Category Archives: روانشناسى

آيا صحيح است كه فرزندمان شب را در خانه دوستانش بسر برد؟

  چگونه فرزندمان را براى ماندن در خانه دوستان و آشنايان آماده كنيم

 آيا صحيح است كه فرزندمان شب را در خانه دوستانش بسر برد؟

آزاد مراديان، رواندرمانگر

١٧ دسامبر ٢٠١٤Azad_Moradianميلادى

با توجه به تفاوتهاى فردى در ميان كودكان و نوجوانان، سن آنان، ميزان پختگى شخصيت، سطح سلامت جسمى و روانى  آنان ، تك فرزند بودن و زندگى در يك  خانواده هسته اى يا زندگى با خواهر و برادران ديگر در يك خانواده گسترده، پاسخ جامعى به سوالات فوق يا سوالاتى در اين محدوده را به راحتى نمى توان داد.

با اينحال لازم مي دانم در پاسخ به سوالاتى كه در طى اينمدت مراجعينم از من داشته اند نكات زير را به صورت كلى مطرح كنم.

نكته اول اينكه مانند هر تجربه اجتماعى ، يادگيرى و ميزان يادگيرى آن تجربه نياز به آمادگى اوليه و تهيه مقدماتى براى آن دارد. به نظر من والدين در وهله اول بايد مسايل و مشكلات خود بااين موضوع را با همديگر در ميان بگذارند. گاه تجربه منفى والدين با خوابيدن در خانه دوست و فاميل مي تواند موجب ترس و نگرانى والدين شده و اين موضوع را مستقيم و يا غير مستقيم به كودك خود منتقل كنند.

جدا شدن فرزندمان از ما براى بار اول و يا در دفعات نخست مي تواند هم براى والدين و هم براى فرزندمان موجب استرس و يا اضطراب غير قابل پيشبينى شود. معمولا كودكانى كه اضطراب جدائى از مادر يا والدين را دارند، به سر بردن حتى يك شب در خانه دوست و يا بستگان را به راحتى پشت سر نخواهد گذاشت. به همين ترتيب والدين و يا يكى از والدين كه علايم اضطراب و دلهره ى زيادى دارد هم به راحتى نمى تواند خوابيدن فرزند يا فرزندانش را در خارج از خانه خود تحمل نمايد.

سطح اعتماد ما به ديگر والدين و يا والدينى كه قرار است فرزند ما در خانه آنها شبى را به سر ببرد برمي گردد به:

استانداردهاى كه ما براى فرزند خود در نظر گرفته ايم.

برداشتى كه ما از زندگى خصوصى آنها داريم.

برداشتى كه ما از سطح پختگى و ادب و احترام فرزند آنها نسبت به خود و ديگران داريم.

به همين ترتيب استانداردهاى زندگى آنها شامل چگونگى رعايت سطح بهداشت در خانه ، مواد غذايى و فرهنگ غذايى آنها، دست و دلباز بودن و غيره.

آنچه كه مسلم است خواست كودك براى ماندن در خانه دوست و يا فاميل از نكاتى است كه بايد در وهله اول مد نظر قرار گيرد. اين بدان معنى است كه بدون تقاضاى كودك  از والدين خود، پدر و مادر از كودك خود چنين تقاضايي را نخواهند كرد. مگر در شرايطى غير قابل پيش بينى كه والدين مجبور مي شوند بدون حضور فرزندشان در جايى به سر ببرند، مانند رفتن به اورژانس بيمارستان، وضع حمل مادر، سفرى ناگهانى كه مى تواند بر روى درس يا زندگى روزمره فرزندان تاثير اساسى داشته باشد.  در مواقع ديگر اين فرزند ماست كه چنين پيشنهادى را با ما در ميان خواهد گذاشت.

در واقع اگر كودك براى ماندن در خارج از خانه از پدر و مادر خواهش مي كنند، شايد به گونه اى آمادگى مقدماتى خود را براى ماندن در خارج از خانه نشان مي دهد.

گاها ديده شده است كه والدين براى اينكه فرزندشان تجربه خوابيدن در خارج از خانه را داشته باشند چنين موضوعى را به فرزندشان تحميل مي كنند.

والدين مي توانند به خوبى در تشحيص اوليه اينكه فرزندشان مي تواند در خانه اى ديگرى شبى را به سر برد اظهار نظر كنند. برخى از كودكان در طى زندگى خود نشان داده اند كه به راحتى مي توانند در روى هر  تختخواب، تشك و يا زير هر لحاف و يا پتوى بخوابند. شايد به دليل نحوه زندگى والدين، در سفر بودن آنها بصورت برنامه ريزى شده، ويا نحوه زندگى آنان مانند رفتن به طبيعت ، ماندن در كوه يا جنگل كه اين موضوع توانسته است به كودك كمك كند كه تحمل بيشترى نسبت به تغيير بستر خود داشته باشند.

شايد بهترين نحوه ارزيابى از سوى والدين اين است كه تجربه هاى قبلى كودك خود در زمانى كه در خارج از خانه بوده است را بدون بايستهاى شخصى مرور كنند، مانند اينكه زمانى كه در سفر بوديم در اطاق دوستانش خوابيده است يا نه؟  يا موقعى كه در مسافرت بوديم بدون هيچ مشكلى در تختخواب هتل يا مهمانخانه بسر برده است، يا در هتل از تختخواب آن لذت برده و يا ناراحت بوده است؟

برخى عادتها و نيازهاى كودك انسانى مي تواند موجب نگرانى والدين در هنگام جدايى از آنها شود. اينكه فرزندشان زودتر و يا ديرتر از بچه هاى ديگر به خواب مى رود، يا در طول شب چند بار بيدار مي شود و به دستشويى مى رود و يا تقاضاى آب خوردن مي كند. اينكه فرزندشان برخى از شبها در طول سال به دليل يا دلايلى خود را خيس كرده است و اين موجب آزار كودك و يا نگرانى والدين شده است.

بيشتر مشاوران خانواده و كودك معتقدند كه ارزيابى كودك براى به سر بردن شب و يا شبهايى در خارج از خانه از ارزيابى والدين از فرزندشان شروع مي شود، به همين دليل شايد بهتر باشد كه قبل از فرستادن فرزندمان به خانه دوست يا فاميل ، خود مهماندار دوستان فرزندمان باشيم.

تا چه اندازه خود را آماده اينكار مي بينيم، تا چه اندازه با ماندن كودكان ديگر در خانه خودمان راحت هستيم . اين موضوع به همان اندازه به ما كمك مي كند كه هنگام فرستادن فرزندمان به خانه ديگران احساس راحتى ويا احساس ناراحتى كنيم. اين موضوع كمك مي كند تا استانداردهاى خود را بشناسيم و مشكلاتى را كه مهمانان فرزند ما خواهند داشت را به خود و به فرزند خود تعميم دهيم. اين امر به فرزند ما هم كمك مي كند كه بفهمد كه خوابيدن در خارج از خانه چه مفهومى دارد. آيا فرزند شما حاضر به دادن جا و محل خواب خود به دوستش است؟. آيا فرزند شما دوست دارد كه دوستش در كنار او و در روى تختخواب او بخوابد؟ آيا فرزند شما از اينكه لباس خواب تميز و يا تازه خود را به دوستش بدهد راحت است؟ آيا فرزند شما زودتر از دوستش به خواب مى رود و يا ديرتر؟. چه بازيهايى را براى گذران ساعات خود انتخاب مي كنند؟. رفتارهاى فرزند شما در زمانيكه با دوستش قرار دارد چه تفاوت هايى مي كند؟ آيا احساس نگرانى او بيشتر شده است؟ عصبى و خسته است؟  و يا بلعكس سر حال تر و شاداب تراز قبل شده است؟

پيشنهاد مي شود كه در مقابل تقاضاى فرزندتان با ماندن دوستش در خانه اتان مخالفت نكنيد، ولى شايد بهتر اين باشد كه نخست از يك مهمان شروع كنيد تا به مواردى كه در بالا به آن اشاره شد آگاهى پيدا كنيد.

فرستادن فرزندتان به خانه دوستانش نيز نياز به هماهنگى با صاحبخانه اى كه فرزندتان در آنجا مهمان است دارد. شايد بهتر است مقدارى راحت تر و صميمانه تر بامهماندار فرزندمان صحبت كنيم. در عين اينكه خصوصيات و نيازهاى معمول فرزندتان را بيان مي كنيد، از اغراق در شرايط فرزندتان خوددارى كنيد. شايد بهتر آنست كه اضطراب و دلهره خود را به والدين دوست فرزندمان منتقل نكنيم، مثلا اگر فرزندمان هر شب يك يا دوبار از خواب بر مي خيزد و نياز به رسيدگى دارد در نحوه رسيدگى اغراق نكنيم، چون هيچ پدر و مادرى از قبول مهمانى كه دردسر ساز باشد شادمان نيستند. شايد بهتر باشد بعضى از مسئوليتهايى را كه امكان به تعويق افتادن آن وجود دارد را از عهده مهماندار فرزندمان خارج كنيم. مثلا اگر قرار است فرزندمان غذاى خاصى را مصرف كند، تهيه آنرا خود به عهده بگيريم، يا اينكه اگر قرار است ويتامين يا داروهاى كمكى خاصى را مصرف كند  و مصرف آن در اول صبح يا ظهر تاثير اساسى در سلامت فرزندمان ندارد، آنرا به عهده مهماندار فرزندمان نگذاريم وهنگام برگشتن فرزندمان به خانه آنرا به وى بدهيم.  با اينحال نبايد اين تصور را در ذهن مهماندار فرزندتان ايجاد كنيد كه فرزندتان با همه چيز مي سازد، و خودرا خيلى زود با شرايط جديد وفق مي دهد.

هماهنگى و صحبت با فرزندتان قبل از انجام هر برنامه يا پروژه اى ضرورى است. فكر نكنيد كه فرزندتان همه چيز را مي داند. و يا او بزرگ شده است و مى تواند گليم خود را از آب بيرون بكشد. بايد بدانيد فرزند شما آنچه را مي داند كه شما در شرايطى عادى و منطقى به او ياد داده ايد. براى اين منظور بهتر است در هر فرصت مناسبى در مورد موضوعاتى كه دير يا زود به سراغ فرزندتان مى آيد با وى گفتگو كنيد.

به صحبتهاى او گوش دهيد از آن بياموزيد و با تدبير، تعقل و تجربه خود ، فكر پرورده شده اى را به فرزندتان برگردانيد.

هنگاميكه فرزندتان در يك مهمانى و در زمانيكه شما درگير صحبت با دوستان و اطرافيان خود هستيد، و با عجله به سراغ شما مى آيد و با هر وسيله اى از شما مي خواهد كه اجازه رفتن به خانه دوستش را بدهيد، هيچگاه آن فرصت مناسب براى بيان دلمشغوليها و هراسهاى خود را نمى يابيد. شايد اگر قبلا باوى صحبت كرده باشيد به راحتى دلايل خود براى موافقت و يا مخالفت را به فرزند خود منتقل مي كنيد.

