا بايد به شما زنگ بزند يانه؟ آيا مي تواند به جاى زنگ زدن به شما تكست بفرستد؟  يا در چه حالتى مي تواند زنگ بزند. مثلا اگر احساس درد داشت، مي تواند به شما زنگ بزند يا نه؟ آيا اگر احساس ترس داشت، يا از بوى تختخواب دوستش ناراحت بود مي تواند شما را مطلع كند؟.

اين موارد مي تواند توسط هر دوى شما مورد توافق قرار گيرد. شايد در مواردى لازم باشد كه مهماندار فرزندمان هم در جريان قرار گيرد. اگر فرزند شما به هردليلى به شما زنگ زد كه نمى تواند در خانه دوستش بماند، حتى اگر در نيمه هاى شب هم باشد، بهتر است او را مورد سوال قرار ندهيم، او را به خانه برگردانيم و در روز بعد و در شرايط بهترى دلايل آنرا مورد بحث قرار دهيم.

شايد اگر فرزندتان از پختگى عقلى و سنى متناسب با سن خود برخوردار است و امكان استفاده صحيح از تلفن دستى را دارد. لازم باشد تا تلفن دستى خود را با خود همراه داشته باشد. ( بدون شك والدين پيش از خريد تلفن دستى براى فرزندشان قرارداد استفاده از تلفن را با او امضا كرده اند. براى دسترسى به نمونه اين قرارداد به نوشته هاى قبلى اينجانب مراجعه نمائيد.)

بيشر والدين دوست دارند كه فرزندشان هنگام به سر بردن در خانه دوستانش رفتارى را نشان دهد كه نشانه شخصيت و با كلاس بودن او و والدين خود باشد. مثلا مودبانه و بدون تدكر همه تكاليف درسى خود را انجام دهد. هنگام خوردن غذا از دست پخت يا زحمت مهماندار و صاحب خانه تشكر كند و در جمع كردن و احتمالا شستن ظرفها كمك كند، قبل از خواب مسواك بزند، به همه شب به خير بگويد، و زودتر از بچه هاى ديگر به خواب برود. او بايد صبح زودتر از ديگران بيدار شود ، تختخواب خود را جمع كند و به همه صبح به خير بگويد. در واقع بسيارى از كارهايى را كه  فرزندتان در خانه خود تان هم تحت فشار انجام مي دهد را به راحتى در خانه دوستش بايد انجام دهد.

از جمله نگرانيهاى والدين از اينكه فرزندشان شب را در خانه دوستش به سر برد، حضور فرزندان بزرگتر در خانه دوست او مي باشد، و درصورتيكه فرزند ما دختر باشد از اينكه به خانه دوستى برود كه او برادر بزرگترى دارد نگران خواهيم شد. بيشترين نگرانى والدين در اين مواقع ترس از آزارهاى جنسى و جسمى است. براى اينكار همانطور كه در بالا به آن اشاره شد بايد با فرزندمان در فرصتهايى مناسب صحبت كنيم. فرزندمان بايد حريم خصوصى خود را بشناسد و بداند كه تعرض از سوى هر كس و با هر دليلى آزار محسوب مى شود، اين مي تواند شامل آزارهاى جسمى و جنسى باشد. فرزندمان بايد از مضرات مصرف مشروبات الكلى و مواد مخدر مطلع باشد و بتواند اين مضرات را به مكانها و محلهاى مختلف هم تعميم دهد.

مواردى كه در بالا به آن اشاره شد خود مقدمه ايست بر اينكه چگونه فرزند خود و به گونه اى خود را براى سفرهاى طولانى تر و جدا شدن فرزنمان از ما براى مدتى طولانى تر آماده كنيم. دانش آموزان از همان آغاز ورود به مدرسه  به عنوان بخشى از فرايند جامعه پذيرىخود را در كنار همكلاسيهاى خود تعريف مي كند، و به گونه اى زندگى خارج ازخانه خود را با آنها و دركنار آنها به سر مي برد. ، با آنها درس مي خواند، غذا مي خورد، به گردشهاى علمى، كمپهاى چند روزه، سفرهاى گروهى با تيم و يا كلوب درسى يا ورزشى مدرسه خود ميرود. در واقع همه اين برنامه ها بخشى از امكاناتى است كه جامعه و سيستم آموزشى براى تعليم و تربيت فرزندمان در اختيار وى قرار مي دهد و طبيعتا همراهى و موفقييت در اين برنامه ها نيز آمادگى متناسب با خود را مي طلبد. والدين هميشه قادر نيستند در همه اين سفرها و كمپها در كنار فرزندشان باشند. حتى اگر هم آنها قادر باشند ، اتمسفر حاكم بر فضاى فرهنگى، اجتماعى و آموزشى مدارس در امريكا  و اروپا به آنها روى خوشى نشان نخواهد داد. براى اينكه فرزندمان از دوران تحصيلى و آموزشى خود لذت ببرد، براى اينكه از اين فرايند اجتماعى شدن در زمان برگزارى كمپها، سمينارها و سفرهاى چند روزه بيشترين بهره را ببرند، جدا از مواردى كه در بالا به آن اشاره شد، بايد موارد ديگرى را همدر نظر داشته باشيم:  كودك انسانى براى هماهنگى و انطباق با گروه، محيط جديد و شرايط جديد نياز به اعتماد به نفس، احساس تعلق، امنيت و انگيزه بالا دارد. وجود يك دوست خوب در يك سفر يا كمپ مي تواند در انطباق پذيرى فرزندمان با شرايط كمپ كمك بسزايي نمايد. براى اين منظور بهتر است والدين در يافتن اين دوست و شايد در ايجاد اين دوستى به فرزند خود كمك كنند. شايد قبل از شروع هر كمپ يا سفر چند روزه ايجاد اين آشنايي امرى ضرورى باشد. در اين موضوع هيچ اغراقى نيست اگر بگويم وظيفه اصلى ومهم والدين در دوران تحصيلى فرزندشان در مقاطع راهنمايى و دبيرستان يافتن دوست مناسب براى فرزندشان است.

گاه صحبت با فرزندمان قبل از شروع سفربه شناخت از ترسها و دلهرهاى ما و همچنين فرزندمان كمك مى كند. گاه مي شود با اضافه كردن چند وسيله به كوله پشتى فرزندمان خيال هر دو طرف را راحت تر كنيم. شايد هيچگاه از اين وسايل استفاده نشود ولى در عين حال توانسته است بعنوان الترناتيوى به كاهش اضطرابات تا پايان سفر او كمك كند.

-براى هر پدر و مادر ضرورى است كه قبل ازرفتن فرزندشان به سفر، با مشاور مدرسه، مربى، معلم و همراه سفر  صحبت كند.  پدر و مادر لازم است كه با ساير والدين هم در تماس مستقيم باشند. بيشتر فرزندان از اينكه والدين آنها با هم دوست هستند و با هم مقدمات سفر آنها را فراهم  كنند خوشحال خواهند شد. گاه پيش آمده است كه برخى كودكان اطلاعات و درخواستهاى ضرورى از سوى مدرسه را به والدين خود نمى رسانند. گاه پيش آمده است كه فرزندان ما به دليل اينك والدين مانع سفر آنها نشوند، از انتقال برخى نكات ايمنى و يا ذكر خطرات سفر به والدين خود خوددارى كرده اند، به همين دليل وجود تماس مستقيم والدين ( پدر و مادر هر دو در صورت امكان) با ديگر والدين و دست اندركاران سفر الزامى است.

– نحوه برخورد والدين با سفرهاى چند روزه كودكان و ماندن آنها در كمپهاى چند روزه مي تواند بر روحيه فرزندمان تاثير داشته باشد. هيچ شكى در آن نيست كه اگر ما از حضور فرزندمان در يك كمپ احساس خطر كنيم، فرزندمان بدون دلهره به آنجا نمي رود و بدون اضطراب هم برنمى گردد. مثبت انديشى ما و انتقال آن به فرزندمان، تحقيق لازم  مربوط به ريسك هاى سفر، قبل از اظهار نظر سريع و انتقال آن به فرزندمان و رعايت موارد ارائه شده در بالا مي تواند مدت سفر را به تجربه مفيد و شادى آور و آموزنده براى فرزندمان تبديل كند، در غير اينصورت اين تجربه منفى مي تواند در ايجاد تجربه هاى منفى ديگر موثر باشد.

مانند هر نظم و ترتيبى كه براى فرزندتان در خانه برقرار مي كنيد، بايد روى برقرارى و نحوه اجراى آن پدر و مادر به توافق كامل رسيده باشند. فرزندان مي توانند از تونل اختلاف بين پدر و مادر به راحتى فرار كند. انتظار منطقى و معقول از فرزندان براى اجرا و همينطورالتزام آنان به اجرا و احترام به آن به راحتى امكان پذير نيست. اگر قاعده و قانونى كه وضع كرده ايم را درست مى دانيم، بايد روى حفظ آن پافشارى كنيم، مطمئنا فرزندانمان خود را با آن وفق خواهند داد و در آينده نيز همان شيوه را در زندگى خود به اجرا در مي آورد.

More references:
-Dr. Fran Walfish; The Self-Aware Parent: Resolving Conflict and Building a Better Bond with Your Child (Palgrave MacMillan 2010),
-Dr. Michele Borba; The Big Book of Parenting Solutions: 101 Answers to Your Everyday Challenges and Wildest Worries.  (Child Development), ISBN 0787988316
-Dr. Roni Cohen-Sandler, Ph.D.; Trust Me, Mom  , Everyone Else is Going.

چرا خانواده درمانى و مشاوره روانى براى هر خانواده اى ضرورى است؟

چرا خانواده درمانى و مشاوره روانى براى هر خانواده اى ضرورى است؟

آزاد مراديان؛ رواندرمانگر

Azad Moradian

Azad Moradian

11/27/2014

اساس خانواده درمانى و يا مشاوره خانواده كمك و حمايت به اعضا خانواده هايى است كه خطر جدا شدن را احساس مي كنند و يا در جستجوى تقويت و تحكيم روابط خودشان هستند.
در مشاوره خانواده تمركز بر روى رابطه بين دو همسر است، اگر چه هر كدام از همسران ممكن است نياز به كار روى مسايل شخصى خودشان و از جمله تقويت روحى – روانى – فردى و آگاهى و شناخت از خود را هم داشته باشند. 
برخى از مشاورين خانواده بنا به ضرورت تشخيصى از رويكردهايى در تشخيص و همچنين درمان استفاده مي كنند كه در عين تمركز بر مسايل بين فردى همسران ، مسايل هر فرد را هم همزمان در برمى گيرد.
 
متاسفانه افراد زمانى به دنبال خدمات مشاوره خانواده مي روند كه كاملا دير شده است . مشاورين خانواده پيشنهاد مي كنند كه درست زمانى كه زن و شوهر احساس مي كنند كه روابط بين فرديشان آزرده شده است و آسيبهاى سطحى برداشته است بايد به مشاور مراجعه كنند. 
مطالعات روانشناسى در امريكا نشان داده است كه ميانگين مراجعه به مشاور خانواده تقريبا از زمان شروع مشكل تا زمان مراجعه براى حل آن دوره اى نزديك به ٦ سال را در بر مي گيرد. يعنى از زمانيكه دو طرف احساس ناخوشايند نارضايتى، عدم لذت بردن از همديگر، بدبختى و ناكامى را تجربه مي كنند تا زمانيكه بطور جدى در صدد حل آن بر مي آيند ٦ سال طول مي كشد. هر اندازه اين زمان طولاني تر گردد زمان بيشترى را هم بايد صرف مشاوره و درمان روحى و جسمى حاصل از آن كرد. گاه پيش آمده است كه دوران جدائى روانى و عاطفى آنچنان طولانى شده است كه اميد به بهبودى در زوجين را كاملا از بين برده است.
 
دلايل مراجعه به مشاور خانواده مي تواند متفاوت باشد ولى در واقع بيشتر مراجعين را همسرانى تشكيل مي دهند كه مشكل كامونيكيشن يا رابطه كلامى و درك همديگر را دارند، يا مشكل عدم تقسيم قدرت و يا احساس زير سلطه بودن و يا نياز به  سلطه بيشترى بر ديگرى را دارند. مشكل عدم درك احساسى و عدم درك نياز جنسى و مشكل روابط جنسى هم مي تواند به اختلافات موجود و تشديد اختلافات خانوادگى منجر شود. متاسفانه اين اختلافات در بستر مشكلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و حتى در زمانيكه يكى از اعضا خانواده مبتلا به بيمارى مزمنى است مي تواند تشديد گردد.
 
نتايج پژوهش هاى روانشناسى نشان داده است كه مهارت­هاى ارتباطي زوجين به طور مستقيم مي­تواند سبب خشنودي و رضايت زناشويي آنها شود، اما بخشي از اثرگذاري آن از طريق صميميت جنسي توجيه مي شودمشاوران خانواده مي توانند آموزش مهارت­هاي ارتباطى و صمميميت جنسى را هم هدف مداخلات درماني خويش قرار دهند.
 
يك مشاوره فعال و خوب مي تواند بسيارى از شئونات روابط بين فردى را پوشش دهد، در عين اينكه تمركز اصلى بر نحوه ارتباط گيرى كلامى و احساسى زن و شوهر متمركز خواهد بود. زمانيكه همسران براى پرهيز از بگو مگوهاى طولانى از ارتباط كلامى و گفتارى پرهيز مي كنندزمانيكه يك گفتگوى ساده به جر و بحث و زورگوئى يك طرف و لجاجت طرف ديگر منتهى مي شود، آزرده گيها و آسيبهاى خانوادگى جايگزين يك رابطه سالم و شادي بخش خواهد شد.
 
دكتر جان گاتمن كه به مدت چند دهه وقت خود را صرف مطالعه مشكلات خانوادگى كرده است، مطرح مي كند كه عدم تلاش براى بازپرورى يك رابطه بعد از هر جر و بحث و بگو مگوى خانوادگى، نقش اصلى را در ناخوشايندى روابط، عدم رضايت در بين زن و شوهر ها و حتى جدا شدن و طلاق بازى مي كند.
يك مشاور خوب مي داند كه اولين قدم در بهبودى روابط بين فردى اينست كه به هر كدام از همسران آموزش دهد كه در هنگام بروز اختلافات چگونه قادر باشند كه احساسات آنى خود را مديريت كنند، خود را آرام كنند، و سعى كنند از شيوه هاى صحيح گفتگو كردن و ديالوگ براي حل مشكل استفاده كنند. خوشبختانه نحوه گفتگو ، ديالوك و صحبت كردن قابل آموزش و يادگيرى است و بعنوان يك وسيله و تجربه در زندگى روزمره مي توان از آن بهره برد.

چه انتظاراتى مي توان از مشاوره خانواده داشت؟
 
آنچه مسلم است هيچ روانشناس يا مشاوره خانواده نمى تواند معجزه كند، و يا بدون همكارى مراجع در پروسه درمان انتظار تغيير و بهبودى را داشت. انگيزه هاى درونى و بيرونى مراجعين مي تواند تاثير اساسى در روند مشاوره داشته باشد. در واقع بدون يك هدف مشحص نمى توان به كار مشاوره پرداخت. من اكثرا به مراجعينم اين نكته را متذكر مي شوم كه مشاوره مي تواند شما را در مسيرى همراهى كند كه شما را به سطح قبلى رضامندى قبل از بروز اختلافات برساند. و اين بدان معنى است اگر سطح رضامندى در بهترين شرايط خود در ٦ تا يكسال پيش از اختلاف ، مثلا بين ٣ تا ٤ در يك ميزان دهگانه بوده است، مشاور مي تواند شما را به آن سطح برساند ولى توقع بالاتر از اين سطح كه هيچگاه در خانواده تجربه نشده است بسيار مشكل و شايد دور از دسترس باشد. 
خانواده اى كه از روز اول زندگى اختلافات شديد داشته است هيچ تصويرى از زندگى خوب با هم بودن را ندارد. تغيير نگرش و آموزش شيوه هاى جديد زندگى كردن با هم نياز به زمان طولانى ترى دارد.
 