از جمله مواردى كه فرزند شما بايد بداند اينست كه هنگام به سر بردن شبى در خانه دوستش ، آيا بايد به شما زنگ بزند يانه؟ آيا مي تواند به جاى زنگ زدن به شما تكست بفرستد؟  يا در چه حالتى مي تواند زنگ بزند. مثلا اگر احساس درد داشت، مي تواند به شما زنگ بزند يا نه؟ آيا اگر احساس ترس داشت، يا از بوى تختخواب دوستش ناراحت بود مي تواند شما را مطلع كند؟.

اين موارد مي تواند توسط هر دوى شما مورد توافق قرار گيرد. شايد در مواردى لازم باشد كه مهماندار فرزندمان هم در جريان قرار گيرد. اگر فرزند شما به هردليلى به شما زنگ زد كه نمى تواند در خانه دوستش بماند، حتى اگر در نيمه هاى شب هم باشد، بهتر است او را مورد سوال قرار ندهيم، او را به خانه برگردانيم و در روز بعد و در شرايط بهترى دلايل آنرا مورد بحث قرار دهيم.

شايد اگر فرزندتان از پختگى عقلى و سنى متناسب با سن خود برخوردار است و امكان استفاده صحيح از تلفن دستى را دارد. لازم باشد تا تلفن دستى خود را با خود همراه داشته باشد. ( بدون شك والدين پيش از خريد تلفن دستى براى فرزندشان قرارداد استفاده از تلفن را با او امضا كرده اند. براى دسترسى به نمونه اين قرارداد به نوشته هاى قبلى اينجانب مراجعه نمائيد.)

بيشر والدين دوست دارند كه فرزندشان هنگام به سر بردن در خانه دوستانش رفتارى را نشان دهد كه نشانه شخصيت و با كلاس بودن او و والدين خود باشد. مثلا مودبانه و بدون تدكر همه تكاليف درسى خود را انجام دهد. هنگام خوردن غذا از دست پخت يا زحمت مهماندار و صاحب خانه تشكر كند و در جمع كردن و احتمالا شستن ظرفها كمك كند، قبل از خواب مسواك بزند، به همه شب به خير بگويد، و زودتر از بچه هاى ديگر به خواب برود. او بايد صبح زودتر از ديگران بيدار شود ، تختخواب خود را جمع كند و به همه صبح به خير بگويد. در واقع بسيارى از كارهايى را كه  فرزندتان در خانه خود تان هم تحت فشار انجام مي دهد را به راحتى در خانه دوستش بايد انجام دهد.

از جمله نگرانيهاى والدين از اينكه فرزندشان شب را در خانه دوستش به سر برد، حضور فرزندان بزرگتر در خانه دوست او مي باشد، و درصورتيكه فرزند ما دختر باشد از اينكه به خانه دوستى برود كه او برادر بزرگترى دارد نگران خواهيم شد. بيشترين نگرانى والدين در اين مواقع ترس از آزارهاى جنسى و جسمى است. براى اينكار همانطور كه در بالا به آن اشاره شد بايد با فرزندمان در فرصتهايى مناسب صحبت كنيم. فرزندمان بايد حريم خصوصى خود را بشناسد و بداند كه تعرض از سوى هر كس و با هر دليلى آزار محسوب مى شود، اين مي تواند شامل آزارهاى جسمى و جنسى باشد. فرزندمان بايد از مضرات مصرف مشروبات الكلى و مواد مخدر مطلع باشد و بتواند اين مضرات را به مكانها و محلهاى مختلف هم تعميم دهد.

مواردى كه در بالا به آن اشاره شد خود مقدمه ايست بر اينكه چگونه فرزند خود و به گونه اى خود را براى سفرهاى طولانى تر و جدا شدن فرزنمان از ما براى مدتى طولانى تر آماده كنيم. دانش آموزان از همان آغاز ورود به مدرسه  به عنوان بخشى از فرايند جامعه پذيرىخود را در كنار همكلاسيهاى خود تعريف مي كند، و به گونه اى زندگى خارج ازخانه خود را با آنها و دركنار آنها به سر مي برد. ، با آنها درس مي خواند، غذا مي خورد، به گردشهاى علمى، كمپهاى چند روزه، سفرهاى گروهى با تيم و يا كلوب درسى يا ورزشى مدرسه خود ميرود. در واقع همه اين برنامه ها بخشى از امكاناتى است كه جامعه و سيستم آموزشى براى تعليم و تربيت فرزندمان در اختيار وى قرار مي دهد و طبيعتا همراهى و موفقييت در اين برنامه ها نيز آمادگى متناسب با خود را مي طلبد. والدين هميشه قادر نيستند در همه اين سفرها و كمپها در كنار فرزندشان باشند. حتى اگر هم آنها قادر باشند ، اتمسفر حاكم بر فضاى فرهنگى، اجتماعى و آموزشى مدارس در امريكا  و اروپا به آنها روى خوشى نشان نخواهد داد. براى اينكه فرزندمان از دوران تحصيلى و آموزشى خود لذت ببرد، براى اينكه از اين فرايند اجتماعى شدن در زمان برگزارى كمپها، سمينارها و سفرهاى چند روزه بيشترين بهره را ببرند، جدا از مواردى كه در بالا به آن اشاره شد، بايد موارد ديگرى را همدر نظر داشته باشيم:  كودك انسانى براى هماهنگى و انطباق با گروه، محيط جديد و شرايط جديد نياز به اعتماد به نفس، احساس تعلق، امنيت و انگيزه بالا دارد. وجود يك دوست خوب در يك سفر يا كمپ مي تواند در انطباق پذيرى فرزندمان با شرايط كمپ كمك بسزايي نمايد. براى اين منظور بهتر است والدين در يافتن اين دوست و شايد در ايجاد اين دوستى به فرزند خود كمك كنند. شايد قبل از شروع هر كمپ يا سفر چند روزه ايجاد اين آشنايي امرى ضرورى باشد. در اين موضوع هيچ اغراقى نيست اگر بگويم وظيفه اصلى ومهم والدين در دوران تحصيلى فرزندشان در مقاطع راهنمايى و دبيرستان يافتن دوست مناسب براى فرزندشان است.

گاه صحبت با فرزندمان قبل از شروع سفربه شناخت از ترسها و دلهرهاى ما و همچنين فرزندمان كمك مى كند. گاه مي شود با اضافه كردن چند وسيله به كوله پشتى فرزندمان خيال هر دو طرف را راحت تر كنيم. شايد هيچگاه از اين وسايل استفاده نشود ولى در عين حال توانسته است بعنوان الترناتيوى به كاهش اضطرابات تا پايان سفر او كمك كند.

-براى هر پدر و مادر ضرورى است كه قبل ازرفتن فرزندشان به سفر، با مشاور مدرسه، مربى، معلم و همراه سفر  صحبت كند.  پدر و مادر لازم است كه با ساير والدين هم در تماس مستقيم باشند. بيشتر فرزندان از اينكه والدين آنها با هم دوست هستند و با هم مقدمات سفر آنها را فراهم  كنند خوشحال خواهند شد. گاه پيش آمده است كه برخى كودكان اطلاعات و درخواستهاى ضرورى از سوى مدرسه را به والدين خود نمى رسانند. گاه پيش آمده است كه فرزندان ما به دليل اينك والدين مانع سفر آنها نشوند، از انتقال برخى نكات ايمنى و يا ذكر خطرات سفر به والدين خود خوددارى كرده اند، به همين دليل وجود تماس مستقيم والدين ( پدر و مادر هر دو در صورت امكان) با ديگر والدين و دست اندركاران سفر الزامى است.

– نحوه برخورد والدين با سفرهاى چند روزه كودكان و ماندن آنها در كمپهاى چند روزه مي تواند بر روحيه فرزندمان تاثير داشته باشد. هيچ شكى در آن نيست كه اگر ما از حضور فرزندمان در يك كمپ احساس خطر كنيم، فرزندمان بدون دلهره به آنجا نمي رود و بدون اضطراب هم برنمى گردد. مثبت انديشى ما و انتقال آن به فرزندمان، تحقيق لازم  مربوط به ريسك هاى سفر، قبل از اظهار نظر سريع و انتقال آن به فرزندمان و رعايت موارد ارائه شده در بالا مي تواند مدت سفر را به تجربه مفيد و شادى آور و آموزنده براى فرزندمان تبديل كند، در غير اينصورت اين تجربه منفى مي تواند در ايجاد تجربه هاى منفى ديگر موثر باشد.

مانند هر نظم و ترتيبى كه براى فرزندتان در خانه برقرار مي كنيد، بايد روى برقرارى و نحوه اجراى آن پدر و مادر به توافق كامل رسيده باشند. فرزندان مي توانند از تونل اختلاف بين پدر و مادر به راحتى فرار كند. انتظار منطقى و معقول از فرزندان براى اجرا و همينطورالتزام آنان به اجرا و احترام به آن به راحتى امكان پذير نيست. اگر قاعده و قانونى كه وضع كرده ايم را درست مى دانيم، بايد روى حفظ آن پافشارى كنيم، مطمئنا فرزندانمان خود را با آن وفق خواهند داد و در آينده نيز همان شيوه را در زندگى خود به اجرا در مي آورد.

More references:
-Dr. Fran Walfish; The Self-Aware Parent: Resolving Conflict and Building a Better Bond with Your Child (Palgrave MacMillan 2010),
-Dr. Michele Borba; The Big Book of Parenting Solutions: 101 Answers to Your Everyday Challenges and Wildest Worries.  (Child Development), ISBN 0787988316
-Dr. Roni Cohen-Sandler, Ph.D.; Trust Me, Mom  , Everyone Else is Going.

چرا خانواده درمانى و مشاوره روانى براى هر خانواده اى ضرورى است؟

چرا خانواده درمانى و مشاوره روانى براى هر خانواده اى ضرورى است؟

آزاد مراديان؛ رواندرمانگر

Azad Moradian

Azad Moradian

11/27/2014

اساس خانواده درمانى و يا مشاوره خانواده كمك و حمايت به اعضا خانواده هايى است كه خطر جدا شدن را احساس مي كنند و يا در جستجوى تقويت و تحكيم روابط خودشان هستند.
در مشاوره خانواده تمركز بر روى رابطه بين دو همسر است، اگر چه هر كدام از همسران ممكن است نياز به كار روى مسايل شخصى خودشان و از جمله تقويت روحى – روانى – فردى و آگاهى و شناخت از خود را هم داشته باشند. 
برخى از مشاورين خانواده بنا به ضرورت تشخيصى از رويكردهايى در تشخيص و همچنين درمان استفاده مي كنند كه در عين تمركز بر مسايل بين فردى همسران ، مسايل هر فرد را هم همزمان در برمى گيرد.
 