قدرمسلم اينست كه اولين قدم ، آموزش گوش دادن فعال به طرفين است كه ياد مي دهد در زمانيكه مشكلى بروز مي كند چگونه صحبت كرد، چگونه گوش كرد و چگونه به طرف مقابل پاسخ داد. هر دو طرف بايد نقش و مسئوليت خود را در زمان بروز اختلاف و جر و بحث بدانند. در يك فضاى مشاوره درمانى و رواندرمانى زن و شوهر به خوبى ياد مي گيرند و تمرين مي كنند كه چگونه مشكلات بوجود آمده در زمان را با روش درست گوش دادن فعال، تماس رودرو، بدون قضاوت كردن پيش رس، بدون پيش داورى، و بدون نصيحت كردنها حل كنند.
 
مدت رواندرمانى و اهداف رواندرمانى و مشاوره متناسب با شرايط هر مراجع متفاوت است. معمولا يك جلسه در هفته ضرورى است مگر آن كه در شرايط خاص نياز به جلسات بيشترى از سوى مشاورپيشنهاد شود. بعضى از مشاورين پيشنهاد جلسات جانبى راهم به زوجين مي دهند مانند شركت در گروه درمانى با موضوعات مرتبط با مشكل و يا آموزشهاى فردى متناسب با نياز فرد. 
يك مشاور خانواده معمولا مشاور فردى تك تك اعضا خانواده نخواهد بود و خانواده را بصورت يك كل كمك مي كند. مشاور و روانشناس خانواده در صورت تشخيص مي تواند اعضا خانواده را براى رواندرمانى و يا مشاوره فردى به مشاورين ديگر ارجاع نمايد.

 سالهاست كه روانشناسى در امريكا ، خانواده را به عنوان يك واحد و يك سيستم مجزا مورد مطالعه قرار داده است و در هنگام بروز اختلاف در يك خانواده در عين تمركز به كمك به حل مشكلات فردى، ديناميسم و فضاى رابطه بين اعضا و سطح سلامت روانى خانواده را هم به عنوان يك واحد زنده ، مورد توجه قرار داده است. 
مشاوره خانواده در امريكا به سالهاى ١٩٣٠ بر مي گردد كه در آن هنگام تمركز اصلى بر افرادى بود كه رسما ازدواج كرده بودند، و در واقع آموزش يك خانواده سالم بود. اين رشته در سالهاى ١٩٦٠ تا ١٩٧٠ از مشاوره فردى تك تك اعضا خانواده به مشاوره همزمان همه اعضا روى آورد و جلسات مشترك را پيش كشيد كه هر دو عضو يك خانواده و گاها همه اعضا يك خانواده در دفتر مشاور خانواده به بررسى و حل مشكلات خود مي پرداختند.
اكنون خانواده درمانى و نگاه به درمان خانواده در بيشتر مواقع جايگزين رويكردها و نگرشهاى قبلى به خانواده شده است. اگر چه در همه رويكردهاى جديد نيز تاثيرات شخصيت فردى، حوادثى كه فرد در زندگى تجربه كرده است، تفاوتهاى فردى زوجين، نگاه متفاوت آنان به زندگى و آينده ، روابط بين فردى كه مي تواند بر فضاى يك خانواده مسلط شود را مورد گفتگو قرار مي دهند و كمك مي كنند كه اعضا خانواده در عين درك تفاوتها، شناخت توانائيها و ضعفهاى خود، مسئوليت عواقبى را كه اين رفتارها بر زندگى خانوادگى ايجاد مي كند را بر عهده بگيرد. مشاورين خانواده كمك كرده اند كه يك همسر با شناخت درست از خود و شناخت شخصيت روانى و جسمى همسر خود به تقويت بنيان خانواده خود يارى رساند.
 
جلسات رواندرمانى و مشاوره خانواده محدوديت زمانى ندارد، و اين بستگى به ميزان مشكلات فى مابين، ميزان ميل و رغبت زوجين به حل اختلافات و آموزش و يادگيرى روشهاى جديد حل مسايل خانواده و در بعضى از مواقع بستگى به ميزان توانايى مالى و زمانى اعضا خانواده دارد. بسيارى از رواندرمانگرها با توجه به درك درستى كه از شرايط خانوادگى و اقتصادى مراجعين خود دارند تسهيلاتى را براى كمك به مراجعين خود در جهت تداوم و ادامه مشاوره اتخاذ كرده اند.
 
تحقيقات طولى آمارى  در يك دوره پنج ساله در امريكا نشان داده است كه ٤٨ درصد زوجينى كه به مشاور خانواده مراجع كرده اند توانسته اند روابط خانوادگى خود را باز سازى كنند، سطح رضامندى و شادكامى را به سطحى كه منطقى بوده است رسانده اند و احساس خوشبختى در كنار هم بودن را بيان كرده اند. ١٤ درصد از مراجعين در يك پروسه پنج ساله بعد از مشاوره اعلام كرده اند كه  تغيير مثبتى را تجربه  كرده اند،  ولى در ٣٨ درصد اين افرد نهايتا  وخامت اوضاع و جدايى را تجربه نموده اند. 

تلویزیون میهن ; گفتگو با دکتر آزاد مرادیان از انتخابات امریکا تا مبارزه جنگاوران كرد در کوبانی

 تلویزیون میهن ; گفتگو با دکتر آزاد مرادیان از انتخابات امریکا تا مبارزه جنگاوران كرد در کوبانی
پنجشنبه ١٣ نوامبر ٢٠١٤
سعید بهبهانی در برنامه روزانه خود در تلویزیون میهن گفتگوئی دارد با دکتر آزاد مرادیان از انتخابات امریکا تا مبارزات کوبانی.

azad_mihantv_111314.jpg

كاهش قابل توجه اخبار جنگ و درگيريها در كوبانى در عين اينكه هنوز اين شهر صحنه درگيريهاى شديد با تروريستهاى داعش است سوال نخست آقاى بهبهانى از آقاى دكتر مراديان بود و متعاقب آن سوالات ديگرى كه از وضعيت نيروها در سوريه، تا روابط دولت اقليم كردستان با دولت مركزى عراق، تاثير انتخابات امريكا و پيروزى جمهوريخواهان در انتخابات مياندوره اى امريكا كه منجر به در اختيار قرار گرفتن مجلس نمايندگان و همينطور سناى امريكا در دست جمهوريخواهان شد. پيروزى جمهوريخواهان و چالشهايى كه آقاى اوباما به خصوص در مورد سياست خارجى امريكا در دو سال آينده با آن مواجه خواهند بود.
مذاكرات حول سياستهاى هسته اى ايران و امكان يا عدم امكان توافق بين ايران و پنج كشور بزرگ در اين مذاكرات، آينده سياست انرژى ايران از ديگر مواردى بود كه در اين گفتگو به آن پرداخته شد.

 كوبانى، كردها و تحولات منطقه (بخش اول)
آزاد مراديان
نوامبر ١٣، ٢٠١٤
جنگ در كوبانى به شدت ادامه دارد و جنگ به مناطق داخل شهر و حتى جنگ خانه به خانه كشيده شده است. حضور پيشمرگان كرد و بخشى از ارتش آزاد سوريه در كنار نيروهاى جبهه متحد خلق و رزمنده كرد در كوبانى شرايطى را فراهم نموده است كه حداقل از گسترش محدوده تحت سلطه داعش در اين شهر كاسته شود. پيشمرگان و نيروهاى مبارز كرد توانسته اند بخشي از راههاى مراسلاتى داعش را تحت كنترل خود در بياورند و همينطور ادامه بمباران هوايى امكان و محلهاى تجمع تروريستهاى داعش توسط جنگده هاى امريكايى و عربستان سعودى موجب شده است كه تردد تروريستهاى داعش در اطراف كوبانى كمتر شود.
تروريستهاى داعش بنا به اخبار رسيده از داخل كوبانى دست به عمليات ايذايى چه در داخل كوبانى  و چه در خارج آن زده اند، خمباره باران مناطق مرزى با تركيه كه هم محل تجمع آواره هاى كورد و غير كورد سوريه مي باشد و هم محل تجمع خبرنگاران و رسانه هاى محلى و بين المملى ا از جمله فعاليتهايي است كه بعد از تحولات اخير صورت گرفته است. بنا به خبرهايي كه توسط گزارشگر شبكه ان بى سى امريكا آقاى ريچارد انگل و همينطور روزنامه نگار و فعال سياسى كرد در مرز تركيه آقاى كادير شه مو ارسال شده است، جنگ هم در مرز كوبانى و هم در داخل شهر ادامه دارد.
انتشار اخبار مربوط به زخمى شدن كاروان فرماندهان داعش در مسير موصل به شمال عراق و امكان اينكه ابوبكر البغدادى هم يكى از زخمى ها باشد با انتشار پيام درخواست آرزوى شفاى رهبر داعش از سوى هواداران آنان قوت گرفت، و همين موضوع هم منجر به آن شد كه امروز پنجشنبه ابوبكر البغدادى در پيام راديويى خود به ادامه جنگ و تداوم ترور تا آخرين تروريست داعشى تاكيد ورزد.
وضعيت كوبانى و حمايت وسيع جهانى آز آن، تاكيد بر مبارزه كردها در خط مقدم جنگ با تروريسم بين الملل ، حضور زنان كرد در همه جبهه ها و بخصوص در جنگ با تروريستها ، وجهه ى خاصى به مسئله كردها در منطقه داده است. در همين حال هم با حضور پيشمرگان در كنار مبارزان كوبانى، و متقاعد شدن دولت تركيه به حمايت از آنان در زير فشار بين المللى به گونه اى آرامشى را به ديدگاه عمومى جهانى بخشيده است كه ديگر كوبانى تنها نيست و آنها پيروز خواهند شد، شايد اين موضوع به گونه اى از انعكاس وسيع اخبار رويدادهاى كوبانى در سطح رسانه هاى بين المللى كاسته است.
مي شود كوبانى را از زواياى مختلف مورد تحليل قرار داد. كوبانى كردها رادر سطح اخبار جهانى قرارد داد، ديپلماسى فعالى را به دنبال خود ايجاد كرد. موضع كردهاى سوريه در تحولات آينده سوريه را قوى تر نمود و اينك نقش قوى ترى در كنگره ملى سوريه به عهده خواهد گرفت. كوبانى به اتحاد كردها در سطح بين الملل كمك شايانى نمود و صفوف دوستان و دشمنان حل مسله كرد در منطقه را روشنتر نمود. كوبانى توانست بخشى از اختلافات كشورهاى منطقه با همديگر را مشخص تر نمايد. اختلافات ميان ايران، تركيه، عربستان سعودى و عراق. اختلافات ميان امريكا و روسيه و نقش رهبرى امريكا در اين تحولات و نقش كليدى براى حل آنرا نشان داد. آنچه كه مشخص است جنگ سوريه و به گونه اى جنگ كوبانى عرصه جنگ قدرتهاى منطقه با همديگر و ترس و تلاش آنان براى تاثير گذارى بر تحولاتى است كه درواقع هيچكدام از آنان از ادامه آن و حتى از حل آن هم نفع نخواهند برد.
سوريه مانند گردابى است كه همه اين قدرتها در ايجاد آن و در تداوم آن شريك هستند و تضاد منافع آنان موجب آن شده است كه براى پايان وضعيتى كه تركيه در آن قرار گرفته است تلاش نكنند. وضعيت سوريه مانند زنجيرى به بسيارى از تحولات بين المللى حلقه شده است كه با حل و بدون حل آنان پايان بحران سوريه امكان پذير نخواهد بود. مذاكرات بين اعراب و اسرائيل، ادامه وضعيت نه جنگ و نه صلح در ميان آنان، آينده مناطق تحت اشغال سوريه توسط اسرائيل در منطقه بلنديهاى جولان، ضعيف شدن نقش سوريه در آينده مذاكرات صلح ميان اسرائيل و فلسطين، كاهش نقش سوريه در ديپلماسى و سياست لبنان، و همينطور صعيف شدن يكى از هم پيمانان ايران در منطقه بخشى از اين كلاف سر در گم است.
ادامه دارد

تقسيم قدرت سياسى در ” ميدان تكسيم ” تركيه

 

                 تقسيم قدرت سياسى در ” ميدان تكسيم ” تركيه

Azadmoradian.jpg

آزاد مراديان

٩ ژوين ٢٠١٣ لوس آنجلس

تظاهرات و نا آراميهاى دو هفته اخير تركيه كه در پى اعتراض گروهى كوچك از فعالين مدنى در پارك گزى استانبول آغاز شد، در پى عكس العمل هاى نامتعارف پليس ضد شورش و لباس شخصيهاى در استخدام دولت و سپس مواضع نسنجيده مسئولين دولتى و از جمله آقاى اردوغان به يك بحران پيش بينى نشده تبديل شده است.
تركيه به رهبرى حزب عدالت و توسعه و آقاى رجب طيب اردوغان در ده سال گذشته توانسته است به پيشرفتهاى قابل توجه اقتصادي، سياسى و فرهنگي دست پيدا كند.

در زمانيكه بحران اقتصادى بيشتر كشورهاى جهان و از جمله قدرتهاى بزرگ اقتصادى؛ امريكا، اروپا و اسيا را در بر گرفته است. تركيه توانسته است با رشد چند درصدى در اقتصاد خود در چند سال گذشته توانمندى و اعتبار سياست اقتصادى خود را به اثبات برساند و به نامزد قابل اعتمادى براى حضور دررهبرى اتحاديه مالى اروپا تبديل شود

Turkey_Demo_060913

از نظر سياسى ادامه حضور تركيه در پيمان اتلانتيك شمالى ناتو و حفظ استقلال نظر خود در همكارى مشترك با ديگر اعضا در بحرانهاى منطقه اى و از جمله در بحران عراق از آغاز تا كنون ، حضور ديپلماسى فعال تركيه در سطح منطقه اى و تبديل شدن اين كشور به يكى از بازيگران اصلى اين منطقه ، حضور فعال در ايجاد و حل بحران هاى منطقه اى موجب آن گرديده كه تركيه، حزب عدالت و توسعه و رهبرى آقاى اردوغان بعنوان يك الگوى مناسب براى منطقه خاورميانه، شمال افريقا و حتى آسياى ميانه در نظر گرفته شود

ادامه حضور ديپلماسى قدرتمند تركيه در بحرانهاى منطقه اى، شناخت آنان از تضادهاى موجود در ميان قدرتهاى منطقه از جمله ايران، اسرائيل و عربستان،  تركيه را به يك ميانجيگر باتجربه و معامله گر بين المللى ارتقا داده است . در همين حال نگرانى و هراس قدرتهاى منطقه از ظهور يك امپرطورى سياسى و قتصادى جديد كه بر خرابه هاى امپرطورى عثمانى قد علم كرده است، مذهب و آئين مشتركى را تبليغ ميكند و در مقابل قدرتهاى منطقه ايستادگى نشان مي دهد ، خود به گونه اى آئينه اى تمام عيار از تركيه ايست كه از بدو روى كار آمدن تركهاى جوان آرزوى بازسازى عظمت از دست رفته  را در سر پرورانده اند
شايد دور از ذهن نباشد كه پيشرفتهاى حاصل در طى يكصد سال اخير در درون مايه اين انديشه،  سكيولاريسم \ناسيوناليستم ترك، اقتصاد بازار آزاد، و موقعييت ژئو پليتيك خاص تركيه باشد. با اين حال بايد اذعان نمود كه تركيه نتوانسته است همراه و هماهنگ با تحولات جهانى  در دو دهه اخير متحول شود و اين به خوبى مي تواند گمانه زنيهاى منفى براى آينده تركيه را رقم زند
يكى از تناقضات اصلى درحيطه سياست هاى داخلى تركيه با تحولات جهانى اينست كه تركيه هيچگاه مدافع و مامن مناسبى براى دگر انديشى و دگر انديشان نبوده است. هيچگاه باورمندان به تكثر گرائى فكرى، اقليتهاى اتنيكى و مذهبى مجالى براي ابراز وجود خود پيدا نكرده اند
از همان ابتداى روى كار آمدن دولت تركيه نوين ، بي احترامى به حقوق شهروندان تركيه آغاز شده است، سنتى كه تاكنون هم ادامه دارد. قتل و عام بيش از يك ميليون ارامنه تركيه، قتل عام هزاران كرد در منطقه درسيم ،مناطق شرق و جنوب شرقى تركيه، بيرون راندن و كوچاندن اجبارى آنان از سرزمينهاى آبا و اجداديشان و ايجاد محدوديتهاى متعدد در مناطقى كه در آن سكنى گزيده بوده ند ، بخشى از اين تفاوتها و ناهماهنگيهاست
حداقل در سى و چند سال اخير سياست قتل و عام كردها، جينوسايد زبانى و فرهنگى آنان بدون وقفه ادامه داشته است و اين تنها بخشي از ناهمگونى است كه دولت تركيه سكيولار در عمل نشان داده است.
حزب عدالت و توسعه آقاى اردوغان كه خود ميراث خوار حزب رفاه، فضيلت و سعادت آقاى نجم الدين اربكان است، از سال ٢٠٠١ تلاش كرده است كه گام به گام و با استفاده از تضادهاى فرهنگى، اجتماعى موجود در جامعه به كسب راى اكثريت مردم پرداخته و به عنوان  نمايند گان سرمايه دارى ملى و مذهبى تركيه قدرت سياسى و اجتماعى را در دست بگيرند و از اين طريق راه را بر هر گونه اعتراض مخالفان و بخصوص نيروهاى ناسيوناليست ترك و ارتش ببندند