متاسفانه افراد زمانى به دنبال خدمات مشاوره خانواده مي روند كه كاملا دير شده است . مشاورين خانواده پيشنهاد مي كنند كه درست زمانى كه زن و شوهر احساس مي كنند كه روابط بين فرديشان آزرده شده است و آسيبهاى سطحى برداشته است بايد به مشاور مراجعه كنند. 
مطالعات روانشناسى در امريكا نشان داده است كه ميانگين مراجعه به مشاور خانواده تقريبا از زمان شروع مشكل تا زمان مراجعه براى حل آن دوره اى نزديك به ٦ سال را در بر مي گيرد. يعنى از زمانيكه دو طرف احساس ناخوشايند نارضايتى، عدم لذت بردن از همديگر، بدبختى و ناكامى را تجربه مي كنند تا زمانيكه بطور جدى در صدد حل آن بر مي آيند ٦ سال طول مي كشد. هر اندازه اين زمان طولاني تر گردد زمان بيشترى را هم بايد صرف مشاوره و درمان روحى و جسمى حاصل از آن كرد. گاه پيش آمده است كه دوران جدائى روانى و عاطفى آنچنان طولانى شده است كه اميد به بهبودى در زوجين را كاملا از بين برده است.
 
دلايل مراجعه به مشاور خانواده مي تواند متفاوت باشد ولى در واقع بيشتر مراجعين را همسرانى تشكيل مي دهند كه مشكل كامونيكيشن يا رابطه كلامى و درك همديگر را دارند، يا مشكل عدم تقسيم قدرت و يا احساس زير سلطه بودن و يا نياز به  سلطه بيشترى بر ديگرى را دارند. مشكل عدم درك احساسى و عدم درك نياز جنسى و مشكل روابط جنسى هم مي تواند به اختلافات موجود و تشديد اختلافات خانوادگى منجر شود. متاسفانه اين اختلافات در بستر مشكلات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و حتى در زمانيكه يكى از اعضا خانواده مبتلا به بيمارى مزمنى است مي تواند تشديد گردد.
 
نتايج پژوهش هاى روانشناسى نشان داده است كه مهارت­هاى ارتباطي زوجين به طور مستقيم مي­تواند سبب خشنودي و رضايت زناشويي آنها شود، اما بخشي از اثرگذاري آن از طريق صميميت جنسي توجيه مي شودمشاوران خانواده مي توانند آموزش مهارت­هاي ارتباطى و صمميميت جنسى را هم هدف مداخلات درماني خويش قرار دهند.
 
يك مشاوره فعال و خوب مي تواند بسيارى از شئونات روابط بين فردى را پوشش دهد، در عين اينكه تمركز اصلى بر نحوه ارتباط گيرى كلامى و احساسى زن و شوهر متمركز خواهد بود. زمانيكه همسران براى پرهيز از بگو مگوهاى طولانى از ارتباط كلامى و گفتارى پرهيز مي كنندزمانيكه يك گفتگوى ساده به جر و بحث و زورگوئى يك طرف و لجاجت طرف ديگر منتهى مي شود، آزرده گيها و آسيبهاى خانوادگى جايگزين يك رابطه سالم و شادي بخش خواهد شد.
 
دكتر جان گاتمن كه به مدت چند دهه وقت خود را صرف مطالعه مشكلات خانوادگى كرده است، مطرح مي كند كه عدم تلاش براى بازپرورى يك رابطه بعد از هر جر و بحث و بگو مگوى خانوادگى، نقش اصلى را در ناخوشايندى روابط، عدم رضايت در بين زن و شوهر ها و حتى جدا شدن و طلاق بازى مي كند.
يك مشاور خوب مي داند كه اولين قدم در بهبودى روابط بين فردى اينست كه به هر كدام از همسران آموزش دهد كه در هنگام بروز اختلافات چگونه قادر باشند كه احساسات آنى خود را مديريت كنند، خود را آرام كنند، و سعى كنند از شيوه هاى صحيح گفتگو كردن و ديالوگ براي حل مشكل استفاده كنند. خوشبختانه نحوه گفتگو ، ديالوك و صحبت كردن قابل آموزش و يادگيرى است و بعنوان يك وسيله و تجربه در زندگى روزمره مي توان از آن بهره برد.

چه انتظاراتى مي توان از مشاوره خانواده داشت؟
 
آنچه مسلم است هيچ روانشناس يا مشاوره خانواده نمى تواند معجزه كند، و يا بدون همكارى مراجع در پروسه درمان انتظار تغيير و بهبودى را داشت. انگيزه هاى درونى و بيرونى مراجعين مي تواند تاثير اساسى در روند مشاوره داشته باشد. در واقع بدون يك هدف مشحص نمى توان به كار مشاوره پرداخت. من اكثرا به مراجعينم اين نكته را متذكر مي شوم كه مشاوره مي تواند شما را در مسيرى همراهى كند كه شما را به سطح قبلى رضامندى قبل از بروز اختلافات برساند. و اين بدان معنى است اگر سطح رضامندى در بهترين شرايط خود در ٦ تا يكسال پيش از اختلاف ، مثلا بين ٣ تا ٤ در يك ميزان دهگانه بوده است، مشاور مي تواند شما را به آن سطح برساند ولى توقع بالاتر از اين سطح كه هيچگاه در خانواده تجربه نشده است بسيار مشكل و شايد دور از دسترس باشد. 
خانواده اى كه از روز اول زندگى اختلافات شديد داشته است هيچ تصويرى از زندگى خوب با هم بودن را ندارد. تغيير نگرش و آموزش شيوه هاى جديد زندگى كردن با هم نياز به زمان طولانى ترى دارد.
 
قدرمسلم اينست كه اولين قدم ، آموزش گوش دادن فعال به طرفين است كه ياد مي دهد در زمانيكه مشكلى بروز مي كند چگونه صحبت كرد، چگونه گوش كرد و چگونه به طرف مقابل پاسخ داد. هر دو طرف بايد نقش و مسئوليت خود را در زمان بروز اختلاف و جر و بحث بدانند. در يك فضاى مشاوره درمانى و رواندرمانى زن و شوهر به خوبى ياد مي گيرند و تمرين مي كنند كه چگونه مشكلات بوجود آمده در زمان را با روش درست گوش دادن فعال، تماس رودرو، بدون قضاوت كردن پيش رس، بدون پيش داورى، و بدون نصيحت كردنها حل كنند.
 
مدت رواندرمانى و اهداف رواندرمانى و مشاوره متناسب با شرايط هر مراجع متفاوت است. معمولا يك جلسه در هفته ضرورى است مگر آن كه در شرايط خاص نياز به جلسات بيشترى از سوى مشاورپيشنهاد شود. بعضى از مشاورين پيشنهاد جلسات جانبى راهم به زوجين مي دهند مانند شركت در گروه درمانى با موضوعات مرتبط با مشكل و يا آموزشهاى فردى متناسب با نياز فرد. 
يك مشاور خانواده معمولا مشاور فردى تك تك اعضا خانواده نخواهد بود و خانواده را بصورت يك كل كمك مي كند. مشاور و روانشناس خانواده در صورت تشخيص مي تواند اعضا خانواده را براى رواندرمانى و يا مشاوره فردى به مشاورين ديگر ارجاع نمايد.

 سالهاست كه روانشناسى در امريكا ، خانواده را به عنوان يك واحد و يك سيستم مجزا مورد مطالعه قرار داده است و در هنگام بروز اختلاف در يك خانواده در عين تمركز به كمك به حل مشكلات فردى، ديناميسم و فضاى رابطه بين اعضا و سطح سلامت روانى خانواده را هم به عنوان يك واحد زنده ، مورد توجه قرار داده است. 
مشاوره خانواده در امريكا به سالهاى ١٩٣٠ بر مي گردد كه در آن هنگام تمركز اصلى بر افرادى بود كه رسما ازدواج كرده بودند، و در واقع آموزش يك خانواده سالم بود. اين رشته در سالهاى ١٩٦٠ تا ١٩٧٠ از مشاوره فردى تك تك اعضا خانواده به مشاوره همزمان همه اعضا روى آورد و جلسات مشترك را پيش كشيد كه هر دو عضو يك خانواده و گاها همه اعضا يك خانواده در دفتر مشاور خانواده به بررسى و حل مشكلات خود مي پرداختند.
اكنون خانواده درمانى و نگاه به درمان خانواده در بيشتر مواقع جايگزين رويكردها و نگرشهاى قبلى به خانواده شده است. اگر چه در همه رويكردهاى جديد نيز تاثيرات شخصيت فردى، حوادثى كه فرد در زندگى تجربه كرده است، تفاوتهاى فردى زوجين، نگاه متفاوت آنان به زندگى و آينده ، روابط بين فردى كه مي تواند بر فضاى يك خانواده مسلط شود را مورد گفتگو قرار مي دهند و كمك مي كنند كه اعضا خانواده در عين درك تفاوتها، شناخت توانائيها و ضعفهاى خود، مسئوليت عواقبى را كه اين رفتارها بر زندگى خانوادگى ايجاد مي كند را بر عهده بگيرد. مشاورين خانواده كمك كرده اند كه يك همسر با شناخت درست از خود و شناخت شخصيت روانى و جسمى همسر خود به تقويت بنيان خانواده خود يارى رساند.
 
جلسات رواندرمانى و مشاوره خانواده محدوديت زمانى ندارد، و اين بستگى به ميزان مشكلات فى مابين، ميزان ميل و رغبت زوجين به حل اختلافات و آموزش و يادگيرى روشهاى جديد حل مسايل خانواده و در بعضى از مواقع بستگى به ميزان توانايى مالى و زمانى اعضا خانواده دارد. بسيارى از رواندرمانگرها با توجه به درك درستى كه از شرايط خانوادگى و اقتصادى مراجعين خود دارند تسهيلاتى را براى كمك به مراجعين خود در جهت تداوم و ادامه مشاوره اتخاذ كرده اند.
 
تحقيقات طولى آمارى  در يك دوره پنج ساله در امريكا نشان داده است كه ٤٨ درصد زوجينى كه به مشاور خانواده مراجع كرده اند توانسته اند روابط خانوادگى خود را باز سازى كنند، سطح رضامندى و شادكامى را به سطحى كه منطقى بوده است رسانده اند و احساس خوشبختى در كنار هم بودن را بيان كرده اند. ١٤ درصد از مراجعين در يك پروسه پنج ساله بعد از مشاوره اعلام كرده اند كه  تغيير مثبتى را تجربه  كرده اند،  ولى در ٣٨ درصد اين افرد نهايتا  وخامت اوضاع و جدايى را تجربه نموده اند. 