عليرغم اين فعل و انفعالات در هرم قدرت سركوب كردها كه بيش از ٢٥ درصد جمعيت تركيه را در خود گرفته است در سال هاى اخير ادامه داشته و حزب عدالت و آقاى اردوغان نيز عليرغم اصلاحات انجام داده براى بهبود روابط با جمعيت ٢٠ مليونى كرد تركيه ، همواره به بهانه عمليات تروريستى، خرابكارانه و تجزيه طلبانه به قتل و شكنجه و آزار آزاديخواهان كرد ادامه داده اند.  نگاهى گذرا به هزينه جنگ ٣٠ ساله با مبارزان كرد تركيه كه رقمى بين ٣٥٠ تا ٣٩٥ ميليارد دلار را شامل مي شود يعنى بيش از ١٢ ميليارد دلار در هر سال كه همگى صرف قتل و عام و سركوب كردها شده است و همزمان هم عقب نگه داشتن مناطق شرق و جنوب شرقى تركيه خود نشان از عدم وجود عدالت و حتى دورنگرى سياسى و اقتصادى در كشور تركيه را دارد. نكته قابل تامل اينكه در همه اين سالها درد و رنج مردم كرد در زير سركوب و اختناق شديد امنيتى  دولت تركيه هيچگاه در جائى منعكس نگرديد است، و در خود تركيه نيز موجب ايجاد حركتى در ميان جمعيت غير كرد تركيه نشده است.

در تركيه چه اتفاقى افتاده است؟

آيا سركوب دگر انديشان و معترضين امرى تازه است، قطعا پاسخ به اين سوال منفى است. نگاهى به وضعيت سازمانها و جريانهاى دگر انديش چپ، اتحاديه هاى كارگرى، فعالين زن، جنبش هاى ضد جنگ و صلح طلبانه در كنار سركوب كردها همواره بوده است و دليل اصلى آن در ساختار سياسى و سكيولاريسم نوع تركيه اى آن نهفته است.
اعتراضات ميدان تكسيم تركيه پيام تكثر گرائى فكرى جوانان ترك است، آنانى كه در طى ١٠ سال اخير بتدريچ ، ترويج و تبليغ ايده هاى واپس گرايانه حزب عدالت و توسعه را تجربه كرده اند و تحولات منطقه ، تجربه انقلاب اسلامى ايران، و رشد بنياد گرائى اسلامى بعد از  بهار عربى را به وضوح ديده اند. با اينحال نبايد از نظر دور داشت كه عليرغم همه تلاشي كه حزب توسعه و عدالت آقاى اردوغان براى ايجاد اصلاحات و فضاى باز سياسى كرده است، هنوز نتوانسته است قدمى از پرنسيبهاى اوليه دولت به اصطلاح سكيولار تركيه فراتر رود، سيستمى كه انحصار طلب است، تماميت خواه، سلطه جو و مولد كيش شخصيتهائى است كه برترى آنان را بر ساير شهروندان خود به زور به كرسى مي نشاند

ميدان تكسيم تركيه نقش اصلى خود را آغاز كرده است، تصوير غلطى كه دمكراسى تركيه به كشورهاى منطقه داده بود را دگر گون خواهد كرد. الگوى پيشنهادي دمكراسى و اسلام سياسى حزب عدالت زير سوال رفته است. چهره آقاى اردوغان كه مي رفت به يك شخصيت دور انديش و محكم در ذهن و خيال مردم تركيه جايگزين كمال اتاتورك گردد در هاله اى از ابهام فرو رفته است. سركوب اعتراضات مردمي نه موجب خاموش شدن آن و نه موجب حل آن خواهد شد. تضاد هاى طبقاتى ، فرهنگى و اجتماعى خود را نشان خواهند داد و اين موضوع مي تواند تركيه را  به سوى چند دستگى سوق دهد.
اعتراضات مكرر سازمانهاى حقوق بشرى  در خصوص  پايمال كردن حقوق شهروندان، آزار و شكنجه زندانيان، تجاوز و قتل مخالفان كه هيچگاه در سايه حمايتهاى قدرتهاى بزرگ  به جائى نرسيده است اكنون بصورت مستند و در جلو ديدگان جهانيان تكرار مي شود.
درخواست هاى مكرر اتحاديه اروپا مبنى بر عدم تطابق سيستم سياسى و قضائى تركيه با استانداردهاى مورد قبول اتحاديه اروپا و رد آن توسط آقاى داوود اغلو وزير خارجه تركيه در جلسات شوراى حقوق بشر اتحاديه اروپا اكنون پاسخ روشنى يافته است. تركيه هنوز تا رسيدن به اتحاديه اروپا فرسخها راه دارد.

بسيارى از آگاهان مسايل منطقه معتقدند كه هدف نهايي حركتى كه در تركيه آغاز شده است نه دولت اردوغان و حزب عدالت و توسعه بلكه در نهايت سيستم سكيولار انحصار طلب و سلطه جوى كماليسم ترك است كه مى رود با تحولات موجود در منطقه خود را هماهنگ سازد
آقاى اردوغان با هر سياستى كه در پيش گيرد اين بحران را با پيروزى پشت سر نخواهد گذاشت. او و حزب عدالت و توسعة مجبور به عقب نشيني هاى متعددى در داخل كشور و حتى دادن امتيازاتى در سطح بين الملل خواهند شد. حل مسئله سوريه عليرغم ميل  باطنى آنها مي تواند يكى از آن امتيازات باشد.
نه كماليسمى كه در زير چتر سكيولاريسم به سركوب آزاديهاى مردم پرداخته است، نه كودتا گرانى كه در يك دهه گذشته در حسرت به زير كشيدن حزب عدالت و توسعه  لحظه شمارى كرده اند و نه آقاى اردوغان و سياست هاى انحصار گرانه حزبى وى كه درقدمهاى حلزون وار براى اصلاحات اساسى در قانون اساسى هيچگاه او را به اتحاديه اروپا نخواهد رساند ديگر جوابگوى جامعه نوين تركيه و انتظارات نظم نوين جهانى از آن نيستند
ميدان تكسيم تركيه بايد نويد يك تركيه نوين  كه تبلور جامعه چند مليتى و چند فرهنگى تركيه باشد را بدهد.  تغيير در قانون اساسى تركيه، ايجاد يك سيستم فدراليسم ، و نظامى سكيولار بر اساس احترم به عقايد و باورهاى مردم و جدائى دين از سياست ، بايد از درون اين جنبش خود جوش مردمى سر بر آورد

تحليلى روانشناختى از پديده خود سوزى و خود آزارى، دلايل و دامنه گسترش آن در ايران

تحليلى روانشناختى از پديده خود سوزى و خود آزارى، دلايل و دامنه گسترش آن در ايران

آزاد مراديان؛
رواندرمانگر، متخصص علوم رفتارى

١ اكتبر ٢٠١٢


پديده خود سوزى


azad moradian

در بررسى پديده خود سوزى ، قبل از هر چيز بايد به تعريفى كه از خودسوزى وجود دارد پرداخت، چون در بسيارى از مواقع كلمه خود سوزى در درون نتيجه عمل كه خود كشى است محو مي گردد ويا گاها دلايل دست زدن به خودسوزى موضوع خودسوزى را تحت الشعاع قرار مي دهد.

اساسا خودسوزى را هم مي توان بعنوان يكى از علائم ابتلا به بيمارى روانى خاصى و هم بعنوان نتيجه يك بيمارى روانى به حساب آورد. آنچه در همه اين مباحث مشترك است آن است كه فردى كه دست به چنين عملى زده است، از ميانگين سطح طبيعى تعادل روانى خارج شده است و اين مرحله اي است كه نيازشديد فرد به گرفتن كمك هاى تخصصى را طلب مي كند، و يا به همين ترتيب تغيير در ميزان متغيرهائى كه محرك اين حالت بوده اند را ضرورى مي نمايد.

در تجزيه و تحليل رفتار خودسوزى مانند هر پديده ديگر رفتارى در مورد انسان به عواملى بايد توجه كرد كه اساسا مولفه هاى تشكيل دهنده آن رفتار بوده اند، عملكرد يا فونكشيون رفتار، ساختار روانى آن رفتار، عواطف و احساسات، و در آخر مجموعه اطلاعات يا انفورميشن هائى كه بخشى از اين مولفه را تشكيل مي دهند ، چه بعنوان محرك، مشوق و نتيجه عمل.

در روانشناسى بالينى اساسا اين رفتار در گروه رفتارهائى قرار مي گيرد كه حاصل آن ايجاد نقص عضو، ايجاد اثر و نشان بر روى اندامهاى فرد، ضربه زدن فيزيكى به خود كه مي تواند در صورت عدم مداخله كادر درمانى به يك نقص عضو دائم و يا از كار افتادن بخشى از عملكرد جسمى فرد و ياحتي  مرگ فرد منجر گردد.

آزار رساندن به خود همانطور كه ازنام آن بر مي آيد رسيدن به درجه اى از شناخت و معرفت در يك فرد است كه خود را آگاهانه در معرض يك آزار فردى و قطعا جسمى قرار مي دهد. اين موضوع مي تواند، بريدن بخشهاى از بدن مانند دست و ساعد، سينه و پا، صورت و حتى گردن باشد، دوختن لبها و گوشها و چشمها امتناع از خوردن غذا تا بيهوش شدن و مرگ،  خوردن سم و يا داروهاى شيميائى، حلق آويز كردن خود ، ودر مجموع دست زدن به اعمالى  كه از استانه تحمل درد يك فرد عادى خارج است. در همين رابطه بسيارى از روانشناسان اساسا به خود آزارى بعنوان وسيله اى براى ابراز درد عميق روانى و احساسى ياد كرده اند.

 دلايل خود آزارى

دلايل خود آزارى مي تواند بسيار وسيع باشد، آنچه كه مسلم است استرسهاى محيطى ، اضطرابات، ناكاميها، شكستها و احساس عميق بى استفاده گى و بيچاره گى مي تواند فرد را مستعد چنين رفتارى بنمايد. احساس افسردگي شديد و ناتوانى در يافتن كمك و راه حلى براى درمان آن، احساس تنفر و خشم زياد به گونه اى كه نياز به تخليه آن را فرد در خود احساس مي كند ولى به دلايلى امكان آزار به فردى كه عامل ناكاميها و خشم او است را ندارد،  احساس شديد گناه و خيانت هم مي تواند به عاملى براى خود آزارى منجر گردد.

 
در يك فرد سالم هر دو سيستم روانى و فيزيكى در كنار يكديگر تعادل و هوموستازى فرد را برقرار مي كنند. فاصله گرفتن اين دو بخش از همديگرمي تواند از نشانه هاى اختلال روانى باشد. فردى كه عميقا از نظر روانى آزرده شده است، احساح متعادلى نسبت به جسم و كالبد خود ندارد، اين افراد براى يافتن تعادل روانى خود كه ضرورت حيات است به آزار فيزيكى خود روى مي آورند. لمس و احساس فيزيكى در نتيجه درد اندامها مي تواند فرد را براى مدتى آرام كند. بيمارانى كه بعد از خود آزارى آرامش پيدا مي كنند از همين موضوع پيروى مي كنند. به زبان ديگر با آزار فيزيكى سيستم روانى خود را بي حس مي نمايند.

بسيارى از روانشناسانى كه در اين حيطه كار ميكنند، به خصوص در ايالت متحده امريكا، كسانى هستند كه روزانه با افرادى ملاقات ميكنند كه به گونه اى روانى و فيزيكى مورد آزار و آذيت قرار گرفته اند. مراجعينى كه يكى از شيوه هاى آزار و اذيت را تجربه كرده اند، آزار فيزيكى: تنبيه شدن فيزيكى، آزارهاى روانى: تحقير كردن، بي ارزش جلوه دادن كار و رفتار فرد، توهين كردن و مسخره كردن  فرد، آزارهاى جنسى :از تماس جنسى، دستكارى كردن اندامهاى جنسى فرد تا تهديد به تجاوز و يا هر رفتارى كه به گونه اى تجاوز به فرد محسوب مي شود.  و نهايتا بي توجهى كردن به نيازهاى اوليه فرد و محروم كردن وى از آنچه فرد براى حيات خود به آن احتياج دارد، مانند نياز به غذا، پوشاك، سرپناه، و نيازهاى حمايتى و پزشكى بخشى از شكايات اين مراجعين به رواندرمانگران در امريكا و ساير كشورهاست.

در همين گروه افرادى كه در معرض حوادث و وقايع فاجعه بار طبيعى و غير طبيعى بوده اند چه آنان كه عضوى از جامعه بلا زده بوده و چه آنان كه مستقيما و رودرو در صحنه اى حضور داشته اند كه منجر به قتل و يا نقص عضو خود و ديگران شده است. همه آنان مستعد آن هستند كه به گونه اى فيزيكى به خود آزارى برسند. در واقع اينان بيشتر كسانى هستند كه در مقطع خاصى از زندگي خود در معرض استرس شديد و ناخواسته اى قرار گرفته اند كه به صورتهاى مختلفى قابليت ياد آورى و تكرار دارد، ١- در مجاورت مسايل و رويدادهائى كه مولفه هاى مشابه با حادثه اصلى را دارد، ٢-در مشابهت موضوع و ٣- در تضاد با عناصر اوليه حادثه ، به همين دليل اين روانشناسان كه با گروه اختلالات اضطرابى كار مي كنند، خود آزارى و ايحاد نقص عضو در خود را بعنوان يكى از نتايج اختلال استرس بعد از حادثه بيان مي كنند.

بر اساس اطلاعات آمارى منتشر شده توسط جامعه روانپزشكان امريكا ساليانه مليونها نفر از ساكنان ايالت متحده امريكا به گونه اى خود آگاهانه به خود اسيب زده اند، كه در نهايت موجب نقص عضو در آنها شده است. با اينحال خود سوزى بعنوان يكى از شيوه هاى خود آزارى فردى در امريكا چه از نظر تعداد و چه از نظر شدت آن در درجات بسيار پايين قرار دارد. به همين دليل بايد به اين موضوع دلايل فرهنگى و جامعه شناختى را در درك اين مطلب مداخله داد. به زبانى ديگر شكل خود آزارى و ايجاد نقص عضو مي تواند از فرهنگى به فرهنگى ديگر متفاوت باشد هر چند كه فونكشون يا عملكرد اوليه آنها يكى است.

 
در آينكه فرد با سطحىاز آگاهى دست به چنين كارى مي زند، شكى نيست ولي همانطور كه در بالا به آن اشاره شد فرد در يك پروسه ى طولانى مدت به نقطه اى مي رسد كه خود را با شرايط موجود منطبق نمى يابد و هيچگونه اميدى براى تغيير آن چه در حيطه آگاهى وچه احساسى و عاطفى پيدا نمى كند. اين مرحله كه آنرا اختلال انطباقى مي نامند، اگر مورد مداخله از خارج قرار نگيرد مي تواند همه شئونات زندگى فرد را مورد آسيب قرار دهد. بسيارى از بيماريهاى روانى به گونه اى از همين نقطه آغاز مي شوند.