مصاحبه با برنامه تلويزيونى پويش: روانشناسى كودك، خشونت و بازتوليد آن

روانشناسى كودك، خشونت و بازتوليد آن

١٨ آپريل ٢٠١٤

روژهه لات تى وى، برنامه پويشrojhalat_tv.jpg

برنامه پويش عنوان برنامه ايست در تكاپوی پاسخ به طرح پرسشهای جاری، يك برنامه سياسی برای دريافت و شناخت از آنچه‌ را كه در بستر زمان جريان دارد و آنچه‌ را كه بايد حادث شود با اجراى روزنامه نگار، هنرمند، و فعال سياسى و اجتماعى خوب كشورمان سيروس ملكوتى در تلويزيون روژهه لات تى وىى بيستمين برنامه هفتگى خود را به موضوع حقوق كودك، بهداشت روانى در جامعه، خشونت و بازتوليد آن در جامعه اختصاص داده است. مهمان اين هفته برنامه پويش رواندرمانگر، مشاور خانواده و ازدواج، فعال سياسى و حقوق بشر، آقاى مراديان مي باشد.

در اين برنامه سعى شده است در حد بضاعت زمانى به برخى از پرسشهاى عديده در حيطه روانشناسى كودك و حقوق كودك از زاويه ديد يك رواندرمانگر مقيم امريكا پاسخ داده شود.

مدت اين برنامه يك ساعت است. از بينندگان و مراجعين سايت خواهش مي كنيم كه سوالات و نظرات خود در مورد مبحث فوق را مستقيما به آقاى مراديان از طريق اى ميل زير ارسال نمايند.

azad@vokradio.com

 سوالات روانشناسى مستقيما از طريق ايشان پاسخ داده مي شود.

Listen 2 vokradio at http://vokradio.listen2myradio.com

ويديو: سخنرانى دكتر آزاد مراديان تحت عنوان روانشناسى صلح در سمينار بنياد انسانويديو: سخنرانى دكتر آزاد مراديان تحت عنوان روانشناسى صلح در سمينار بنياد انسان

ويديو: سخنرانى دكتر آزاد مراديان تحت عنوان روانشناسى صلح در سمينار بنياد انسانويديو: سخنرانى دكتر آزاد مراديان تحت عنوان روانشناسى صلح در سمينار بنياد انسان

در١٥ دسامبر ٢٠١٣ و به دعوت بنياد انسان در جنوب ايالت كاليفرنيا، سمينار يك روزه اى تحت عنوان اركان اصولى و اجزاى بنيادى صلح واقعى و پايدار برگزار شد  در اين سمينار كه با حضور دكتروحيد رافتى،  دكتر على نيرى، دكتر آزاد مراديان، دكتر فرهاد ثابتان ،آقاى حبيب رياضتى و خانم دكتر نيكل جعفرى به عنوان برگزار كننده و هماهنگ كننده جلسه برگزار گرديد، موضوع صلح از زواياى مختلف مورد بررسى قرار گرفت.
در اين سمينار آقاى آزاد مراديان به بحث صلح و جنگ از ديدگاه روانشناسى پرداختند. بخش سخنرانى اين جلسه توسط دوستان بنياد انسان ضبط و در كانال يوتوب اين بنياد براى استفاده عموم آمده است. و قرار است كه بخش پايانى و پانل سوال و جواب هم متعاقبا پخش گردد.

همچنين در تماسى كه با آقاى مراديان داشتيم ، قرار شد كه متن سخنرانى  و گزيده بحثهاى ايشان براى اطلاع عموم در همين سايت و سايتهاى كميته و راديو صداى كردهاى مقيم امريكا پخش گردد.
سخنرانان:
وحيد رافتى; آيا مي توان به صلح واقعى دست يافت؟ نقش دولت و ملت چيست؟ ,
آزاد مراديان ;مفهوم صلح از ديدگاه روانشناسى ,
على نيرى;مفهوم روشنگرايى و نقش آن در ايجاد عدالت اجتماعى،
فرهاد ثابتان; نقش عدالت اقتصادى در ايجاد صلح پايدار،
حبيب رياضتى;اجزاى يك صلح واقعى
تاريخ و محل برگزارى: يكشنبه ١٥ دسامبر ٢٠١٣,
١٠:٣٠ صبح تا ٤:٣٠ بعداز ظهر
Newport Coast Community Center
6401 San Joaquin Hills Road
Newport Coast, CA 92657
Human in the making Foundation presents
http://www.vokradio.com/content/view/1741/33

گفتگوی سالومه رحیمی با دکتر آزاد مرادیان به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان: تاثیر روانی خشونت ﺟﻨﺴﻰ بر قربانیان آن

گفتگوی سالومه رحیمی با دکتر آزاد مرادیان

به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان: تاثیر روانی خشونت ﺟﻨﺴﻰ بر قربانیان آن

   1  آذر 1392

مدرسه فمینیستی : چهارم آذر ماه 1392، مصادف با 25 نوامبر، «روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان» است. به همین مناسبت، به سنت سال های گذشته در مدرسه فمینیستی، تلاش کردیم با تهیه ویژه نامه ای، همراه با خواهرانمان در سراسر جهان، اعتراض مان را به خشونت علیه زنان نشان دهیم، تا شاید صداهای پراکنده در سراسر جهان، در این روز به هم پیوسته و هرچه بیشتر جامعه را به این موضوع مهم حساس سازد.

……. azad_salumeh.jpg

اما امسال درصدد برآمدیم که تمرکز بیشتری بر خشونت های خانگی علیه زنان داشته باشیم. از این رو در ادامه، مصاحبه سالومه رحیمی با دکتر آزاد مرادیان را در رابطه با تاثیر خشونت بر قربانیان می خوانید:

ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﺟﻬﺖ ﮐﻨﺘﺮﻝ، ﺳﺮﮐﻮﺏ، ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻭ ﻳﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ آسیب های ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺒﺐ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺯ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻃﺒﻖ ﺍﻋﻼﻣﻴﻪ «ﺭﻓﻊ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ»، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ، ﺑﻰ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﻮﺩ، ﺷﺎﻣﻞ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺯﻳﺮ ﺍﺳﺖ: ﺍﻟﻒ﴾ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﺴﻤﻰ، ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎ، ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﺧﺸﻦ ﺟﻨﺴﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺟﻬﻴﺰﻳﻪ، ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺷﻮﻫﺮ، ﺧﺘﻨﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻨﺖ ﻫﺎﻯ ﺯﻳﺎﻥ ﺑﺨﺶ ﺭﺍﻳﺞ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻫﻤﺴﺮﻯ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﻛﺸﻰ. ﺏ﴾ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﺴﻤﻰ، ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ، ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﺧﺸﻦ ﺟﻨﺴﻰ، ﺍﺫﻳﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺍﺭﻋﺎﺏ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂ ﻛﺎﺭ، ﺩﺭ ﻣﺆﺳﺴﺎﺕ ﺁﻣﻮﺯﺷﻰ ﻭ ﻏﻴﺮ ﺁﻥ، ﻗّﻮﺍﺩﻯ ﻭ ﻭﺍﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻓﺤﺸﺎ. ﺝ﴾ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﺴﻤﻰ، ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻭﻟﺖ ﺻﻮﺭﺕ می گیرد ﻳﺎ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺁﻥ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﺪ (ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ) ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.

ﻟﺰﻭﻡ ﺷﻨﺎﺧﺖ منطقی و دقیق از ﺍﻧﻮﺍﻉ این گونه ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﺎ، ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﺮﻭﺯ، ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻣﺤﺎﯼ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﺒﻌﻴﺾ ﻫﺎ ﻭ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﭘﻮﻳﺎﺳﺖ. ﺁﻣﺎﺭ تکان دهنده ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﻳﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﯽ در ﻣﻴﺎﻥ سایر ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻭ آسیب هایی ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﻮﺟﺐ ﺣﺴﺎﺳﻴﺖ ﻓﻌﺎلان ﺯﻧﺎﻥ، فعالان ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ، ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺁﺷﻨﺎﻳﯽ ﺩﻗﻴﻖ ﺗﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺘﮕﻮﻳﯽ ﺑﺎ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﺮﺍﺩﻳﺎﻥ، ﺭﻭﺍن دﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﻭ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﺭﻓﺘﺎﺭﻯ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻋﻀﻮ ﺭﺳﻤﻰ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﯽ سؤال های ﺭﺍﻳﺞ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺠﺎﻭﺯ، ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﯽ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﯽ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﭼﻴﺴﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻞ، ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ می کند؟

ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻟﻤﺲ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻤﺎﺱ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻧﺪﺍﻣﻬﺎﻯ ﺑﺪﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻭ ﻳﺎ ﻟﻤﺲ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻧﺪﺍﻣﻬﺎﻯ ﺑﺪﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺍﻣﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻮﻯ ﺳﺮ، ﺻﻮﺭﺕ، ﺍﻧﺪﺍﻣﻬﺎﻯ ﺑﺪﻥ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺒﺎﺱ، ﺗﻤﺎﺱ ﺳﻴﻨﻪ، ﺑﻮﺳﻴﺪﻥ، ﺑﻮﺋﻴﺪﻥ ﺑﺪﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ، ﺗﻤﺎﺱ ﺁﻟﺖ ﺗﻨﺎﺳﻠﻰ ﺑﻪ ﺑﺪﻥ ﻭﻯ، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﻯ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺟﻨﺴﻰ، به کار بردن الفاظ ﻭ ﺍﺻﻄﻼﺣﺎﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ: ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺷﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪﻯ ﺧﺸﻮﻧﺖ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ و محیط خانوادگی ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﺎﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺁﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻋﺎﻃﻔﻰ، ﺑﻰ ﺗﻮﺟﻬﻰ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﺑﺎﺷﺪ. ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺍﻋﻀﺎ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﻯ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ 34 ﺩﺭﺻﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻋﻤﻞ ﻧﺰﺩﻳﻜﻰ ﻭ ﺁﻣﻴﺰﺵ ﺟﻨﺴﻰ ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﻨﺎﺳﻠﻰ (ﺩﺭ ﺯﻧﺎﻥ)، ﺩﻫﺎﻥ ﻭ ﻳﺎ ﻣﻘﻌﺪ (ﺩﺭ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ) ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ روش های ﺳﻮءﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻴﻞ ﻗﻠﺒﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻟﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺧﺎﺭﺟﻰ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻧﻘﺎﻁ ﺟﻨﺴﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﻴﺮﺩ.

ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﺩ؟

ﺁﻣﺎﺭﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺨﺘﺺ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ، ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻛﺜﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺁﻣﺎﺭﻯ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ 6 ﺯﻥ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻰ 1 ﻧﻔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ طول ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻳﻌﻨﻰ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ 17 ﺩﺭ ﺻﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ زندگی شان ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﻳﻦ آسیب ها ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ 3 ﺩﺭﺻﺪ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﺍ تأیید ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺩﺭ 85 ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﻻﻯ 12 ﺳﺎﻝ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ 15 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ شمار قربانیان تجاوز، ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺯﻳﺮ 12 ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.

ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻰ ﻭ ﺁﻣﺎﺭﻯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻰ ﺁﻣﺎﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ 4 ﺩﺧﺘﺮ 1 ﻧﻔﺮ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ 6 ﻧﻔﺮ ﭘﺴﺮ 1 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﻦ 18 ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ. 73 ﺩﺭﺻﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ، ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. 34 و دو دهم ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﻳﻦ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭ 58 و هفتم دهم ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﺁﺷﻨﺎﻳﺎﻥ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﻧﺪ. ﺗﻨﻬﺎ 7 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﻳﻦ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﻭ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺨﺘﺺ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺁﻣﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ 33 ﻣﺮﺩ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻰ یک نفر ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ کردن ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻓﺮﺩﻯ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻰ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﺁﻣﺎﺭﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻗﻠﻴﺘﻬﺎﻯ ﻣﻠﻰ ﻭ ﻗﻮﻣﻰ ﻭ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺳﻄﺢ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻛﻤﺘﺮﻯ ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ کردن ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺑﻪ بیان ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ 85 ﺩﺭ ﺻﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻳﻦ ﺷﺒﻪ ﺭﺍ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﻧﮕﻴﻦ ﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻨﻬﺎ 15 ﺩﺭﺻﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ.

ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﯽ ﻭ ﻳﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻋﻤﺪتاَ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﯽ، ﺗﺤﺖ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﻭ ﮐﺠﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﺩ؟

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺤﺚ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﺨﺼﻰ ﻓﺮﺩ ﺍﺫﻋﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺣﻖ ﻗﺎﻧﻮﻧﻰ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻰ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺍﻣﻨﻴﺘﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻴﺎﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﺨﺼﻰ ﻫﻢ ﺟﺰ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﺤﻜﻤﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﻰ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﻭﻱ، ﺗﻬﺪﻳﺪ، ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺗﺮﺱ، ﺳﻮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻌﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ، ﺣﻤﻠﻪ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﻰ، ﺩﺭﻣﺤﻴﻂ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻣﺤﻞ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ، ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻧﻬﺎ، ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﻤﭙﻬﺎﻯ ﺁﻭﺍﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ، ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻰ ﻭ ﭘﺎﺩﮔﺎﻧﻬﺎﻯ ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻜﺎﻧﻬﺎﻯ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎﻯ ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺭﻭﻯ ﺩﻫﺪ. ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺬﻳﺮﺩ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﻬﻤﺎﻧﻰ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻰ، ﺩﺭ ﻳﻚ ﭘﺎﺭﺗﻰ ﺷﺒﺎﻧﻪ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﻮﺍﻧﺢ ﻃﺒﻴﻌﻰ، ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺩﺭﮔﻴﺮﻯ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻗﺒﻴﻠﻪ، ﺑﻴﻦ ﭼﻨﺪ ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻛﺸﻮﺭ.

ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺮ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟

ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻰ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻰ ﺑﺎﻟﻴﻨﻰ ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﮕﻰ ﻣﻮﻳﺪ ﺁﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺎﻃﻰ ﻛﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﺨﻮﺍﻧﻰ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻳﻦ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﻃﺒﻴﻌﻰ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﻛﻠﻴﻪ ﺯﻧﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ، ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﻳﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﻰ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﻧﺤﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﻰ ﻓﺮﺩ، ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻞ ﻛﻴﻔﻴﻴﺖ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﻛﺎﻣﻼ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ. ﻧﮕﺎﻩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ، ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺯﻧﺎﺷﻮﻳﻰ ﻛﺎﻣﻼ ﺗﺤﺖ ﺍﻟﺸﻌﺎﻉ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﺴﺘﺮ ﻭ ﻻﺯﻣﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻃﻮﻻﻧﻰ، ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺷﻜﻞ ﻧﻤﻰ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺳﻴﺐ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﻤﻴﻖ ﺍﺣﺴﺎﺳﻰ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ، ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺟﻨﺴﻰ، ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺑﺎ ﺷﺮﻳﻚ ﺟﻨﺴﻰ، ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﺎﻣﻠﮕﻰ ﻭ ﺑﺪﻧﻴﺎ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﺑﺰﺭﮒ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻛﻞ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﺴﻴﺮﻯ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﻃﻰ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺳﺎﺩﻩ، ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺟﺮﺍ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ، (ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻰ ﻭ ﺍﺗﻜﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ) ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻛﺎﻣﻠﻰ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﻧﻤﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪﺩ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻰ ﺑﺎﻟﻴﻨﻰ ﻛﺎﻣﻼ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﺮﺩ.

ﺩﺭ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻰ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻛﺘﺮ ﭘﺮﻳﻠﻮﻛﺲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻳﻮﻧﻴﻮﻥ ﻛﺎﻟﺞ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﮊﻭﺋﻦ 2013 ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ 140 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ (ﮔﺮﻭﻫﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﻧﭙﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ) ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ 13ﺷﺎﺧﺺ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺁﺳﻴﺐ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻭﻝ (ﮔﺮﻭﻫﻰ ﻛﻪﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺷﺪﻩ) ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻭﻝ ﺍﻳﻦ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﺪ، ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮﻯ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺩﺭ ﮔﺰﺍﺭﺷﻲ ﻛﻪ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻰ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻰ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﮊﺍﻧﻮﻳﻪ 2013 ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ 38 ﺩﺭﺻﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻰ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺨﺘﻠﻔﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺳﺎﻟﻢ، ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺩﺭﺍﺯﻣﺪﺕ ﻣﻨﺠﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻰ ﺁﻣﺎﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺑﺘﻼﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭﺣﻰ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻧﺮﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮﺡ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ:

ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﻴﻤﺎﺭﺍﻥ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻱ ﺟﻨﺴﻰ 3 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﺮﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺒﺘﻼﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺷﺎﻣﻞ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﻭﺳﻴﻊ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﺎﻥ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻰ، ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻃﺒﻴﻌﻰ، ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ، ﺟﻨﮕﻬﺎ، ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ 6 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.

ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺎ 13 ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.

ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭ، ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﮕﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﻣﺨﺪﺭ ﺗﺎ26 ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﺮﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ

4 ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻰ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻧﺎﻣﻼﻳﻤﺎﺕ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻟﺖ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

آیا ﻟﺰﻭﻣﯽ ﺑﺮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻳﻌﻨﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻓﺸﺎﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻳﺎ ﺑﺮﻭﺯ ﺩﻫﻨﺪ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﻣﻴﻢ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟

ﺍﺳﺎﺳﺎَ ﻋﻼﺋﻢ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﻧﺎﺷﻰ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻜﻞ ﺷﺪﻳﺪ ﺁﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﻰ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﻤﻚ ﻫﺎﻯ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ، ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻰ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﮔﺬﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ، ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻣﻮﺭ ﻋﺎﺩﻯ ﺷﺨﺼﻰ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ، ﭘﻴﮕﻴﺮﻯ ﺍﻣﻮﺭ ﻛﺎﺭﻯ ﻭ ﺷﻐﻠﻰ، ﻟﺰﻭﻡ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﺋﻰ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﻳﻚ ﻣﺎﺩﺭ، ﻳﻚ ﭘﺪﺭ ﺑﺪﻭﻥ ﻛﻤﻚ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﻛﺎﺩﺭ ﺭﻭﺍن دﺭﻣﺎﻧﻰ ﻭ ﭘﺰﺷﻜﻰ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺨﺼﻰ ﺍﻳﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺑﺎ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﻄﻊ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺧﺎﺻﻰ ﺳﻌﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﻰ ﻭ ﻳﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﻛﺘﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﻴﺮ ﺑﻴﺎﻧﺪﺍﺯﻧﺪ، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻓﻼﺵ ﺑﻜﻬﺎ ﻭ ﻳﺎ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺫﻫﻨﻰ ﺁﻥ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻥ، ﻣﺘﻀﺎﺩ ﺑﺎ ﺁﻥ، ﻣﺠﺎﻭﺭﺕ ﺑﺎ ﻣﺤﻞ ﺣﺎﺩﺛﻪ، ﻭ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺮﺩ ﻭﻳﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﻭﻝ ﻛﻪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺷﺒﻴﻪ ﺳﺎﺯﻯ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﻠﻬﺎ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺗﻌﻤﻴﻢ ﻭ ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻳﻚ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻴﻢ. ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺟﺴﻤﻰ، ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﻰ ﻣﺨﺘﺺ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞﺗﺮﻣﻴﻢ ﻭ ﻣﺪﺍﻭﺍﻯ ﺟﺮﺍﺣﺎﺕ ﻭ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﺑﺮ ﺑﺪﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ، ﻣﺪﺍﻭﺍﻯ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﻨﺎﺳﻠﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ، ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺪﻡ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﻋﻔﻮﻧﻰ ﻭ ﻣﻘﺎﺭﺑﺘﻰ، ﺳﻔﻠﻴﺲ، ﺳﻮﺯﺍﻙ، ﻫﭙﺎﺗﻴﺖ، ﺍﻳﺪﺯ، ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺪﻡ ﺣﺎﻣﻠﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﮕﻴﺮﻳﻬﺎﻯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﻜﺮﺭ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﻚ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻣﻴﺴﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.

ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﺴﻤﻰ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮﻭﺯ ﮔﺮﻭﻩ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﺍﺯ ﻋﻼﺋﻢ ﻭ ﺳﻴﻤﭙﺘﻮﻣﻬﺎﻯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﻣﺪﺕ ﺭﺍ ﻃﻠﺐ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺍﻳﻦ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻃﻴﻒ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﻰ، ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻰ، ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺁﺯﺍﺭﻯ ﻭ ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ، ﺗﺎ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﻭ ﺍﻟﻜﻞ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺛﺮ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ.

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺗﻮﺳﻂ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﻭ ﻳﺎ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟ ﻭ ﺁﻳﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺁﻥ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺜﻤﺮ ﺛﻤﺮ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﺮﻭﺭ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﮐﻨﺪ؟

ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﻰ ﺳﻌﻰ ﺩﺭ ﻣﺨﻔﻰ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻮﺿﻮﻋﻰ ﺍﺳﺖﻛﻪ ﺧﻮﺩﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﻤﻚﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﺍﻭﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﺭﻯ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺩﺭﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﻨﺪ، ﻭﻟﻰ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﺨﻔﻰ ﻛﻨﺪ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺫﻛﺮ ﺷﺪ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﻭ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻲ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻭﺳﻴﻊ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺨﻔﻰ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ.

ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻓﺮﺩ، ﺟﻨﺴﻴﺖ ﻓﺮﺩ، ﺳﻄﺢ ﺳﻼﻣﺖ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﭘﺨﺘﮕﻰ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻳﺎﻓﺘﮕﻲ ﻭ ﻳﺎ ﻋﺪﻡ ﺭﺷﺪ ﻳﺎﻓﺘﮕﻰ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺑﺮ ﺗﺸﺪﻳﺪ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻣﺨﺮﺏ ﺁﻥ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺑﻬﺒﻮﺩﻯ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻴﭻ ﻣﺪﻝ ﻣﺸﺨﺼﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﻴﺎﻥ ﻧﺤﻮﻩ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺗﺎﺧﻴﺮ ﺩﺭ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻓﺮﺩ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﻳﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺫﻳﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻗﻀﺎﺋﻰ ﻭ ﺣﺘﻰ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺧﻮﺩ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﻭ ﻳﺎ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﻨﻔﺬﻯ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺁﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺣﻀﻮﺭ ﻭﻯ ﺍﺳﺖ. ﻳﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻴﻜﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﻧﻘﺶ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻳﺎ ﻣﺮﮒ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﻰ ﺑﻴﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻰ ﺁﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﻫﺎﺋﻰ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻛﻪ ﺍﺻﻄﻼﺣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻜﻬﻠﻢ ﺳﻨﺪﺭﻡ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﺷﺘﻪ ﻧﺎﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﻋﺎﻃﻔﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. ﺩﺭ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﺗﻌﺪﺍﺩﻯ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﻰ ﺯﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺯﻧﺪﺍﻧﺒﺎﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﻨﺪﺭﻡ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺣﺘﻰ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻫﺎﺋﻰ ﺍﺯ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﻫﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﻬﺎﻯ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﺎﻣﻼ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﭼﻮﺏ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﻲ ﮔﻨﺠﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﺻﻞ ﻓﻮﻕ ﺑﺮﺍﻯ ﻓﻼﺵ ﺑﻚ ﻳﺎ ﻳﺎﺩ ﺁﻭﺭﻯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺗﺒﻌﻴﻴﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻓﺮﺩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﻭﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺣﺴﻰ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺣﺴﻰ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺎﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﺁﻥ ﺷﻮﺩ. ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺸﻤﺎﻡ ﺑﻮﻯ ﺑﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ، ﻳﺎ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮ ﻳﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﺖ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻟﺤﻈﺎﺗﻰ ﺑﻴﻔﺘﺪ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺩﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺍﺭﺿﺎ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻌﺮﺽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺠﺪﺩ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻭ ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺬﻳﺮﺩ. ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﻓﻜﺮﻯ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻠﻰ ﻛﻪ ﺣﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭼﺮﺧﻴﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﺮﻛﺰ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻛﺎﺭﻯ ﺷﻐﻠﻰ، ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﮕﻰ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻓﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺒﻊ ﻟﺬﺕ، ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺯﺍﻳﻨﺪﻩ ﮔﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻨﻔﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﻛﺸﺎﻧﺪ. ﺗﺼﻮﻳﺮﻯ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﺗﺼﻮﻳﺮﻯ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﻫﺶ ﺷﺪﻳﺪ ﻣﻴﻞ ﺟﻨﺴﻰ، ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ ﺷﺪﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻰ ﺑﻴﺎﻧﺠﺎﻣﺪ. ﻃﺒﻌﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻰ، ﻛﺎﺭﻯ ﻭ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩﻯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻓﺮﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﺎﻣﻰ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺁﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺭﻣﺎﻧﻬﺎﯼ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺻﻮﻻ ﭼﻪ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻟﺘﻴﺎﻡ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟

ﺍﮔﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ، ﺩﺭﻣﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﻓﻮﺭﻳﺘﻬﺎﻯ ﭘﺰﺷﻜﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻓﻮﻕ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ، ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﺘﮕﻰ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﻰ، ﻋﺎﻃﻔﻰ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻓﺮﺩ ﺁﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﻧﮕﺮﺵ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﺍﻭ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﻦ ﻛﻤﺘﺮ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﮕﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺒﺨﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺪﺕ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﻗﻄﻊ ﻛﻨﻨﺪ. ﺩﺍﺭﻭﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﻭ ﻳﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻭﺷﻬﺎﻱ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﻤﺎﻧﺪ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻄﺢ ﺁﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪﮔﻰ ﻓﺮﺩﻯ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻭ ﭘﺨﺘﮕﻰ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻓﺮﺩ، ﺁﺯﻣﻮﺩﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻭﻯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻼﺕ، ﺳﻦ ﻋﻘﻠﻰ ﻭ ﺳﻦ ﺗﻘﻮﻳﻤﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ، ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ، ﺑﺴﺘﮕﻰ ﻭ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ، ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺧﻄﺮ ﺁﺳﻴﺐ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺧﻴﻠﻰ ﭘﺎﺭﺍﻣﺘﺮﻫﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ.

ﺍﺧﺘﻼلات ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﻰ، ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻰ، ﻭ ﺍﺧﺘﻼﺕ ﺧﻠﻘﻰ ﻋﺎﻃﻔﻰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮﻯ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﻛﻪ ﻫﻢ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻻﺗﻰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ به صورت ﺛﺎﻧﻮﻳﻪ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺍﻳﻦ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﻛﺴﺎنی که ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻳﺎ ﻣﻬﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ ﻭ ﺧﺸﻢ.

ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺭﺍ ﺿﺮﻭﺭﻯ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﻋﺮﺽ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﺎﺩﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮﺍﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ، ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ:

ﺍﻭﻝ. ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ، ﻭ ﻫﻤﻪ ﮔﺰﺍﺭﺷﺎﺗﻰ ﻛﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ، ﭘﺰﺷﻚ ﻭ ﻳﺎ ﻛﺎﺩﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ارائه می کند. ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﻬﺎ، ﺍﺭﺯﺷﻬﺎ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻭ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻭﻯ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻄﻰ ﺍﻣﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎﺋﻲ ﻭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﺋﻰ ﺣﻔﻆ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺗﻮﺳﻂ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻤﻠﻜﺘﻰ، ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺍﻟﻌﻤﻠﻬﺎ ﻭ ﻳﺎ ﺍﺗﻴﻚ ﺑﻴﻦ ﻛﺎﺩﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺎ ﻣﺘﺨﻠﻔﻴﻦ به شدت ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﺋﻰ ﺍﻣﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺭﺍ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻛﻨﺪ.

ﺩﻭﻡ. ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﻴﺎﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻬﺎﻯ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻓﺮﻕ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺟﺎﻉ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎ ﻳﺎ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻯ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ، ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻰ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻼﺵ ﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﺘﻜﻰ ﺑﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺗﻴﻢ ﭘﺰﺷﻜﻰ ﺍﺳﺖ اما ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﻌﺪﻯ، ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ، مددکاران اجتماعی، ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﻭ… ﻫﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺗﻴﻢ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.

ﺳﻮﻡ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮﻯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﺸﻜﻞ ﺗﺮﻳﻦ ﺣﻴﻄﻪ ﻫﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻓﺮﺩﻯ ﺍﺳﺖ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﺿﻤﻦ ﺁﺷﻨﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻳﻨﻜﺎﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻰ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻓﺎﺯﻱ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﻮﻙ ﻛﺎﻣﻞ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻭ ﺟﺴﻤﻰ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺷﺪﺕ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ حتی ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ ﺳﻮﻕ ﺩﻫﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻣﺮﺣﻠﺔ ﺍﻭﻝ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮﻯ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻰ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﻓﺮﺩ ﻓﻜﺮ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﻭ ﻳﺎ ﺁﺳﻴﺐ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟ ﺣﻀﻮﺭ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﺯﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﻔﻴﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺷﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻪ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺯﻧﺎﻧﮕﻰ ﺧﻮﺩﺵ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﻨﺪ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻳﺎﺩ ﺁﻭﺭ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﻫﻴﭻ ﺗﻘﺼﻴﺮﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺮﻯ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﻧﻜﻮﻫﺶ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ به عنوان ﻣﻘﺼﺮ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯ ﺷﻮﻙ ﺑﻜﺎﻫﺪ.

ﭼﻬﺎﺭﻡ. ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺯﻧﺎﻧﮕﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺁﺳﻴﺐ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺗﺸﺪﻳﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﻫﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ طبعاَ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺟﻨﺴﻰ، ﺟﺴﻤﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﺪ. ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﺎﻃﻔﻰ ﻭ ﻳﺎ ﺟﻨﺴﻰ، ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮ ﻫﻢ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﺸﺪﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ. ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻓﺮﺩ ﻳﺎ ﻣﻮﺿﻮﻋﻰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺷﻮﻙ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺗﺎ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻮﺿﻮﻉ، ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﺍﺯ 5 ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻯ است. ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺯ ﺩﻫﺪ، ﺧﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﻳﺎ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻓﺮﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯﮔﺮ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻋﺪﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺮﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯﮔﺮ، ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻬﺎﻯ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﮕﺮ، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺵ ﺻﻨﺪﻟﻰ ﺧﺎﻟﻰ، ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺭﻭﺵ ﻫﺎﻯ ﻣﺒﺘﻨﻰ ﺑﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻬﺎﻯ ﺑﻴﻮ ﻓﻴﺪﺑﻚ، ﻭ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺑﺨﺸﻬﺎیی ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺼﻨﻮﻋﻰ.

ﭘﻨﺠﻢ. ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎﺋﻲ ﻭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﻯ ﺷﻤﺎﻟﻰ ﺟﺪﺍﻯ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻭ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﻳﻦ ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻴﻜﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﻓﺮﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﻯ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ. ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﻳﻦ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺟﺮﻡ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ، ﻧﺎﻡ ﻭ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺤﻞ ﻗﺒﻠﻰ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﻴﺸﺎﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻋﻤﻮﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﺣﻤﻞ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻰ ﺭﺍﺩﻳﻮﺋﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﭻ ﭘﺎﻯ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﻔﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﭘﻠﻴﺲ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺑﺎﺯﺩﻳﺪ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭘﻠﻴﺲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﺤﻠﻬﺎﺋﻰ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺑﻪ ﭘﻠﻴﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺁﻧﺎﻥ ﻳﺎﺭﻯ ﻣﻲ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ. ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻧﺤﻮﻩ ﻭ ﺷﻴﻮﻩ ﺍﻯ ﻛﻪ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺘﻬﺎﻯ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻰ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﺸﺘﻦ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻗﺎﻧﻮﻧﺎَ ﻣﻨﻊ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ.