با استناد به تجربه كاري چند ساله با افرادى كه در اين گروه خود آزاريها قرار گرفته اند هيچكدام از اين افراد معتقد نبوده اند كه قصد خود كشى داشته اند، بسيارى از آنان اميدوار بوده اند كه اين كار موجب تغييرى اساسى در زندگيشان شود، در عين حال كه فرايند خود آزارى تا زمانى در اختيار فرد است ولي ميتواند با ادامه آن از كنترل فرد خارج شود و به مرگ فرد منجر گردد. نوجوانى كه دست به بريدن دست و سينه خود مي زند، هنگاميكه خون ريزى ادامه پيدا مي كند به مرگ وى منجر خواهد شد، يا فردى كه شروع به حلق آويز كردن خود مي كند در مواردى كه از مرگ نجات پيدا كرده است اعلام نموده كه قصد نداشته است كه خود را از ميان ببرد. در اينجا بايد متذكر شد كه بحث خودكشى كه در بيماريهاى روانى و بخصوص بيمارى افسردگي ديده مي شود در عين مشابهت نتيجه عمل ، از دلايل متفاوتى برخوردار است. بسيارى از شيوه هاى خود آزارى ضرورتا جان فرد را به خطر نمى آندازد ولى زياده روى در آن و عدم رعايت موارد لازم ميتواند خطر مرگ را به همراه داشته باشد. خالكوبى كه اكنون بصورت يك مدل در ميان گروه خاصى از مردم در كشورهاى غربى تبديل شده است از جمله مواردى است كه در همين طبقه بندى قرار مي گيرد.

خود سوزى در بسيارى از كشورهاى جهان ديده شده است، با اينحال شدت اين عمل در مناطقى از جهان موجب شده كه پارامترهاى فرهنگي و اجتماعى در اين كار مورد نظر قرار گيرد. ايالت متحده امريكا از جمله كشورهائيست كه كمترين ميزان خودسوزى در آن ديده مي شود و موارد ديده شده هم در ميان مهاجرانى بوده است كه نتوانسته اند با سيستم اجتماعى و فرهنگي آمريكا خود را منطبق كنند و يا بر اساس تجربيات فردى از كشور مبدا با اختلالات تطبيقى مواجه شده اند.

نمونه هاى فراوان خود سوزى در كشورهاى آسيائى اين شبه را ايجاد كرده است كه اين نمونه از خود آزارى مربوط به فرهنگ غالب اين كشورها بوده است. شايد اين موضوع صحيح باشد، با اينحال نبايد تفاوتهاى فردى و تفاوت پوست روانى افراد در اين كشورها را از ياد برد بدين معنى كه اين فرهنگ افراد خاصى از اين جامعه را مورد حمله قرار مي دهد نه همه آنان را.

راهبان بودائي در كشورهاى اسيائى سالهاست كه چنين مراسمى را براى احترام به بودا خداى خود انجام داده اند، با اينحال تا سال ١٩٦٣ اين موضوع نتوانسته بود توجه رسانه ها را به خود جذب كند ، و افرادى كه خود را به آتش كشيده بودند در ميان آتش گمنام سوختند و اساسا مشخص نشده است كه انگيزه روانى آنان جداى از احترام به رهبر ديني شان چه بوده است.

راهبان بودائى شايد اولين گروهى بودند كه مورد توجه رسانه ها و روانشناسان اجتماعى قرار گرفتند، خود اين توجه در عين حال كه توانسته است بخشى از خواست فرد خود سوز را براورد نمايد، در عين حال خود بعنوان يك مشوق براى تكرار آن در ميان همكيشان بودائي عمل كرده است.

در ١١ جون ١٩٦٣ يكى از شلوغ ترين مراكز سايگون شاهد راهبى بودائى  به نام تيچ گوانگ ديره  بود كه براى دفاع از مذهب خود در مقابل دولت مسيحى ويتنام خودرا به آتش كشيد و عكاسى كه شاهد اين جريان بود موجب جهانى شدن واقعه ، ايجاد درگيريهاى  مردم ويتنام با دولت، خودسوزيهاى بيشتر بودائيان ، بحران بزرگ سياسى در ويتنام و نتيجتا فشار بين المللى به دولت ويتنام براى ايجاد اصلاحات اساسى شد. 

نمونه هاى زيادى در چين، ژاپن، كره و ويتنام در طى همين سالها ثبت شده است، و گاها خود الهام بخش افراد غير بومى هم شده است. بعنوان مثال در سال ١٩٩٥ فرزند يكى از ماموران امريكائى در سايگون خود را به همان شيوه بودائيان به آتش كشيد، وى كه نجات پيدا كرده بود دليل آنرا تجربه آموزى بيان كرده بود.

به جرات مي توان گفت كه بيشتر قربانيان اين خودسوزيها در كشورهاى آسياى جنوب شرقى از ميان مردان بوده اند. و اگر اصلاحات در سيستمهاى اجتماعى و سياسى اين كشورها را بعنوان دلايل اين اقدام ذكر كنيم بايد به نمونه هاى ديگرى در همين رابطه در كشورهاى اروپائى و امريكا اشاره كرد.  كه بدليل عدم انعكاس وسيع آن در رسانه هاى بين المللي به فراموشى سپرده شده است، از مرگ جوانى امريكائى در اعتراض به حضور امريكا در ويتنام، از خودسوزى دانشجوئى در شهر سن ديه گوى كاليفورنيا، تا خودسوزى نيوشا فرهى جوان ايرانى مقيم لوس آنجلس در سال ١٩٨٧ در اعتراض به حضور خامنه اى رئيس جمهور وقت ايران درجلسه ساليانه سازمان ملل متحد. در اروپا هم موارد زيادى ديده شده است كه بسيارى از آنان براى رسيدن به يك خواست سياسى بوده است، مانند خودسوزى هواداران حزب كارگران كردستان پ ك ك  در اروپا در زمان دستگيرى  آقاى عبدالله اوجلان رهبر اين حزب، و يا خود سوزى يك پناهنده ايراني در هلند در سال پيش در اعتراض به رد تقاضاى پناهنده گيش. در سال ٢٠٠٩ و در اعتراض به دستگيرى مريم رجوى توسط پليس فرانسه ده تن از اعضا آنان دست به خودسوزي زدند ٣ تن از آنان در نتيجه سوختگي جان سپردند و بقيه دچار سوختگي هاي شديد شدند.

خود سوزى راهبان بودائى در سالهاى ٦٠ ميلادى به عاملى در جهت ايجاد تحولات سياسى و فرهنگي در ويتنام منجر گرديد . اين شيوه از خود سوزى اكنون به عنوان شيوه اى از مبارزه بودائيان بر عليه دولت جمهورى خلق چين در آمده است. از ابتداى سال نو ميلادى ٢٠١٢ و همزمان با سال نو چينيان، چندين مورد خود سوزى توسط راهبان دينى در مناطق فلات تبت گزارش شده است.   خودسوزى محمد بو عزيزى دستفروش جوان تونسى ، و انعكاس وسيع آن در رسانه هاى داخلى و بين المللي، تجزيه و تحليل سيستمى موضوع در كنار بسيارى از پارامترهاى ديگر سرآغاز دگرگونيها و انقلاباتى شد كه بسيارى از كشورهاى خاورميانه و شمال افريقا را در ميان گرفت.در ماه اگوست ٢٠١٢ و در اعتراض به سياستهاى اقتصادى دولت اسرائيل تا پيج مورد خودسوزى در جريان تظاهرات وسيع خيابانىبه وقوع پيوست كه همگى آنان منجر به مرگ افراد معترض گرديد.

ايران ، افغانستان، پاكستان و عراق، تركيه، جمهورى آذربايجان، تاجيكستان، و حتى هند كه  تقريبا همگى در يك منطقه جغرافيائى  قرار گرفته اند نسبت به ديگر كشورهاي منطقه از درصد بالاى خودسوزى در ميان زنان برخوردارند. به گونه اى كه به عنوان يك معضل بزرگ اجتماعى در اين كشورها زير ذره بين محققان بين المللي هم رفته است.

تحقيقات دانشگاهى و عموما دولتى در ايران در بين سالهاى ١٩٨٠ تا ٢٠١٠ در اين خصوص ، نشان از گسترده گي اين شيوه از خود آزارى كه در بيش از ٧٠-٨٠ درصد آن به مرگ منتهى شده است در استانها و مناطقي دور از مركز بوده است.

تحقيقات طولى و دامنه دار در استانهاى ايلام، مازندران، كهكيلويه و بوير احمد از يك فاجعه انسانى خبر مي دهد.  هر چند اين تحقيقات نكات آمارى ارزشمندى را متذكر مي شود با اينحال راهكارهاى مناسبى را پيشنهاد نمي نمايد، چون به يقين بخشى عمده اين خود سوزيها مرتبط با قوانين مملكتى و ساختارهاى اجتماعى و فرهنگى جامعه دارد كه مستقيم يا غير مستقيم بوسيله دولت حمايت شده است و خود به معضلى لاينحل تبديل گرديده است.

در تحقيقى كه توسط دانشگاه علوم پزشكى در استان مازندران ايران صورت گرفته است،  فاكتورهاى متعددى براى خود سوزى بيان شده است از جمله  ناهنجاريهاى اجتماعى، فقر اقتصادى ، بيكارى، و مهمترين آن اختلافات زناشوئى، 
” در يک بررسى توصيفى پيش گستر، با کمک يک پرسشنامه جمعيت شناختى و مصاحبه نيمه ساخت يافته، ٣١٨ مورد خودسوزى که طى ٣ سال به تنها مرکز سوختگى استان مازندران ارجاع شدند، مورد بررسى قرار گرفتند.
يافته ها: ميانگين سنى اقدام کنندگان ٢٧ سال بود و ٨٣ درصد آنها را خانمها تشکيل ميدادند.بيشتر آنها متأهل، خانه دار و با تحصيلات دبيرستانى بودند. ٦٢ درصد آنها بطور تکانه اى اقدام به خودسوزى کرده بودند. علت اصلى اين اقدامات، کشمکشهاى زناشويى و خانوادگى بود….. ميزان مرگ و مير آن ٧٩ درصد بود

پژوهشهاى انجام شده در استان ايلام، كرمانشاه و چهار محال بختياري به فاكتورهاى ديگرى نيز اشاره مي كند ، بدرفتارى والدين با دخترانشان، ممانعت از ازدواج آنان با كسانيكه دوست داشته اند، ازدواجهاى تحميلى با افراديكه هيچ تناسبى با آنها نداشته اند. زنانى كه به دليل آزار و آذيت شوهران خود دست به اينكار زده اند كم نيستند. برملا شدن رابطه خارج از ازدواج و ترس از اعمال مجازات توسط شوهر و خانواده شوهر و يا اعضا خانواده خود، آداب و سنن اجتماعى ، سيستم مردسالارى از جمله دلايل بدست آمده بسيارى از پژوهشها در داخل ايران بوده است.

معاون سازمان بهزيستى چهارمحال و بختيارى با اشاره به اين كه در چند سال گذشته، تحقيق هاى مختلفى در زمينه خودكشى ها در اين استان انجام شده است به «شرق» مى گويد: اولين بررسى درباره اقدام به خودكشى در استان، وقايع يك ساله سال هاى ۶۸ ۶۷ را مورد توجه قرار داد. در آن بررسى معلوم شد كه ۷۰ درصد از افرادى كه خودكشى كرده بودند را زنان تشكيل مى دادند.

معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشکي لرستان اعلام كرد: ٥ مورد از ١١ مورد مرگ ‌ومير مادران باردار مربوط به خودسو زي بوده است

در پژوهشى كه از سوى كميته زنان و جوانان و سازمان بهزيستى چهارمحال و بختيارى انجام شده آمده است:

«زنان استان شدت خشم خويش را در خشونت شيوه خودكشى به نمايش گذاشته و رهايى خويش از موقعيت هاى غير قابل تحمل را با انتقام و ايجاد فشار براى بازماندگان پيوند مى زنند، در حالى كه مراجعه به گزارش هاى مختلف پيرامون خودكشى در جهان و ايران نشان مى دهد زنان معمولاً به دليل استفاده از روش هاى كم خطرتر، كمتر از مردان موفق به خودكشى مى شوند.»

پژوهشهاى انجام شده چه در سطح دواير دولتي و چه در قالب پايان نامه هاى دانشجوئى همه حاكي از آن است كه استان ايلام بالاترين ميزان خودكشى در ايران، و بيشترين ميزان خود سوزى را دارد. يكى از دلايل ذكر شده براى اين موضوع كه در بحث پايان نامه كارشناسى ارشد آقاى مهردادى معاون سابق سازمان بهزيستى استان ايلام بوده است، اينست كه ميزان طلاق در اين استان خيلى پائين است و ساختارهاى اجتماعى و فرهنگي و همينطور قانونى بعنوان سدى در مقابل طلاق قرار گرفته اند .

خانم پروين پختيار نژاد نويسنده كتاب زنان سوخته… در مصاحبه اي با روزنامه اعتماد مي گويد:

“در شهرها و استان هايى که من از نزديک مشاهده کردم، مشکل حقوقى زن ها است که بيش از هر علتي، باعث شکل گيرى اين معضل شده. يعنى ناديده گرفته شدن حقوق فردى و انسانى زن ها درون خانواده و جامعه يى که در آن زندگى مى کنند، باعث شده تا اين زن ها هيچ راه گريزى از هنجارها و قواعدى که از پيش نوشته شده و آنها هم بايد تبعيت کنند و در آن چارچوب زندگى کنند، نداشته باشند. از طرف ديگر نسل هاى گذشته از اين قواعد پيروى مى کردند، چون انسان هاى ناآگاهى بودند. براى نسل هاى گذشته، مرد فردى بود که اول و آخر تمام مسائل خرد و کلان در جامعه را مى دانست و حرف اول و آخر را مى زد، اما با وجود اينکه بسيارى از زن هاى خودسوخته يى که من ديدم، افراد بى سوادى بودند، از طريق وسايل ارتباط جمعى در جريان سير تحولاتى که در مورد حقوق زنان در ايران و جهان اتفاق مى افتد، قرار گرفته بودند. در نتيجه به راحتى نمى توانستند با مساله تعدد زوجات کنار بياند. يا نمى توانستند قبول کنند که هيچ حقوقى ندارند و بايد تابع محض همسر باشند.”

همانطور كه اشاره شد فردى كه دست به خود كشى و يا خود سوزى و خود آزارى مي زند،  طبيعتا در هنگام اقدام به خود آزارى از مسير سلامت روانى فرسخها دور شده است. در ايالت متحده امريكا ٩٠ درصد خودكشيها در ميان افرادى رخ داده است كه سابقه بيمارى روانى و بخصوص بيمارى افسردگى را داشته اند.

با اينحال در منوال تشخيصى بيماريهاى روانى  افرادى را كه اقدام به خود آزارى ميكنند در زير گروه تشخيصى اختلال شخصيت مرزى  قرار داده اند و دليل آن عدم كنترل تكانش هائيست كه فرد را به سوى انجام آن سوق مي دهد، بدون توجه به نتايج مخرب آن.

آيا خودسوزى يك اعتراض نمادين است؟

همانطور كه در بالا اشاره شد خود سوزى و خود آزارى مرحله اى پيشرفته از اختلال روانى است كه به قصد اسيب زدن به خود در جهت ضربه زدن روانى و اجتماعى به فرد يا افرادى كه آزادى و كرامت انسانى فرد را زير پا گذاشته اند صورت مي گيرد. به عمل درآوردن يك فكر وسواسى نياز به زمان دارد تا فرد را بسوى اسيب به خود سوق دهد. اين عمل فرايندهاى ناهنجارى روانى را مي طلبد، از اختلال انطباقى با شرايط ناهنجار، از آسيبهاى حاصل از آزارهاى جسمى، روانى و جنسى، از ناكاميها و افسردگيها، و در مواقعى واكنش به يك تكانش درونى.

هنگاميكه فرد همه راههاى فرار را بر خود بسته مي بيند، هنگاميكه فرد خود را يك زندانى احساس مي كند كه هيچ اميدى به آزادى را تصور نمى كند، تمركز فرد بر بخشى از وجود روانى او متمركز مي شود كه تنها بازمانده كرامت انسانى اوست. فرد در اين حالت رهائى را در آزار به خود جستجو مي كند. از نگاه فلسفى معنا دادن به زندگي در رهائى از شرايطى است كه خود بر آن اشراف كامل دارد. 

هر چند دلايل خود سوزي را نمى توان در يك موضوع خاص جستجو كرد، لازم است با چند مثال اين موضوع را روشن كنم.

فردى كه مورد آزار جنسى از سوى همسر يا اطرافيان قرار گرفته دو احساس جداگانه را تجربه نموده است، انتظارى كه از ارتباط جنسى در او وجود دارد و بخشى از وجود روانى اوست، اما پس از آزار جنسى به احساس تنفر، تحقير و ناپاكى مي رسد. در همين حال هيچ سيستم حمايتى براى كمك به حل اين دو گانگي ندارد.

زنى تنها در يك ازدواج تحميلي مي تواند هر لحظه از رابطه زناشوئى را بصورت آزار جنسى و حتى تجاوز ترجمه كند و همه علائم و نشانه هاى اختلال استرس پس از سانحه را را نشان دهد. عدم وجود حمايتهاى تخصصى، عدم وجود حمايتهاى قانونى، عدم وجود حمايت اجتماعى و فرهنگي بتدريج فرد را به مرحله اى مي رساند كه آزادى را در آزار خود مي بيند.

چرا خودسوزى در ايران و همسايگان آن تا اين اندازه بالاست، بايد به دو نكته اشاره كرد، اول نقش الگو بردارى از الگوهاى موجود، بعنوان مثال در امريكا خودسوزى در پائين ترين سطح خود در ميان اشكال خود كشى و خود آزارى قرار دارد، و روشهاى ديگرى جايگزين آن شده است، مانند بريدن قسمتهائى از بدن، استفاده از قرصهاى روانگردان به تعداد زياد، پرت كردن خود در زير ريلهاى قطار، پرت كردن خود از ساختمان بلند، خودزنى با تفنگ و غيره.

من در جائى ديگر در بررسى دلايل و شيوه هاى خودكشى در مناطق فلات قاره ايران گفته ام ، كه باورهاى كهن هم بى ارتباط با اين نحوه خودسوزى نبوده است. سلسله جبال زاگرس از كردستان تركيه تا كرانه هاى خليج فارس را مردمانى زيسته اند كه آتش را مظهر پاكى و پاكدامنى و محك پاكى از بدى دانسته اند. عبور سياووشهاى سرافراز از آتش گوشه اى از اين باور است. زنان سلسله جبال زاگرس براى اثبات پاكى و مظلوميت خود به آتش پناه برده اند ، آتشى كه مي تواند چهره آنانى را كه تهمت ناپاكى به آنان زده اند و آنان را در بند كرده اند را نشان دهد. در گذشته آب هم به همان گونه در برگيرنده افراد نا اميدى بوده است كه اميد را در مرگ در آب مي ديده اند.

در بررسى روانى افرادى كه از مرگ به اين شيوه رهائى يافته اند همواره اين موضوع مطرح شده است كه آنان اميد داشتند كه كسى به درد درونى آنان گوش دهد، و آنان محروم از آن بوده اند و حتى اطرافيان هم از انعكاس اين خبر در بين نزديكان خود ابا داشته اند. خود سوزى ، خود آزارى و خودكشى پاسخ مناسبى به  ناكاميها نيست، و هيچگاه فرد قربانى به هدفى كه داشته است نخواهد رسيد.

Self -harm
Self Mutilation
Depression
Self-stem
Borderline Personality Disorder
Suicidal Feeling
DSM-IV،
Thích Quảng Đức

با از دست دادن دكتر قاسملو ما بعنوان يك ملت يك فرصت خيلى استثنائى را از دست داديم :رويا حكاكيان

Azad Moradian

رويا حكاكيان در مصاحبه با صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى ، صلح و دموكراسى:

 با از دست دادن دكتر قاسملو ما بعنوان يك ملت يك فرصت خيلى استثنائى را از دست داديم

 royahakakian_azad_moradian.jpg

دوشنبه ٢ ژانويه ٢٠١٢

آزاد مراديان

خانم رويا حكاكيان، شاعر،  روزنامه نگار، نويسنده و مدافع حقوق بشر مقيم امريكا، كه آخرين كتاب ايشان ‘ قاتلان قصر فيروزه” در سال ٢٠١١ به يكى از ده كتاب پرفروش سال امريكا رسيد،سال پر مشغله اى را بشت سر گذاشتند. ايشان در طى سفرهاى متعدد خود به شهرهاى مختلف امريكا، مصاحبه هاى مختلف با رسانه هاى مطرح امريكائى و بين المللي، در طى سخنرانيهايشان در مراكز علمى، دانشگاهى و تحقيقاتى ضمن بحث در مورد آخرين كتابشان، تاريخ معاصر ايران در سالهاى بعد از انقلاب اسلامى را نيز مرور نمودند. خانم حكاكيان كه خود از بنيانگزاران مركز اسناد حقوق بشر ايران وعضو هيئت مديره سازمان  پناهنده گان بين الملى مي باشد چه بعنوان يك روزنامه نگار، چه بعنوان يك فعال و مدافع حقوق بشر نقش بسزائى در اطلاع رسانى از شرايط ايران بعد از انقلاب اسلامى به جامعه بين الملل داشته است.

كتاب قاتلان قصر فيروزه  كه به زبان انگليسى و با نثر ادبى و كاملا استثنائى خانم حكاكيان كه از تسلط و تخصص ايشان به ادبيات، شعر، تاريخ، روانشناسى ، سياست و حقوق بشر نشات مي گيرد توسط شركت گروو پرس به چاپ رسيده و اكنون در بيشتر كتابفروشيهاى مطرح بين المللى و در سايت آمازون به فروش مي رسد.

assassins_of_the_turquoise_palace.jpg

طى حضور خانم حكاكيان در لوس آنجلس فرصتى دست داد كه از نزديك با ايشان در مورد كتاب آخرشان صحبت شود. شايد پاسخ بيشتر سوآلات را از قبل مي دانستند ، تنها تفاوت اينبود كه عليرغم اينكه كتاب به رهبران كرد اختصاص دارد به دكتر شرفكندى و يارانش با اينحال تاكنون هيچ رسانه ى كوردى با ايشان مصاحبه اى ننموده بود.

چرا ميكونوس، چرا رهبران كرد و دلايل اين ترورها و دست آخر نظر ايشان نسبت به دكتر عبدالرحمن قاسملو.

خانم حكاكيان  بعنوان يك محقق  و فعال حقوق بشر كه حداقل ٥ سال از عمر خود راصرف بررسى ترورهاى دولتى جمهورى اسلامى ايران نموده است در خصوص ترور دكتر قاسملو مي گويند: در بين همه قتلها (ترورهائى) كه صورت گرفته، كسى كه بدون شك مي توانست  رهبرى ملى براى ايران باشد حتما دكتر عبدالرحمن قاسملو بود.

 

سو قصد به جان سفير عربستان سعودى در امريكا يا خودكشى سياسى به سبك ايرانى

سو قصد به جان سفير عربستان سعودى در امريكا يا خودكشى سياسى به سبك ايرانى

آزاد مراديان آزاد مراديان

١٢ اكتبر ٢٠١١

روز سه شنبه، دادستان عمومى امريكا اريك هولدر در يك نشست خبرى اعلام كرد كه توطئه انفجار در سفارت manssor_adel.jpgعربستان سعودى در واشنگتن و ترور سفير عربستان را كشف و آمران آن را دستگير كرده اند. ايشان از دو نفر ايرانى به اسامى منصور ارباب سير و غلام شكورى بعنوان افرادى كه در اين توطئه دست داشته اند نام برد. منصور ارباب سير كه تبعيت امريكائى و همچنين ايرانى دارد  در ماه سپتامبرامسال در فرودگاه نيويورك دستگير و بنا به اظهارات مسولين قضائي امريكا به قصد خود براي اين عمليات اعتراف كرده است ، و غلام شكورى كه از اعضا رده بالاى سپاه قدس مي باشد،  و خود متهم به ترور ٥ امريكائى در عراق مي باشد در ايران بسر مي برد. شكورى طراح و تامين كننده هزينه اين عمليات تروريستى بوده است

بنا اظهار مسئولين قضائى و پليس فدرال امريكا ، منصور ارباب سير ٥٦ ساله كه شهروند امريكا و در شهر كورپوس شريستى ايالت تكزاس زندگى مي كند، در طى يكسال گذشته چندين سفر به مكزيك داشته است و طى اين سفرها با يكى از اعضا باند بين المللى مواد مخدر مكزيكى بنام “زناس” تماس مي گيرد و از آنها مي خواهد كه در مقابل مبلغ ١.٥ ميليون دلار، ساختمان سفارت عربستان سعودى را كه در يكى از نقاظ پر رفت و آمد و توريستى واشنگتن دى سى قرار دارد منفجر كنند. وى مبلغ يكصد هزار دلار راهم بعنوان پيش پرداخت مطرح مي كند. فردى كه از سوى باند زتاس در اين معامله شركت داشته است خود از افرادى بوده است كه از مدتها قبل با مسئولين اداره مبارزه با مواد مخدر دولت امريكا همكارى ميكرده است. وى سالها پيش پس از آزادى از زندان قول همكارى با دولت امريكا را در مبارزه با باندهاى مواد مخدر مي دهد. باند بين المللى مواد مخدر زتاس كه ساليانه چندين ميليارد دلار از محل قاچاق و فروش مواد مخدر درآمد دارد ، در طى چند سال گذشته و در پى فشار بين المللى به دولت مكزيك براى مقابله با آنها به يك جنگ علنى با دولت مكزيك و حتى دولت امريكا برآمده و در بسيارى از كشتارهاى انتقام جويانه يكسال اخير در نواحى مرزى امريكا و مكزيك دست داشته است. اينكه آقاى منصور ارباب سير چكونه قصد داشته با مبلغ ١.٥ ميليون دلارى  چنين تشكيلاتى را به خدمت اهداف خود در آورد خود جاى سوال دارد.

اعلام كشف اين موضوع از سوى دادستانى امريكا و متعاقب آن اظهار نظر مسئولين وزارت خارجة امريكا، مسئولين سازمان امنيت ملى امريكا، و سازمان اطلاعات امنيتى امريكا، پليس فدرال امريكا و فضاى سنگينى كه توسط رسانه هاى داخلى و بين المللى به آن دامن زده شد ، موجب ايجاد فضاى ترس و بدگمانى در ميان ايرانيان مقيم امريكا شده است.

مسولين وزارت خارجه جمهورى اسلامى ايران در واكنش به اين رويداد آنرا توطئه امريكا و اسرائيل دانستند، نماينده دائمى ايران در سازمان ملل متحد آنرا سناريوى هاليودى ناميد كه به يك شوخى بيشتر شبيه است. در ٢٤ ساعت گذشته كارشناسان متعدد خاورميانه ، شمال افريقا، كارشناسان مبارزه با تروريسم هر يك به گونه اى به بررسى اين واقعه پرداختند. گروهى از امكان حمله امريكا به خاك ايران صحبت به ميان آوردند.

خانم هيلارى كلينتون در اظهارات خود ضمن محكوم كردن اين موضوع اين كار ايران را بسيار نسنجيده دانست و مطرح نمود كه نياز به يك هماهنگي بين المللي براى تنبيه ايران مي رود و اين خود مي تواند انزواى بيشتر ايران را در گام نخست بدنبال داشته باشد

جو بايدن معاون رئيس جمهورى امريكا، اعلام كرد كه گزينه افزايش تحريمها و حمله به ايران هنوز وجود دارد. وى از يك تلاش ديپلماتيك بين المللى براى هماهنگى در تشديد تنبيه ها عليه ايران سخن گفت

جو بوئير مسئول حزب جمهورى خواهان و رهبر اكثريت مجلس نمايندگان امريكا، از پرزيدنت اوباما خواست كه بشدت با احمدى نژاد و حكومت جمهورى اسلامى بايد برخورد نمايد. وي گفت پاى ايران را در آتشى كه خود روشن كرده است بايد نگه داشت.  پيتر كينگ مسئول كميته امنيت ملى مجلس نمايندگان امريكا كه خود جمهورى خواه است از اين عمل بعنوان اعلام جنگ ايران بر عليه ايالت متحده نام برد.

در همين حال توركى الفيصل اولين مقام رسمى عربستان كه اظهار نظر كرد اعلام كرد شواهد موجود همگي نشان از دست داشتن مقامات رسمى ايران در اين توطئه است و بايد آنها جوابگو باشند

بررسى اين موضوع در شرايط فعلى كه خيلى از مسائل در پرده اى از ابهام قرار دارد بسيار مشكل است و تنها مي توان بر اساس حدس و گمانهائى در اين زمينه صحبت كرد.

قبول اينكه جمهورى اسلامى ايران در شرايط تنش موجود در ميان خود و امريكا دست به چنين عملى زده باشد، نشان از حماقت سياسى آنان، عدم درك شرايط موجود و عدم درك درست از عواقب آن خواهد بود. انجام يك عمل تروريستى در خاك امريكا از نظر حقوق بين الملل عملا مي تواند به اعلام جنگ به امريكا تلقى شود. با اينكه ترور مخالفان جمهورى اسلامى در امريكا هميشه مطرح بوده است، كه نمونه آن ترور  در دهه ٨٠ و بعدها تلاش براى ترور برخى از فعالان سياسى و اجتماعى مطرح شده است و گوشه هائى از اين تلاشها توسط سايت ويكى ليكس منتشر شده است، با اينحال بعد از دادگاه ميكونوس در برلين المان و در پى محكوم شدن سران حكومت ايران در ترور دكتر سعيد شرفكندى ، دبير كل وقت حزب دمكرات كردستان ايران، فعاليت تروريستهاى جمهورى اسلامى و شكل آن ترورها تغيير پيدا كرده است.

حساسيت نحوه برخورد سران جمهورى اسلامى و دولت امريكا با مسائل فى مابين به گونه ايست كه معمولا اين مسائل در سطح بالاى تصميم گيرى با آن برخورد مي شود، اين بدين معناست كه در ايران تصميم گيرنده نهائى دفتر خامنه اى، مشاوران وى و نهايتا خود وى خواهد بود. اگر چنين مطلبى صحت داشته باشد يعنى اينكه خامنه اى به امريكا چراغ قرمزى براى حمله به ايران داده است، و اين در شرايط مو جود صحيح بنظر نمى رسد.

روابط ايران و امريكا جداى از كش و قوسهاى موجود عملادر حالت جنگ سرد بوده است. نمونه جنگ سرد را ما در طى ساليان گذشته و در دوران اتحاد شوروى بياد داريم، هنوز هم نمو نه هاى آنرا ميان كوبا و امريكا، كره شمالى و امريكا مشاهده مي كنيم، با اينحال تفاوت اين دو حالت در اين است كه حتى در دوران جنگ سرد دو كشور امريكا و اتحاد شوروى روابط ديپلماتيك خود را حفظ كرده بودند، گفتگوهاى ديپلماتيك را دنبال مي كردند و هر دو به خوبى  خطر جنگ و تاثير آن در نابودى بشريت را مي دانستند به همين دليل گزينه جنگ براى حل مشكلات فى مابين را در زبان ديپلماتيك خود وارد نمى كردند. مشكل ميان جمهورى اسلامى و امريكا اينست كه ايران از قصد خود براى نابودى امريكا، متحدان اروپائى آن و اسرائيل در صورت داشتن بمب اتمى همواره سخن گفته است. آنان بي علاقه نيستند كه اولين بمب اتمى اسلامى را بر سر دشمنان اسلام در هر نقطه از جهان فرو بياورند.