ﺷﺸﻢ. ﻧﺤﻮﻩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻬﺎﻯ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ ﭼﮕﻮﻧﮕﻰ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ مؤثر است. ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﺯﻣﻮﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ. ﻣﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻤﻚ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ، ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺩﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺰﻭﺍ ﻭ ﺩﻭﺭﻯ ﺍﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻋﻀﻮﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﻯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻭ ﻣﺸﺎﻭﺭﺍﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺿﻤﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻧﻘﺶ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻴﺰﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ، ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺗﻰ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻗﺒﻠﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، به عنوان ﻣﺜﺎﻝ ﺑﻮﺩﺍﺋﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺗﻰ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﺎ آدابی به درون ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻗﺒﻠﻰ ﺧﻮﺩ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻰ ﺍﺭﺯﺵ، ﺩﺳﺘﻜﺎﺭﻯ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻛﺜﻴﻒ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ تغییر ﻧﮕﺮﺵ ﺩﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻋﻀﺎ ﺁﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ. ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻧﻘﺶ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍ ﻳﺎ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ی ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻫﺎیی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ به صورت ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﻧﻔﺎﻝ ﻭ ﺟﻨﻴﻮ ﺳﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﺩﺭ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻋﺮﺍﻕ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﻯ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻛﺮﺩ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻭﻟﺖ ﺻﺪﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﻋﺮﺑﻰ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻃﻰ ﺳﺎﻟﻬﺎﻯ 1989 ﺗﺎ 2005 ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮءﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ اند ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﺗﻼﺵ ﻫﺎﻯ ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩﻯ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺼﺮ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ، ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻯ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻼﺵ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﻗﺒﻠﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭﻟﻰ اغلب ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺳﺮﺷﻜﺴﺘﮕﻰ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﻠﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻴﻜﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭﻟﻰ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﺎﻧﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ.

ﻧﺤﻮﻩ ﻧﮕﺮﺵ ﻏﺎﻟﺐ ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺤﻮﻩ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺍﻋﻀﺎ ﺁﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺁﻣﺎﺭ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ 1 ﺯﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ 6 ﺯﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻴﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺎﺗﻴﻮ ﺍﻣﺮﻳﻜﻦ ﻫﺎ ﻳﺎ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺭﺍﻳﺞ ﺳﺮﺥ ﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ 1 ﺯﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﮔﺰﺍﺭﺷﺎﺕ ﺭﺳﻤﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻗﺎﻧﻮﻧﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﭘﺎﺋﻴﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﻰ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺳﺖ. ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﻧﺤﻮﻩ ﻧﮕﺮﺵ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻗﻀﺎﻳﻰ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﭘﻠﻴﺲ ﻭ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻛﻪ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺳﻔﻴﺪ ﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺤﻮﻩ ﻧﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻫﻢ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻰ، ﺳﻮ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﺮﻡ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ. ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﻴﻦ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﻫﺎﻯ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻟﺖ ﺭﻭﺣﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻭ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻰ ﺑﺎ ﺍﺫﻳﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺁﻣﻮﺯﺷﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﻰ­ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺗﻤﺎﺱ ﺩﺍﺋﻢ ﺑﺎ ﻣﺸﺎﻭﺭﻳﻦ ﻣﺠﺮﺏ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﻤﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﻳﺎ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺗﻤﺎﺱ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﺤﻴﻂ ﺍﻣﻦ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﻣﺠﺮﺏ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﻫﺶ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻛﻤﻚ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻯ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﻏﻴﺮ ﺍﻧﺘﻔﺎﻋﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺁﮔﺎﻫﻰ ﺭﺳﺎﻧﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﺪﺭﻣﺎﻧﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﮔﺎﻡ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﺎﺯﭘﺮﻭﺭﻯ ﻭ ﻣﺪﺍﻭﺍﻯ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻔﻴﺪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﻮﻧﺪ.

ﺗﺎﺛﻴﺮﺍﺕ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﺪ؟

ﺳﻮء ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﺍﺯ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺭﺍ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﻣﺘﺮﻗﻰ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﻻﻯ 20 ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺣﺘﻰ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺭﺍ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ. ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻧﻴﺴﺖ.

ﻟﻤﺲ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻭ ﻳﺎ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻯ ﺳﻜﺴﻰ ﺑﺎ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ، ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺑﺰﺍﺭﻯ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﻌﺖ ﻓﻴﻠﻢ ﻭ ﻋﻜﺲ ﺳﻜﺴﻰ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ.

ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺣﺴﺎﺳﻴﺖ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮﺍﺕ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﻮﺩﻙ، ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﻛﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻼﻳﻤﻰ ﺟﻠﺐ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﺸﺪﺍﺭﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﻯ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻳﻚ ﺁﺯﺍﺭﺩﻫﻨﺪﻩ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﻭ ﻳﺎ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻄﻌﺎ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻳﺎ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﻋﻼﺋﻢ ﺯﻳﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ:

1. ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻛﻮﺩﻙ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺩﺍﺭﺩ، ﻛﺎﺑﻮﺱ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻟﺮﺯ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻲ ﭘﺮﺩ.

2. ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﻋﺎﺩﺕ ﻏﺬﺍﺋﻰ ﻛﻮﺩﻙ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ ﻛﺎﻣﻼ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻛﻮﺩﻙ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﺁﻣﺪﻥ ﺳﺮ ﻣﻴﺰ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ

3. ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻠﻖ ﻭ ﻋﺎﻃﻔﻪ، ﺗﺮﺱ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺎﺍﻣﻨﻰ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﺧﺎﺹ، ﻭ ﻳﺎ ﻣﺤﻠﻰ ﺧﺎﺹ

4. ﻋﺪﻡ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺎﻻﻥ ﻭ ﺭﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ

5. ﺩﺭ ﮔﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻛﺎﺭﻫﺎﻯ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭﻯ، ﺭﺳﻢ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ سکسوﺍﻟﻴﺘﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﻤﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

6. ﺗﻔﻜﺮ ﺑﻲ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﻳﺎ ﻧﺎﭘﺎﻙ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﻓﻜﺮ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻫﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺍﺻﻄﻼﺣﺎﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻛﻮﺩﻙ ﻣﻄﺎﺑﻘﺘﻰ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺑﺎ ﺍﻳﻨﺤﺎﻝ ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭﻯ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻫﻢ ﻋﻼﺋﻤﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻛﺎﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﻰ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺭﺍ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﻫﻨﺪ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ: ﻋﻼﺋﻢ ﺧﻮﺩ ﺁﺯﺍﺭﻯ (ﺷﺎﻣﻞ ﺑﺮﻳﺪﻥ بخش هایی ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺑﺎ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﺗﻴﺰ، ﻭ ﻳﺎ ﺧﻮﺩﺳﻮﺯﻯ) ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭼﺸﻤﮕﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺏ ﻧﻈﺎﻓﺖ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﻭ، ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭ ﻋﻼﺋﻢ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺯﻳﺎﺩ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﺷﺪﻳﺪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺩﻭستی هایی ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻛﺸﻰ ﻛﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ.

ﭼﺮﺍ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﮔﻴﺮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻫﺎ ﻋﻠﻞ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟

ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮﺍ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﻣﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ ﻓﺮﺩﻯ، ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ، ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ، ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻯ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﻰ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ. ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ، ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺎﺑﻬﻨﺠﺎﺭ ﺑﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻋﻀﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﻛﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻋﺎﻣﻠﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻯ ﻭ ﺣﻤﻴﻴﺖ ﮔﺮﻭﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻧﺪ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺿﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻳﺎ ﺳﻮﺳﻴﻮ ﭘﺎﺕ، اﺧﺘﻼﻝ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺑﺎ ﻋﻼﺋﻢ ﺗﻜﺎﻧﺸﻰ، ﺧﻮﺩﺷﻴﻔﺘﮕﻰ ﻣﻬﺎﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﺗﻜﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﺳﺎﺩﻳﺴﻤﻰ ﻭ ﺗﻜﺎﻧﺸﻬﺎﻯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻯ ﻧﺎﺑﻬﻨﺠﺎﺭ، ﻋﺪﻡ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ، ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺑﺎ ﻋﻼﺋﻢ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺿﻌﻴﻒ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻭﻗﻮﻉ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻃﻼﻕ ﻛﺮﺩﻥ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺭﻭﺍﻧﻰ، ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻭ ﭘﻴﮕﺮﺩ ﻗﻀﺎﺋﻰ ﻣﺼﻮﻥ ﻛﺮﺩ.

ﺗﺠﺎﻭﺯﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍﻯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺪﻭﻥ ﺑﺸﺮﻳﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﺍﻥ  ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﻤﺎﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ، ﻫﻢ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﭘﻴﺶ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺟﻨﮕﻬﺎﻱ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻯ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﻳﻘﺎ، ﺍﺭﻭﭘﺎﻯ ﺷﺮﻗﻰ، ﺁﺳﻴﺎﻯ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﺘﺨﺎﺻﻢ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺟﻨﮕﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﺘﺮﻳﻦ ﻭ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺁﻣﻴﺰﺗﺮﻳﻦ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﻫﺎﻯ ﺟﻨﮕﻰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻣﺘﺪﺍﻭﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺍﺳﻴﺮﺍﻥ ﺟﻨﮕﻰ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﻰ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻳﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻩ، ﺩﺳﺘﻪ، ﻗﻮﻡ ﻳﺎ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﺎﺻﻰ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﻤﻼ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﺐ ﻟﺬﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﭘﻴﺎﻣﻰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ، ﻣﻠﻴﺖ ﻭ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ، ﺿﻌﻴﻒ ﻭﻓﺎﻗﺪ ﺣﻴﺜﻴﺖ، ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻭ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺭﺍﻳﺞ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﻋﺮﻑ، ﺷﺮﻉ ﻭ ﻳﺎ ﺳﻨﺖ ﺁﻥ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﺫﻳﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﺫﻳﺖ ﺟﻨﺴﻰ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺣﻤﺎﻳﺘﻰ ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﻰ، ﻭ ﻋﻘﺐ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺩﺭ ﺑﺤﺚ ﺧﺸﻮﻧﺘﻬﺎﻯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺸﻮﻕ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺫﻳﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﺑﺨﺸﻰ ﺍﺯ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺗﻨﺒﻴﻬﻰ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﺋﻴﻜﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺠﺮﻯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﻨﺴﻰ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺷﻴﻮﻩ ﻫﺎﻯ ﺗﻨﺒﻴﻪ، ﺷﻜﻨﺠﻪ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﻓﺮﺩ ﺯﻧﺪﺍﻧﻰ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ. ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺁﻗﺎﻯ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﻬﻴﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﻜﺮ ﻭﻳﮋﻩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺁﺯﺍﺭﻫﺎﻯ ﺟﻨﺴﻰ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ، ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻭ ﻳﺎﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﺟﻮﺋﻰ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻯ ﺳﻴﺴﺘﻤﺎﺗﻴﻜﻰ ﺧﺒﺮ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﺳﻴﺎﺳﻰ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ «ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺭﻫﺎﻳﯽ ﺍﺯ ﺷﮑﻨﺠﻪ» ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﻇﻬﺎﺭﻧﺎﻣﻪ 50 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺳﺎﻝ 88 ﺗﻨﻈﻴﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ 23 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ 60 ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺷﮑﻨﺠﻪ، ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ.