در ماه سپتامبر امسال و همزمان با حضور احمدى نژاد در جلسه ساليانه مجمع عمومى سازمان ملل، بحث ايجاد يك خط ارتباطى تلفنى مستقيم با ايران از سوى مسئولين نظامى امريكا مطرح شد و از سوى مسئولين وزارت خارجه امريكا هم ضرورت آن تائيد شد. آنان اعلام كردند كه حوادث بوجود آمده در خليج فارس در چند ماه گذشته كه منجر به درگيريهاى موضعى شده مي تواند خطر جنگ در منطقه را افزايش دهد.

 انتشار اين گونه خبرها قطعا مي تواند بر روابط جمهورى اسلامى با همسايگان خود تاثيرات منفى داشته باشد، اين مسائل مي تواند تيرگي روابظ ميان ايران و عربستان را بشدت افزايش دهد. هر دو كشور مدعى رهبرى بر جهان اسلام و مسلمين جهان هستند، هر دو كشور با صرف هزينه هاى كزاف به تقويت پايگاههاى خود در ميان  مسلمانان سنى و شيعه ادامه مي دهند. عربستان سعودى بارها از خطر بنياد گرائى شيعه در ميان مسلمانان سخن گفته است، و اين در حالى است كه اقليت شيعه عربستان و اكثريت شيعه در بحرين و يمن، و عراق و لبنان را بعنوان خطرى براى امنيت ملى عربستان و مسلمان جهان قلمداد مي كند و در همين حال ايران نيز با تقويت شيعه گرائى در منطقه به اين ترس عربستان دامن زده است. عربستان اكنون با صرف دلالرهاى نفتى خود در عراق و افغانستان به رقيب بلامنازع جمهورى اسلامى تبديل شده است. از سوئى اختلاف جمهورى اسلامى ايران و عربستان در استفاده از حربه نفت در معادلات بين المللى هر چند امر تازه اى نيست با اينحال بعنوان اهرمى براى مهار يكديگر تبديل شده است.

سال گذشته و در پى انتشار اسناد محرمانه ويكي ليكس ، روابط سران جمهورى اسلامى با همسايگان عرب خود بشدت تيره شد ، و اين ايران بود كه با پرداخت هزينه گزافى در پى حل اين اختلافات بر آمد. واقعه سوقصد به جان سفير عربستان در خاك امريكا مىتواند هزينه به مراتب بيشترى را بر جمهورى اسلامى تحميل كند. اگر انتشار اسناد ويكى ليكس تغيير وزير خارجه و همكاران وى را به همراه داشت اينبار مي تواند توازن نيروها در درون جمهورى اسلامى را بشدت تغيير بدهد. دولت امريكا مي تواند با استفاده از اين موضوع فشارهاى سياسى و اقتصادى و تحريمهاى بيشترى را بر ايران تحميل كند، سپاه قدس را بعنوان يك هدف در نظر داشته باشد ، و اگر ايران را به سر ميز مذاكره نكشاند تا بمباران موضعى نقاط حساس نظامى و اتمى ايران كشانده شود.

جمهورى اسلامى چاره اى جز عقب نشينى از خيلى از خاكريزهاى خود در جنوب عربستان، يمن، بحرين، عراق و افغانستان ندارد. شايد اين آخرين فرصت براى رهبران جمهورى اسلامى باشد كه خود را از منجلابى كه كنده اند نجات دهند. كشور ايران از هر طرف در محاصره نظامى امريكا و متحدان وى قرار دارد، فشارهاى اقتصادى و سياسى ايران را عملا فلج كرده است، اختلافات ميان سران جمهورى اسلامى در استانه انتخابات آينده رياست جمهورى تشديد شده است. چند ماه آينده ايران آبستن حوادثى خواهد بود كه مي تواند توازن نيروها در منطقه را تغيير دهد.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ ده توانن له ريگاي پروگرامي اي تون ئه م رادوي ه گوي به ده ن تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن + براي شنيدن برنامه هاي راديو با استفاده از پروگرام اي تون، روي تصوير راديو كليك كنيد 

vokradio.jpg

 

 

 

رويكردى روانشناختى به حادثه اسيد پاشى: يك حادثه ، چندين قربانى

khate_solh.jpgماهنامه خط صلح مردادماه امسال در دو بخش توسط انتشارات مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران منتشر گرديد. بخش دوم اين ماهنامه تحت عنوان پرونده ويژه  ، بخشش ناممكن آمنه اختصاص دارد به بررسى موضوع از دو ديدگاه جامعه شناختي و روانشناسى جرم و خشونت. آقاى دكتر آزاد مراديان در اين مقاله سعي كرده اند كه زواياى اين پرونده را براساس رويكردى روانشناختى از جرم و جنايت بشكافند

٢٨ آوت سال ٢٠١١

آزاد مراديان

azad_moradian_0907.jpg

از حادثه اسيد پاشيدن مجيد به صورت آمنه هشت سال مى گذرد، با اينحال موضوع براى آمنه و خانواده او ، بستگان و دوستان دور و نزديكش هنوز زنده است، در هر لحظه از زندگى آمنه و قطعادر زندگى اعضا خانواده وى موضوعى نيست كه به پايان رسيده باشد. شايد با تفاوتهايى براى مجيد و خانواده اش هم اين موضوع نه همه دلمشعولى زندگيشان بلكه بخش جدايى ناپذيرى ازروز مره گيهاى زندگيشان باشد. به دليل نوع خشونت اعمال شده، شيوه آسيب رسانى به قربانى، انعكاس وسيع آن در رسانه ها و در ميان بحثهاى روزانه در ميان مردمى كه قربانيان حادثه از آن برخاسته اند، اين حادثه هنوز زنده است، طولانى شدن دادگاه و راى صادره از سوى دادستان و قاضى اين پرونده ، اظهار نظرهاى متفاوتى را بدنبال داشته است، شايد همه در يك موضوع با هم هم راى باشند و آن اينست كه خشونت اعمال شده در اين حادثه بايد مجازاتى در خور داشته باشد. در كنار موضوع بحث بر انگيز ديه  و ارزش مادى كه براى جان و كالبد انسان گذاشته اند، بحث قصاص هم آنچنان پيچيده است كه نياز به بررسى آن در جامعه كنونى ايران با بن مايه هاى فرهنگى ايرانى و اسلامى، با حضور بى مبالغه نسل جوان كه خود را همسو با دهكده كوچك جهانى مي بيند، با نسلى كه در مباحث فكرى و عقيدتى از باورهاى  محدود محلى،  ملى و ايديولوژيكى  فراتر مي رود و خود را به باورها و ارزشهاى بين المللى نزديك مى كند خيلى از اين اصطلاحات و مفاهيم حقوق اسلامى نامانوس بنظر مى رسند.

شايد پاسخ ساده به اين قضيه اين باشد كه جرمى اتفاق افتاده ، مجرم و قربانى آن مشخص است و قوانيني هم وجود دارد كه مي تواند عدالتى را كه لازم است برقرار كند. در مقابل ديدگاهىهم  وجود دارد كه مجرم و قربانى را فقط يك فرد نمي بيند و به همين دليل ضمن كنكاش و تحليل موضوع ، اهميت اساسى را به پيشگيرى از وقوع چنين جناياتى در آينده مي دهد.  هدف اين بحث نگاهى گذرا به دلايل حادثه، دلايل فردى و اجتماعى آن و تاثيرات آن بر روى قربانى يا قربانيان و مسبب يا مسببين اين جرم و همانطور بررسى تاثير چنين حوادثى بر جامعه ايست كه خود به گونه اى مسبب و همينطور قربانى آن است

تحليل ارائه شده در اين بحث بر اساس اخبار و نوشته هايى است كه در رسانه هاى داخل و خارج از ايران منتشر شده است و امكان اشتباه در تحليل آن بدون بهر ه گيرى از مصاحبه و مشاهده شخصى امرى بديهى است.

amneh_majid.jpg

در شكايت اوليه آمنه به دادگاه آمده است كه مجيد دانشجوى ١٩ ساله  دانشكده برق به وى علاقمند شده و از راههاى متعددى سعى در ابراز اين علاقمندى خود مي كند ،در محيط دانشگاه، و بعدها در خارج از آن، از طريق تماس تلفنى و همانطور تماس تلفنى مادر مجيد و احتمالا خواستگارى تلفنى كه نهايتا به پاسخ منفى آمنه و خانواده اش منجر مي گردد. آمنه دلايل رد به درخواست ازدواج مجيد و مادرش را بعد از  تفاوت زياد سنى ، تفاوتهاى فرهنگى و خانوادگى ذكر مي كند.

آمنه ٢٥ ساله از موانع و مشكلات ازدواج با فردى كه به گونه اى در حال گذار از دوران نوجوانى به جوانى است آگاه است، در عين  حال مسايل فرهنگى و خانوادگى راهم  به عنوان سدى براى اين تقاضا در نظر مي گيرد. آمنه در ادامه سماجتها و مزاحمتهاى مجيد نهايتا تصميم مي گيرد در ملاقاتى با او اتمام حجت كند و با بيان اين موضوع كه او عقد كرده است همه چيز را پايان دهد. با اينحال تهديد هاى مجيد پايان نمى يابد و او با بيان اينكه اگربا من ازدواج نكنيد آنچه نبايد بكنم خواهم كرد وسرانجام پاشيدن اسيد به صورت آمنه  خود آغاز ماجرايى است كه اكنون نه تنها زندگى آمنه و مجيد ، بلكه وجدان جمعى جامعه ما را  هم  آسيب ديده كرده است.

منشا و سرچشمه اين خشونتها در كجاست ؟

هنگاميكه از خشونت و پرخاشگرى صحبت به ميان مى آيد ، به تاثير متقابل فرد بر جامعه و جامعه بر فرد بايد پرداخته شود

خشونت پاسخى است به ناكاميها و انتظارات بر آورد نشده، اين ناكاميها مي تواند در روابط فرد با فرد بوجود آيد يا در روابط فرد با جامعه كه از خانواده آغاز و به جوامع بزرگترى چون مدرسه ، محل زندگى و محل كار قابل تسرى و تعميم خواهد بود. با اينحال پاسخ همه افراد به ناكاميها و شكستها و بر آورد نشدن انتظارات در زندگى يكسان نيست، هر چند خشم و عصبيت مي تواند پاسخى همه گير باشد،  با اينحال تجربه هاى فردى، ميزان پختگى شخصيت، رشد و تكامل عقلى و نحوه رويكرد جامعه با اهرم هاى ارزش گذارى فرهنگى،اخلاقى، تربيتى و حقوقى مى تواند در پاسخ به ناكامى ها و شكست ها مو ثر باشد. بيشتر  روانشناسان در يك امر توافق نظر دارند و آن اينكه شخصيت فرد حاصل كاركرد فرايندهاى ژنتيكى، فيزيولوژيكى و تربيتى در محيط پيرامون است و البته بايد به اين محيط پيرامون ، فضاى نوين مجازى و اثرات سيستمهاى فرا محيطى تكنولوژى ارتباطات را هم اضافه كرد.

با اينحال نقش فرد و شخصيت فردى را نمي توان در وقوع اين گونه رويدادها از نظر دور داشت. هر رفتار خشونت آميز داراى مولفه ها ئيست كه بخشى از آن بيرونى است كه بعنوان تحريك كننده يا محرك رفتار عمل ميكند و مولفه هاى درونى كه با مجموعه اى از تجربيات فردى، باورها، اعتقادات، كشش ها كه در زير ساختارهاى ادراكى قرار گرفته اند  وپتانسيل هاى فيزيولوژيكى و روانشناختى كه جزئى از تعلقات فردى است در مجموع مي تواند  رفتارى خشونت آميز را بوجود آورد.اگر عصبانيت و خشم را در مفهوم كلى خود بخشى از رفتارهاي خشونت آميز بدانيم ، به جرات مي توان گفت كه بسيارى از افرادى كه به گونه اى از اختلالات روانى رنج مي برند مستعد رفتار پرخاشگرانه و خشونت آميز هستند.

در طبقه بندى روانى افراد و واكنششان در مقابل ناكامى و نااميدى چهار گروه مشخص را مى توان از زير گروههاى آن جدا كرد. بخشى از افرادى كه واكنششان  به ناكامى واكنشى علنى است، مستقيما عصبانيتشان را متوجه موضوع تحريك كننده مي كنند، اين افراد مشخصا بعنوان فردي عصبى در ميان افراد نزديك خود  شناخته شده هستند . در گروه بعدى كسانى قرار دارند كه همان نااميدى و ياس را ممكن است تجربه كنند ولى به دليل ساختار شخصيتيشان و ترس از آشكار شدن لايه هاى نهان  درونى شان  در ميان دايره نزديك دوستان و آشنايان اين احساس خشم و نفرت خود را فرو خورده و تا زمانيكه به ميزان انفجار نرسند  توان دفاع از خود را بروز نخواهند داد.واكنش اين افراد به مراتب مي توانند خطرناك تر از گروه اول باشند آنان را در گروه شخصيت پرخاشگر منفعل قرار مي دهد. گروه بعدى كسانى هستند كه تحريك بيرونى را در سيستم روانى خود به نحوى ترجمه مي كنند كه لازم نمى بينند خشم خود را مستقيما متوجه تحريك كننده اصلى بنمايند و با جابجا كردن هدف پرخاشگرى امكان دارد خشم خود را متوجه فضا و محل و شخص ديگرى نمايند و بدينوسيله ضمن حفظ اعتماد به نفس آزرده خود به آرام كردن سيستم سمپاتيك كه وظيفه درگيرى و فرار را دريافت كرده ست كمك كند.

دسته ديگرى از پرخاشگرى را مى توان بعنوان پاسخ فرد به ترس نام برد، ترس از برملا شدن حقيقت، ترس از مرگ، ترس از برملا شدن ضعيف بودن فرد كه همگى تعلقات شخصيتى را شامل  مي شود و فرد را تا نهايت آزار خود و ديگران حركت مي دهد.

در بيشتر تحقيقات روى روانشناسى خشم و عصبانيت ، نقش يك بيمارى روانى از نوع اختلالات شخصيت ، يا علايم بيمارى روانى شيزو فرنى يا اسكيزوفرنى از نوع پارانوياى آن ديده شده است . تلاش فرد بيمار در هردو صورت تلاش براى برگرداندن كنترلى است كه فكر مي كنند آنرا از دست داده است. به هر اندازه ترس از دست دادن كنترل قوى باشد به همان اندازه هم خشم حاصل از آن مي تواند تخريب كننده و آزاردهنده باشد.

يكى از اصلى ترين وجوه يك واقعه كه مي تواند رفتار فرد را شكل دهد، آن را كنترل و يا آنرا خاموش نمايد، موضوع عواقب كار و نتيجه رفتارى است كه فرد در مقابل تحريك سيستم سمپاتك مي گيرد. اگر فرد نتواند نتيجه خشم ويرانگر خود را درك كند، امكان تكرار آن همواره وجود دارد . در بعضى از عقب مانده گيهاى عقلى و روانى كه مانع از بلوغ روانى فرد مي شود، فرد قاد نيست كه نتيجه خشم ، خشونت و پرخاشگرى خود را پيش بيني كند و يا اينكه رابطه اى بين محرك اوليه، رفتار و نتيجه رفتار خود پيدا كند.

متاسفانه از نحوه رشد وويژه گيهاى شخصيتى مجيد در دوران رشد روانى، جسمى و جنسى وى اطلاع چندانى  در دست نيست با اينحال با توجه به نحوه  علاقمندى وى به آمنه، روش ابراز عشق ، سماجت وى براى تداوم اين رابطه كه نشان از علائم  وسواس فكرى و عملى دارد، تهديد به خودكشى، درگير كردن خانواده و دوستان در موضوع و تلاش در جهت متمركز كردن رفتار آنان حول موضوع شخصى، مظلوميت نمائى تحقير گونه، خود شيفتگى بيمار گونه و خود محورى بيش از حد و نهايتا تصميم به پاشيدن اسيد به صورت آمنه بدون فكر كردن به عواقب آن و تنها در راه ارضا نمودن  تكانشى درونى و اجبارى روانى براى انجام كارى چنان وحشتناك، همگى نشان از ناپختگى شخصيت روانى مجيد در آن مقطع سنى، اختلال شخصيت، و آزردگى روانى با علائم سوظن، توهم و خيال پردازى بيمار گونه رادارد.

اما اين شخصيت ثمره و نتيجه فرايندهاى محيطى  و آنچه ما جامعه اش مي ناميم هم هست. مجيد همه عمر خود را در جامعه اى گذرانده است كه خود معجونى از تضادها و تناقضات فرهنگى و اجتماعى است، نابسامانيهاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى بعنوان عوامل ايجاد استرسها و اضطرابات بر رشد روانى و جسمى اعضا خود تاثير زيادى داشته است. نزديك به يك دهه جنگ آشكار با عراق و ادامه فضاى جنگى و خشونت آميز تحت نام حفظ انقلاب اسلامى، حفظ دستاوردهاى جنگ تحميلى و علم كردن دشمنان ريز و درشت داخلى و خارجى ، همه و همه مي تواند در پاسخدهى فرد به اضطرابات و استرسهاى محيطى تاثير گذار باشد. ناگفته پيداست كه بسيارى از توانمنديهاى ژنتيكى ، و روانى ما مي تواند بصورت نهان و بدون هيچگونه كاركردى باقى بماند تا آنزمان كه تحريكى خارجى و يا نيازى روانى آن را به صورت فعال در نياورد از چگونگى عملكرد آن آگاه نباشد.شروع بيماريهائى مانند اسكيزوفرنى  نوجوانى از همين پديده تبعيت مي كند.

آموزه هاى دينى وفرهنگي كه در طى اين سالها با ديدگاههاى سياسى در هم آميخته شده اند، نه تنها همه فضاى فرهنگى و عرصه نوشتارى و گفتارى را احاطه كرده است بلكه فضاى تربيتى و آموزشى ما را هم از همان روزهاى ورود به مهد كودك و مراحل ابتدائى آموزش در بر گرفته است . در هم آميختن آن جنبه از دين كه بيشتر به جنگ، شهادت، جهاد، دشمنى با كفر، ناموس پرستى، تاكيد روز افزون بر نقش مرد مسلمان در نگهبانى و نگهدارى شئونات اسلامى،  در عين حال كه معيار ارزشى تبليغ شده با آن خود جاى سوال دارد ولى توانسته است وابستگى ناهمگونى بين مفاهيم ارزشى، اخلاقى و دينى با همه شيوه هاى خشونت و پرخاشگرى در جامعه بوجود آورد به گونه اى كه در خيلى از مواقع اين مفاهيم ترويج شده به نام مذهب منشا بسيارى از نابسامانيهاى خانوادگى و اجتماعى شده است

آنچه كه ما از آن بعنوان تجربه، باور، نگرش و باور و حتى آگاهى و اطلاع ما از دنياى پيرمونمان حاصل فعل و انفعالات شيميائى در بدن انسان است كه از سيستم حسى ما شروع مي شود و نهايتا سيستم ادراكى ما را شكل مي دهد، اين فرايند چيزى جز يادگيرى نيست، اين يادگيرى مي تواند در شكل كلاسيك خود با نشستن در كلاس درس ، در محضر معلم و استاد،  و يا با مشاهده يك رويداد و حادثه انجام گيرد. بخشى از يادگيرى كه در روانشناسى امروز آنر بعنوان يادگيرى آيينه اى از آن اسم مي برند روشى است كه مانند كپى كردن فرد قادر است يك رفتار را در ذهن بازسازى و تكرار كند. هر اندازه موضوع يادگيرى از عناصر قوى ترى برخوردار باشد ماندگارى آن و اثرات آن بيشتر خواهد بود. متاسفانه خشونت داراى مولفه هائيست كه ثبات و ماندگارى آن و همانطور تبعيت از آن راتضمين مى كند.

تصاوير، مباحث و موضوعات بسيارى از كتب درسى دوره ابتدائى و حتى دوران راهنمائى با رشد روانى و فكرى دانش آموزان ايرانى انطباق ندارد. در عين حال كه همه اين آموزشها، تبليغات، تغيير نگرشها، و همينطور شرايط خاص دوران جنگ ، فضاى نامناسبى را  براى رشد روانى،  جسمى و جنسى فرزندان اين سرزمين بوجود آورده است كه اثرات آن در دراز مدت مي تواند چشمگير آزار دهنده باشد.

 فضاى ارزش گذارى الهى  براى جنگ، شهادت و جهاد كه مي تواند گروهى را بسوى خود جلب نمايد و در جهت اهداف خود به خدمت بگيرد به همان اندازه هم مي تواند براى ديگرانى كه در اين فضا رشد مي كنند و نمى خواهند جزئى از اين سيستم باشند مضر است. طبيعت و سرشت فردى كه اسلحه بدست مي گيرد جنگ كردن ، درگير شدن، زخمى كردن ، اعمال خشونت و حتى كشتن يك فرد ديگر است، تعميم دادن اين طبيعت به همه مردمانى كه در يك سرزمين زندگي مي كنند ، چه تحت نام دفاع ، چه تحت نام بسيج  يا اسامى غير متعارف نظامى همه آميخته كردن دو طبيعت و سرشت انسانى است كه نهايتا در خدمت اين ايده است كه هر فرد مي تواند دست به خشونت ببرد اگر به او امر كنند يا اگر او بنا به ضرورتى آنرا لازم بداند.

قوانين جزائى كشور هم كه تحت عنوان قانون جزائى و كيفرى اسلامى بايد در ايجاد امنيت و عدالت در جامعه و جلوگيرى از وقوع جرم فعاليت كند، خود به گونه اى چشمگير به ترويج و آموزش خشونت پرداخته اند.

سالهاست كه خطر آسيب رساندن به مردمان يك سرزمين جنگ زده حتى آنان كه در جنگ مستقيما درگير نبوده اند از سوى جامعه شناسان و روانشناسان ذكر شده، و بر ضرورت برخورد جدى براى بازيافتن بهداشت روانى جامعه پيشنهاداتى ارائه گرديده است، ولى با كمال تاسف و به دليل اينكه مسئولينى كه بايد به بهداشت روانى جامعه بينديشند خود محصول اين جامعه خشونت زده اند، هيچگاه قادر به ايجاد فضائى آرام در كشور نخواهند بود.

شايد اين سوال مطرح شود كه چرا جز عده اى معدود مانند مجيد، نمونه هائىديگرى نمى بينيم كه به گونه اى تائيد كننده تحليل ما از يك جامعه خشونت زده، جنگ زده و درگير با مسائل شديد روحى و روانى باشد.

به باور من پاسخ به اين پرسش چندان مشكل نيست، صفحه حوادث روزنامه ها هيچگاه بيان كننده شرايط واقعى حوادث در جامعه آمارى نبوده است. هر سيستم اجتماعى و فرهنگي براى خود استانداردهائى دارد كه همه چيز را با ترازوى آن مي سنجند. مقايسه سيستمهاى آموزشي و تربيتى در جوامع مختلف به خوبى مي تواند تفاوتهاى معنادارى را با استاندارهاى قابل قبول روانشناسان و جامعه شناسان و حتى حقوق دانان نشان داد.

زمانيكه به پديده اى مانند انسان نگاه مي كنيم صرفنظر از آنكه چه رنگ، ، زبان ، مذهب و مليتى دارد ، به وجه مشتركى بايد نگاه كنيم كه آن آزادى و حرمت انسانى فرد است، حال آن فرد فرزند ما، والدين ما،همسر ما، دوست ما، همسايه و همشهرى ماست، هر چند وابستگيهاى سببى يا نسبى مي تواند براى ما حق يا اولويتى را بوجود بياورد اما اين وابستگى نبايد آزادى و حرمت انسانى آن فرد را به خطر بيندازد.انواع آزار و اسيبهاى فردى كه تحت عنوان خشونت از آن نام برده ميشود همه از يك اصل تبعيت ميكند كه چگونه فردى آزادى و كرامت انسانى فرد ديگرى را به خطر انداخته است روانشناسان انواع آزارهاى فردى را كه مي شود به گروه و حتى جامعه تعميم داد را به چهار گروه تقسيم مي كنند. آزار هاى جسمى،  آزارهاى روحى و عاطفى، آزارهاى جنسى و هر گونه بى توجهى كه ميتواند خود موجب آزار فرد ديگرى شود. حال اگر ما با هر توجيهى يكى از اين شيوه هاى آزار را به فرد ديگرى تحميل كنيم ، آزادى و كرامت انسانى وى را پايمال كرده ايم، حال اگر سيستم حقوقى ما بر اين اساس پايه گذارى شده باشد كه از آزادى و كرامت انسانى انسان دفاع مي كند قطعا بايد در مقابل آن خشونت بايستد.

در تائيد وضعيت اسفبار بهداشت روانى جامعه شايد نياز به كنكاش زيادى نباشد ، ميزان خشونت در خانواده و بي احترامى به آزادى اعضا خانواده را مي توان با افزايش ميزان طلاق در جامعه، افزايش كودكان طلاق، افزايش زنان و مردان مطلقه، فرزندانى كه از خانه فرار كرده اند، بچه هايي كه افت تحصيلى دارند مطابقت داد. شكايات زنان از همسرانشان براى اذيت و آزارهاى جسمى و روحى  بخش عظيم پرونده هاى موجود در دادگاههاى خانواده را تشكيل مي دهد. افزايش ميزان جرم و جنايت در جامعه رابه راحتى در افزايش ميزان زندانيان در زندانهاى ايران مشاهده كرد به گونه اى كه مسئولين سازمان زندانهاى كشور از كمبود فضاى لازم براى نگهدارى زندانيان نام مي برند.

اگر چه استانداردى جهانى براى سنجش بهداشت روانى در جامعه جهانى وجود ندارد ، ولى بى شك آمار بيماراني كه به خاطر مشكلات روحى و روانى به مراكز درمانى و خدمات روانشناسى مراجعه مي كنند خود به گونه اى سطح آسيب پذيرى جامعه را در مواجهه با استرسها و اضطرابات محيطى نشان مي دهد. اين مسئله را نبايد فراموش كرد كه همه افراد به يك گونه به اين ناملايمات محيطى پاسخ نمى دهند، آنچه مسلم است فردى كه از پوست روانى محكم ترى برخوردار است، و تجربه هاى كوچك و بزرگ قبلى برخورد با استرسهاى محيطى را هم داشته قطعا پاسخ منطقى ترى به مشكلات مي دهد.

نكته اى كه به گونه اي به بحث ما مرتبط است و در همين بحث آزادى و كرامت انسانى انسان هم مي گنجد، نگاه مرد سالارانه به مسائل پيرامون است كه مي توان گفت به گونه اى معنا دار با ميزان پايمال كردن آزادى و كرامت انسانى شهروندان كشورمان مرتبط مي باشد. اين فرهنگ مرد سالارانه ، نگاه ابزارگونه و وسيله اى به زن دارد و به همين علت حق تصميم گيرى در مورد زندگى زنان و كودكان را براى خود امرى بديهى مي داند.

در موضوع مجيد شما به خوبى به تاثير فرهنگ مرد سالارى بر يك شخصيت آزرده ، با علايم هذيان و توهم كه خود محصول جامعه اى خشونت زده است پي مي بريم، معجونى كه ميتواند فجايعى به مراتب وحشتناك تر را ايجاد كند.

در بسيارى از جوامع مترقى جهان كه سيستمهاى آموزشى پيشرفته و مبتنى بر احترام به آزاديهاى فردي دارند، از همان روزهاي آغازين مهد كودك يا دوران پيش دبستاني ،  كودك دو موضوع را ياد مي گيرد، حريم خصوصى و حريم شخصى، ، از دايره اى به شعاع و فراخناى دو دست استفاده ميكنند، به كودك ياد مي دهند كه بدون اجازه تو هيچ كسى نمي تواند به اين حريم وارد شود، به آن دست بزند، و يا تماسى كه احساس تو را آزار دهد. به او اطمينان مي دهند كه قانون از حريم خصوصى و شخصى تو دفاع مي كند ، فرد تجاوز گر به اين حريم مي تواند هر كسى باشد از دوست گرفته تا والدين، فرزندان و يا يك فرد غريبه بيمار. شايد به همين سبب است كه ميزان احترام به خواست شخصى در اين جوامع بيشتر از جوامعى است كه به چنين بنيانهائي اعتقاد ندارند.

اگر مجيد احترام به حريم فردى، و خصوصى آمنه را مي فهميد، و از كودكى ياد گرفته بود كه نبايد به حريم ديگران تجاوز كرد شايد برخى از اين مشكلاتى كه ذكر كرديم پيش نمي آمد.

حادثه اسيد پاشى ، شباهتهاى حادثه با ديگر شكلهاى انتقام گيرى وجوه تشابه و تضاد

وظايف مسئولين انتظامى و پليس در مواجهه با اين رويدادها در وهله اول بايد بر اساس پيشگيرى از وقوع رويداد باشد. برابراظهارآمنه وى از تهديدات مجيد پليس را مطلع كرده است ولى پليس انتظامى اين موضوع را جدى تلقى نكرده است. در امريكا قانونى وجود دارد كه بر اساس آن پليس را موظف مي كند كه هر تهديد به مرگ را و حتى تهديد به خود كشى را جدى تلقى نمايد. روانشناسان ، روانپزشكان و مددكاران اجتماعى بر اساس قانونى كه به تاراسوف معروف است موظف به گزارش كردن تهديد به مرگ به افراد ذيربط و ماموران انتظامى هستند.

سيستم روانى انسان بر اساس تلاش براى ايجاد يك تعادل روانى در زندگى شكل گرفته است. هنگاميكه تحريكات بيرونى اين تعادل درونى را بر هم مي زنند همه سيستم اعصاب، غدد و ادراكى انسان بكار مي افتد تا اين تعادل را مجددا برقرار كند. سيستم روانى همگام از مكانيزمهائى هم براى كاهش تنش روانى استفاده مي كند كه ما به آن مكانيزمهاى دفاعى مي گوئيم، هر اندازه سيستم روانى فرد تجربه بهترى در بكار بردن اين مكانيزمها كه عمدتا ناخود آگاه است داشته باشد فرد زودتر مي تواند به اين تعادل روانى برگردد. فرد بصورت آگاهانه نيز مي تواند به اين رسيدن به اين تعادل كمك كند، مانند استفاده از شيوه هاى مختلف آرامش آموزى كه مستقيما در سيستم عصبى پاراسمپاتيك انسان كمك مي رساند.

همانطور كه در بخش قبلي به آن اشاره شد، بيشتر يادگيريهاى ما در محيط اجتماعى و بر اساس روشهاى مشاهده، الگو بردارى و روش كپى كردن يا يادگيرى آيينه اى صورت مي پذيرد، در عين اينكه همه يافته سيستم حسى، همه اطلاعات شنيداري، ديدارى، و غيره در سيستم پيشرفته ترى كه سيستم ادراكى است ترجمه، تحليل و بازيافت مي شود و در نهايت پس از خروج از همه فيلترهاى ادراكى محصولى خارج مي شود كه شايد با با بسيارى از قوانين و ساختارها و هنجارهاى جامعه هماهنگى نداشته باشد. انتقام و انتقام گيرى حاصل فرايندى است كه در سيستم ادراكى فرد و حتى جداى از داده هاى حسى فرد است.

اخبار رسانه هاى بين المللى هر روزه خبر از كشتارهاى جمعى، ترورهاى گروهى، يافتن گورهاى دسته جمعى، تروريستى كه خود را منفجر ميكند، جنوسايد گروهى، قتل عام دست جمعى زندانيان و معضلات قبيله اى و طايفه اى كه هنوز هم در هر گوشه از اين جهان يافت مي شود. اين مباحث بخش عظيمى از فعاليت روزنامه نگاران، مدافعان حقوق بشر، وكلا، روانشناسان، جامعه شناسان و حتى سياستمداران را در بر ميگرد. چرا فرد دست به انتقام مي زند. چه عناصر و مولفه هايى در انتقام است كه فرد با انجام آن به نوعى آرامش آنى مي رسد. همانطور كه ذكر شد رفتار آدمى بر اساس كاهش تنش و رسيدن به لذت شكل گرفته است، هر گاه به هر دليلى اين موضوع به تاخير بيفتد فرد براى رسيدن به آن تلاش مي كند. عناصر تشكيل دهنده يك رفتار، اطلاعات، يا داده ها، عواطف و احساس و نحوه نگرش ما نسبت به آن موضوع است. مولفه هاى احساسى و عاطفى مي تواند سير تحليل داده ها را نيز به نفع خود تغيير دهند. به عنوان مثال هر اندازه اطلاعات متفاوت با آنچه كه شما در مورد دوست صميميتان در فكر داريد به شما داده شود تا زمانيكه شما آن كشش عاطفى را به او داريد از او جدا نمى شويد.

روند تغيير نگرش زمانى صورت مي پذيرد كه فرد مولفه هاي عاطفيش آسيب ديده باشد.در مورد انتقام هم موضوع چنين است كه كرامت انسانى و حرمت انسانى وى از سوى فرد يا گروهى شكسته شده است، حال يا مستقيما يكى يا چند شكل از آزارهاى فردى، آزار جسمى، عاطفى، جنسى و يا سهل انگارى را تجربه كرده است و اين فشار روانى بايد كاهش يابد. شايد رواندرمانى، مشاوره و گفتگو در باره  موضوع به كاهش تنش كمك كند با اينحال در بعضى از افراد اين آزردگى روانى آنچنان قوى است كه نياز به تحريك شديد سيستم حسى، عاطفي و بالطبع ادراكى دارد. فرزندى كه انتظار محبت و مهر را از والدين خود دارد، اما از آنها كتك مي خورد، حرمت انسانى وي آزرده شده است، اين كودك مي تواند همين احساس خود را به خيلى چيزهاى ديگر كه داراى عناصر همشكلى هستند تعميم بدهد. والدين منشا امنيت ، آرامش، و لذت هستند، ولى اسيب ديدن از سوى آنان مي تواند به احساس امنيت و آرامشي كه در آينده معلم، دوست، همسر و حتى مسئولين انتظامى مي توانند بدهند سرايت كند.

همانطور كه ذكر شد شايد سيستم ادراكى فرد مي تواند تعبيرى ديگرگونه از موضوع بدهد. مجيد ١٩ ساله اى كه در فضاى ايران جنگ زده و خشن زندگي كرده است، اكنون خود را دلبسته آمنه مي بيند، چون عاشق اوست، فكر مي كند كه آمنه هم بايد عاشق او باشد، او در خيال خود براى هر بهانه آمنه پاسخي يافته است و هنگاميكه دنياى تخيلات بيمار گونه اش شكسته مي شود، احساس مي كند كه كنترل دنياى خياليش را فرد ديگرى به عهده گرفته است، آنچه كه مي تواند او را به تعادل روانى برساند اسيب رساندن به بخشى از شخصيت و تعلقات آمنه  است كه دقيقا مرتبط باسيستم حسى اوست، و آنهم صورت آمنه است.

صورت و چهره در پديده انتقام گيرى بعنوان يكى اهداف فرد انتقام گير مطرح بوده است. چهره معرف يك شخص است، مركز تماس و در برگيرنده بيشترين گيرنده هاى حسى يك فرد است، چشآ، گوش، دهان، طعم و مزه و حتى سيستم درك گرما ، سرما و فشار در آن ناحيه وجود دارد، صورت رمز ورود به اجتماع است و با آن فرد در جامعه شناخته مي شود. استفاده از ماسك چهره زمانى شناخته شد كه فرد براى مخفى شدن از آن استفاده مي كرد. بيشترين كشش روانى و يا بى علاقه گى مي تواند از طريق چهره منتقل شود و بيشترين علايم عاطفى از جمله شادى، لذت، خشم و بي تفاوتى را هم مي توان با نگاه به صورت پيدا كرد. صورت خود مي تواند نشان آزادى و سطح آزادى فرد باشد، مگر نه اينست كه در جوامعى زنان را وادار به پوشاندن صورت و يا روبند مي كنند.

در ايران اسلامى  زنان همه آزاديشان از ابراز وجودشان در ملا عام،  در قرص صورتشان است، مي توانند با آن تا هر اندازه كه به اصطلاح مجاز تشخيص داده شده است دخل و تصرف كرد. حال مي توان تصور كرد كه انتقام از يك زن را مي توان با گرفتن صورت وى به نهايت رساند. همه آزادى يك زن را از او گرفت،

همانطور كه در بالا به آن اشاره شد انتقام گيرى حاصل يك تحليل غلط ادراكى از داده هائيست كه فرد از دنياى پيرامون و براى رسيدن به تعادل روانى مي گيرد. و اين اختصاص به ملت و فرهنگ خاصى ندارد، با اينحال اين ادراك بيمار گونه مي تواند بخشى از فرهنگ و سنت يك جامعه گردد و در اين حال است كه مى تواند خطرناك باشد.

آمنه قربانى اصلى اين ماجرا، بيشترين اسيب روانى و عاطفى و جسمى را متحمل شده است، همه آنچه را كه در خصوص آسيب رساندن به صورت ذكر كرديم در مورد او صدق مي كند. آزادى و كرامت انسانى وى  بشدت آسيب ديده است. او كه فردى توانا و مستقل با اعتماد به نفسى بالا بوده است و هم اينك هم ما آنرا در رفتار و عشق او به زندگي مي بينيم اكنون معلوليتى پيدا كرده است كه به او هويتى متفاوت بخشيده است. شدت آسيب هاى اين سانحه تنها به ماجراى اسيد پاشي خاتمه نمى يابد و بر اساس شرايط افرادى مبتلا به اختلال استرس بعد از حادثه اين سانحه در مجاورت، مشابهت و حتى تضاد با موضوع حادثه قابل بازسازى است و شايد نه به همان شدت حادثه بلكه به گونه اى آزاد دهنده مبين آن باشد.

آمنه با تعقل خود كه بايد آنرا ستود و آنرا نشانه پختگىشخصيتى وى دانست ، از آنچه سيستم قضائى در پيش پاى وى مي گذارد يعنى قصاص چشم پوشى مي كند و همين سيستم قضائى را هم كه بر اساس آموزه هاى اسلامى حقوق برابر را به زن نمى دهد به چالش مى كشد. وى اكنون در تلاش براى بدست آوردن آزادى و كرامت انسانى خود تلاش مى كند. آنچه را كه انتقام بيمار گونه مجيد براى او در نظر گرفته بود را هم به چالش كشيده است، او بيش از هر زمانى در جامعه مطرح شده است، شايد بيشتر وجدانهاى آگاه ايران او را مي شناسند و او را مي ستايند. امكان حضور در مجامع ملى و بين المللي را يافته است، كتابى در دست چاپ و سناريوئى براى تبديل شدن به يك فيلم.

آمنه خيلى از تلاشهائى را كه براى نجات حرمت نفسش بايد انجام دهد يك به يك در حال انجام انست، وحتى به زبان آنانى تبديل شده است كه خود چون وى قربانى جناياتى اينچنين بوده اند.

كلام آخر اينكه دلايل اين حادثه را نبايد در آمنه و مجيد خلاصه كرد، شايد آنان نه اولين و نه آخرين افراي هستند كه آزادى خود را از دست مي دهند. بايد نهادهاى جامعه اى كه در آن چنين حوادثى رخ مي دهد را به چالش كشيد، نمود هاى خشونت را از زندگى روزانه فرزندان اين مرز و بوم زدود، نهادهاى حقوقى و جزائى كشور را در جهت حمايت از عدالت اجتماعى و حمايت از آزادى و كرامت انسانى سوق داد .نياز به بازنگرى و حتى كنار گذاشتن عناصرى از  فرهنگ جامعه ما ضرورى به نظر مى رسد است كه خود  به گونه اى منشا بسيارى از بيماريها و نابسامانيها در جامعه ماست،  مانند برخورد و باز نگرى  در فرهنگ مرد سالارى

Source: https://hra-news.org/news-papers/9443-1.html

http://www.vokradio.com

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ ده توانن له ريگاي پروگرامي اي تون ئه م رادوي ه گوي به ده ن تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن + براي شنيدن برنامه هاي راديو با استفاده از پروگرام اي تون، روي تصوير راديو كليك كنيد 

vokradio.jpg

مصاحبه اى صميمانه با آقاى محمد رضا معينى از سازمان گزارشگران بدون مرز

٢٣ آوت ٢٠١١

اختصاصى vokradio

azad_reza.jpg

از آرشيو برنامه هاى صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى، صلح و دمكراسى

 درتابستان سال ٢٠٠٩ و در بيست و يكمين سالگرد كشتار بزرگ زندانيان سياسى و دگر انديش ايران در تابستان سال ١٣٦٧ و همچنين در گراميداشت جنبش اخير ايران، بنا به دعوت جامعه دفاع از حقوق بشر ايران جنوب كاليفرنيا، آقاى محمد رضا معينى، آقاى مهدى اصلانى و خانم انتظاري در مراسم يادبودى كه به همين مناسبت در دانشگاه ايالتي يو سى ال اى برگزار شد به ايراد سخنرانى پرداختند .

ويديوي كوتاه زير گفتگوى صميمانه ايست بين دكتر آزاد مراديان و آقاى محمد رضا معينى در ميانه سفر مهمانان اين برنامه به لوس آنجلس. اگر چه اين ويديو در تابستان سال ٢٠٠ تهيه شده است ولى كماكان نظرات و نكات شنيدنى دارد كه بايد ديد.

آقاى محمد رضا معينى ، مسئول بخش ايران، افغانستان و تاجيكستان سازمان گزارشگران بدون مرز، شخصيتى شناخته شده براى همه آنانى است كه مسايل منطقه خاورميانه را دنبال مي كنند. همه گزارشگران منطقه، بلاگرها، روزنامه نويسان و مطبوعاتيها با نام وي و تلاشهاى ايشان براى آزادى مطبوعات وحمايت از گزارشگران آشنايي دارند. آقاى معينى در طى ساليانى كه بعنوان مسئول دفتر ايران در سازمان گزارشگران بدون مرز فعاليت نموده موفق شده است كه پلي بين گزارشگران اروپائي و امريكائي با گزارشگران منطقه برقرار كند. در همين حال هم با همكارى پيگير با مدافعان حقوق بشر، وسازمانهاى بين المللي توانسته است گامي در راه آزادى آگزارشگران ايرانى از زندان، و نياز آنان به كشورى امن در صورت خروجشان از كشورموثر واقع شوند. آقاى معينى جدا از كار گزارشگرى، يك نويسنده، يك فعال سياسى و فعال حقوق بشر و از زندانيان سياسى سابق ايران مي باشد

http://www.vokradio.com

 

براى هادى علوى، دوست و همرزم عزيزم كه ديگر در ميان ما نيست

تسلاى خاطر براى دوستى كه سالهاست آرزوى ديدارش را لحظه شمارى مي كردم

   دياكو جان سلام;

هرچند جز در لابلاى صفحات فيس بوك همديگر را نديده ايم، ولى سالهاست كه آرزوي ديدار candle.jpgفرزند دوست عزيزم هادى را دارم. دورادور دل نگرانت بودم، دلنگراني كه اكنون نسبت به همه جواناني دارم كه شرايطي مشابه شما را دارند، پر شور، آگاه و آرمانخواه، آگاه تر از نسلي كه من و هادي در آن پا به عرصه عدالت طلبي و آزاديخواهي گذاشتيم. وقتى كه تداوم اين مبارزه را در فرزندان نسلي مي بينم كه براى آزادي و برابري قيام كردند و حاصلي جز زندان و شكنجه و اعدام و آواره گي و مهاجرت را تجربه ننمودند در عين حال كه متاسف مي شوم، به گونه اي هم خوشحالم. متاسف از اينكه دنياي بهتري را كه ما براي فرزندانمان مي خواستيم به واقعيت نپيوست و خوشحال از اينكه فرزنداني تربيت كرده ايم كه آرمانگرا، حق طلب و آزادي خواهند.

دياكو جان  آرزو داشتم در شرايطي مناسب در كنار پدرت و با هم خاطرات سالها فعاليتي را كه با هم داشتيم  مرور مي كرديم شايد به شناختي بهتر از ما نسلي كه در كوران انقلاب و چون شما از همه چيزمان مايه گذاشتيم پي مي برديد. شايد مي دانستيد كه هادي پدر عزيزت چه سان به انسانها و به آزادي عشق مي ورزيد، متاسفم از اينكه بعد از ١٦ سال دوري از عزيزانم كه با تمام وجود آنها را دوست داشتم بايد مرثيه خوان آنها باشم و در عزايشان غمنامه بنويسم.

با هادي در دوران انقلاب آشنا شدم ، پدرم و پدر بزرگتان همكار بودند و من و هادي هم عليرغم تفاوت سني خيلي زود دوست شديم از همان دوران وارد فعاليتهاي سياسي مشترك شديم ،و هر دو با همه توانمان كار كرديم. چه آنزمان كه فعاليت سياسي خطرى متوجه فعالان سياسي نمي كرد و چه آنزمان كه ديگر شرايط براي كار علني مناسب نبود. در تمام آن سالها هادي نمونه واقعي يك دوست مبارز بود. پيگيري وي در مسئوليتهايي كه به عهده داشت، نحوه برخوردش با دوستان همرزم، احترام و علاقه اش به آنان، علاقمندي وي به مطالعه و ذهن كنجكاو وي همواره براي همه دوستانمان ستودني بود.

همكاري و همياري وي با همرزمانش زبانزد بود، فردي مورد اعتماد، ،محكم و رازدار بود و همه اينها به وي شخصيتي را داده بود كه عليرغم جواني و سن كم مسئوليتهاي زيادي را به دوش گرفته بود. صدايي محكم و اعتماد به نفس قوي داشت كه مي توانست روي مخاطب تاثير عميقي بگذارد. در تمام مدتي كه با هم فعاليت مي كرديم هيچگاه به صداقت وي و باور قويشان به مبارزه شك نكردم. به زحمتكشان و به مردم رنجديده عشق مي ورزيد و كم نبود سالهايي كه وي عمر خود را در اين راه گذاشت.

هميشه مايل بودم كه بار ديگر از هادي خبري داشته باشم، دورادور جوياي حالش بودم، و دلنگران كه پيوند ما خارج نشينان مهاجر با دوستاني كه در داخل كشور مانده اند موجب مشكلاتي براي آنان و خانواده هاي آنان شود.از طريق عمويت جوياي حال هادي بودم و اينكه حاصل ازدواج و زندگي مشترك فرزندان خوبي چون شماست.

از آمدن هادي به فيس بوك بي نهايت خوشحال شدم، راهي براي تماس پيدا كرده بودم ولي ديري نپاييد.

امروز در نهايت ناباوري خبر تصادف را شنيدم ، برايم درك آن مشكل بود، هر چند ما در خارج عادت كرده ايم كه به گونه اي ديگر واقعيات را در ذهن خود تحليل كنيم و شايد دليلش ميزان اخبار بدي است كه هر روز مي شنويم و كاري هم نمي توانيم براي آن انجام دهيم. مانند موجوداتي شده ايم كه فقط از همه سيستم حسي مان گوشمان مي شنود و ديگر هيچ ، نه تواني كه در تغيير اين شرايط كاري بكنيم و نه در تغيير دست تقدير كه شايد باوري به آن نيست

هنوز خبر را باور نكرده ام. سالهاست هادي را نديد ه ام، نه تصويري و نه صدايي، با اينحال صداي محكم و لبخند هميشگي وي را با همه وجودم حس مي كنم. هنوز صداي قدمهاي محكم اورا در كوچه هاي مه گرفته شهرم سقز مي شنوم، هنوز درد مشتركي را كه در روزهاي فرار و درگيري با دشمنان آزادي بر تن هر دوي ماست حس مي كنم.

خوشحالم كه تو فرزند خوب هادي يادگاري از همه ما كه ديگر نيستيم , زنده ، و تندرست هستيد. مي دانم غم از دست دادن پدر تا چه اندازه سنگين است،

غم رفتن هادي بر شانه هاي همه ما سنگيني مي كند، اي كاش كه در اين لحظات در كنار تو بودم و اي كاش براي آخرين بار تصوير او را براي وداع آخرينش مي ديدم

آزاد مراديان

آپريل ١ ،٢٠١١

لوس آنجلس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ ده توانن ئه م رادوي ه گوي به ده ن تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن

+ براي شنيدن برنامه هاي راديو  روي تصوير راديو كليك كنيد