ﺁﻳﺎ ﻧﮑﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺼﺎ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﻨﻴﺪ؟

ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﻜﻪ ﺑﻪ ﻗﻀﻴﻪ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻳﻚ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻋﻠﻮﻡ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ، ﻳﻚ ﭘﺰﺷﻚ ﻭ ﻳﺎ ﻣﺪﺩﻛﺎﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ، ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﻳﻚ ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻗﻄﻌﻰ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻭﻝ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﮔﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻭﻟﻰ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ، ﺗﺮﺱ ﻭ ﻋﻼﺋﻢ ﺷﺮﻃﻰ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎﻯ ﻓﺮﺩﻱ ﻭ ﺷﺪﺕ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﻰ ﺁﻥ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.

ﺩﻭﻡ. ﺁﺯﺍﺭ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﺮﻳﺪﻥ ﺑﺨﺸﻬﺎﺋﻰ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ، ﺑﺮﻳﺪﻥ ﺷﺎﻫﺮﮒ، ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﺋﻰ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻭ… ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﺽ ﺩﻳﺪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﻲ ﻣﺎﻧﺪ.

ﺳﻮﻡ. ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺍﻣﺮﻯ ﻗﻄﻌﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﻰ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﻼﺋﻤﻰ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ.

ﭼﻬﺎﺭﻡ. ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻰ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﺍﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺟﺴﻤﻰ ﻫﻢ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﺧﺘﻼﻻﺗﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻭ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﻓﺮﺩ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺍﻟﺸﻌﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ. ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﺁﺯﺍﺭ ﺟﺴﻤﻰ ﺩﺭ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﻨﺎﺳﻠﻰ ﻭ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺟﻨﺴﻰ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻜﻞ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺁﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﻋﻔﻮﻧﻰ ﻭ ﺟﻨﺴﻰ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.

ﭘﻨﺠﻢ. ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺣﺎﻣﻠﮕﻰ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺎﻻ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ. ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﺍﻳﻨﺤﺎﻝ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺩﻳﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﺎﻣﻠﮕﻲ ﻭ ﺣﺘﻰ ﻭﺿﻊ ﺣﻤﻞ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎﻯ ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﻰ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﭘﺰﺷﻜﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺮﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﺠﺎﻭﺯﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻧﻬﺎﻯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺷﻴﻠﻰ، ﺗﺮﻛﻴﻪ، ﻋﺮﺍﻕ، ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻳﻮﮔﺴﻼﻭﻯ ﺳﺎﺑﻖ،… ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﺷﻴﻮﻩ ﻫﺎﻯ ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺪﺍﻧﻴﺎﻥ ﺯﻥ ﻭ ﻳﺎ ﺍﺳﻴﺮﺍﻥ ﺟﻨﮕﻰ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺷﺸﻢ. ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻭ ﺗﻤﺮﻛﺰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺳﻴﺐ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﺶ ﻣﻮﺛﺮﻯ ﺩﺭ ﻋﺪﻡ ﻣﻮﻓﻘﻴﻴﺖ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺘﻰ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﭘﺮﻭﺳﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻫﻔﺘﻢ. ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻭ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻣﺼﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﻴﻤﺎﺭﻳﻬﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺷﻮﺩ، ﻓﺮﺩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﺫﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮﻯ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺩﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻮﺛﺮ ﺍﺳﺖ. ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻓﺮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻄﺮ ﮐﻨﺪ. ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﺮﺯﻯ ﻳﺎ ﺑﻰ ﭘﻰ ﺩﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺖ ﺛﺒﺎﺕ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎﻯ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﺎﻃﻔﻰ، ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩﻯ، ﻋﺪﻡ ﺗﺸﺤﻴﺺ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺮﺍﻳﻂ،ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻋﻼﺋﻢ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻧﺞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ.

ﻫﺸﺘﻢ. ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩﻯ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺟﻨﺴﻰ ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﮔﺴﺴﺘﮕﻰ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻭ ﻫﻮﻳﺖ ﺷﺨﺼﻴﺘﻰ ﺍﺳﺖ. ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﻯﭼﻨﻴﻦ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ، ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻧﻮﻳﻨﻰ ﺭﺍ ﺷﻜﻞ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻗﺒﻠﻰ ﻭﻯ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺟﺐ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﮕﻰ ﺩﺭ ﻓﺮﺩ ﺷﻮﺩ. ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺭﺍﻛﺘﺮ ﻳﺎ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺟﺪﻳﺪ ﻳﻚ ﺷﺨﺼﻴﺖ آﺯﺭﺩﻩ، آﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪﻩ، ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ، ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻨﻔﻰ ﺁﺯﺍﺭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺣﺘﻰ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ.

ﻧﻬﻢ. ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻫﺎﻯ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎﻯ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻭ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﺮﻭﺯ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﺷﻮﺩ.

ﺩﻫﻢ. ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﻭ ﻳﺎ ﺳﻮ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﻫﻢ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻋﻜﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﻬﺎﻯ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺭﻭﺷﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻭ آﺳﻴﺒﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻭ ﺟﺴﻤﻰ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻟﻜﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻲ ﺣﺴﻰ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻭ ﺟﺴﻤﻰ ﻣﻲ ﻛﺸﺎﻧﺪ.

 Source: http://www.feministschool.com/spip.php?article7412

دهمين سمینار ِ خانواده دراُرنج کانتی : ” حق ﺍنتخاب و تصميم گيري در ﺩوﺭان کودکی و ﺍثرات ﺁن دﺭ دﻭرﺍن بزرﺭگسالی “

همزبان

 

بنیاد همزبان مفتخر است که برگزاری دهمين سمینار ِ خانواده دراُرنج کانتی را به آگاهی هم میهنان برساند

حق ﺍنتخاب و تصميم گيري در ﺩوﺭان کودکی و ﺍثرات ﺁن دﺭ دﻭرﺍن بزرﺭگسالی “

روﺵ ﻫای تصميم گيري مثبت و صحيح كه در ﺩوﺭاﻥ کودکی ﺁموخته مي شوند دﺭ چه زمان ﻭ دﺭ چه سلسله مراحلی این آموزشﻫا  به وقوع می پيوندند؟

– ﺁﻳا تجربه و آموﺯش غلط گذشته را ميتوان ترميم کرد ؟

– چطور می توانيم تصميم گيرنده اى موثر و مثبت باشيم؟

 چگونه ميتوان در دوستى ، ازدواج، روابط اجتماعى و خانوادگى تصميم هاى صحيح و درست گرفت؟

 در اين سمينار به اين موضوعها و ديگر مطالب مهم در زمينه تصميم گيرى سالم و صحيح خواهيم پرداخت.

به اميد ديدار شما عزيزان در اين سمينار پر محتوا و جالب

 

  میزبان:

نیکل جعفری 

 
 آزاد مرادیان   image  فرزانه ثابتان

ميهمانان

دكتر آزاد مرادیان، متخصص رﻭانشناس ﻭ فعال حقوق بشر
دكتر فرزانه ثابتان متخصص در امور روانى ، اجتماعى ، فرهنگى وخانواﺩگی

میزبان: دکتر نیکل جعفری، متخصص در رشته ی مراحل رشد انسان

تاریخ :٢٣ جولاى ٢٠١٣ ميلادى
ورود به سالن: 1 بعدازظهر
شروع: ١:٣٠ بعدازظهر

Aliso Viejo Library
1 Journey
Aliso Viejo, CA 92656

Tel: 949-360-1730
به دلیل محدودیتِ مکان لطفا ً برای رزرو جا با ایمیل
Hamzaban.Orangecounty@Gmail.com

یا شماره تلفن:  949.813.6595 تماس حاصل فرمائید

شرکت در این سمینار برای عموم آزاد و رایگان است

برای کسب اطلاع بیشتر دربارۀ بنیاد همزبان می توانید به وبسایتهای ذیل مراجعه فرمائید.
وبسایت بنیاد فرهنگی همزبان: http://www.hamzaban.org/
فیس بوک همزبان:

HamzabanFoundation

””””””””””””””””””

احترام به خویشتن در مقابل احترام به دیگران

احترام به خویشتن در مقابل احترام به دیگران

٣١ ماه مه ٢٠١٣ ـ ٩ خرداد Hamzaban_2012١٣٩٢

هفتمین سمینارخانواده بنیاد همزبان دراُرنج کانتی

احترام چه معنائی دارد؟ آیا احترام به خویشتن همان خودپسندی است؟ فرزندان ما احترام به خود و به دیگران را از کجا می آموزند؟ اگر فرزندان ما نیآموزند که به خود احترام بگذارند عواقب آن چه خواهد بود؟ آیا احترام به خود با احترام به دیگران تناقضی دارد؟ میزان تشخیص ارجحیت ِ احترام به خود احترام به دیگران چیست؟ آیا احترام به دیگران سبب از دست دادن عزت نفس فرد میشود؟ دراین سمینار قصد داریم به کنکاش بیشتری در اینگونه موارد بپردازیم

سخنرانان: دکتر آزاد مرادیان: دکتر سپیده حسین پولی،

گرداننده: دکتر نیکل جعفری

 

 

*********************

بنیاد فرهنگی‌ “همزبان” بنیادی غیر انتفاعی و غیر دینی می‌‌باشد که مشغول مطالعات ایران شناسی‌ بوده و در حوزه‌های خانواده و حقوق بشر فعالیت می‌‌کند

 

 

منبع: http://hamzaban.org/511

تساوى حقوق زن و مرد, تبعيضهاى جنسيتى

تساوى حقوق زن و مرد, تبعيضهاى جنسيتى

برنامه تلويزيونى نو انديشان با خانم فروزنده مسرور naoandishan.jpg

تساوی حقوق زن ومرد- تبعیض های جنسیتی و تاثیر آن در عقب ماندگی اجتماعی و فرهنگی

مصاحبه با خانم دكتر فرزانه ثابتان، روانشناس و مشاور خانواده

و

دکتر آزاد مرادیان؛ روانشناس، مشاور خانواده و دبیر کمیته کردهای مقیم امریکا برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران و موسس رادیو وسایت اینتر نتی

تحليلى روانشناختى از پديده خود سوزى و خود آزارى، دلايل و دامنه گسترش آن در ايران

تحليلى روانشناختى از پديده خود سوزى و خود آزارى، دلايل و دامنه گسترش آن در ايران

آزاد مراديان؛
رواندرمانگر، متخصص علوم رفتارى

١ اكتبر ٢٠١٢


پديده خود سوزى


azad moradian

در بررسى پديده خود سوزى ، قبل از هر چيز بايد به تعريفى كه از خودسوزى وجود دارد پرداخت، چون در بسيارى از مواقع كلمه خود سوزى در درون نتيجه عمل كه خود كشى است محو مي گردد ويا گاها دلايل دست زدن به خودسوزى موضوع خودسوزى را تحت الشعاع قرار مي دهد.

اساسا خودسوزى را هم مي توان بعنوان يكى از علائم ابتلا به بيمارى روانى خاصى و هم بعنوان نتيجه يك بيمارى روانى به حساب آورد. آنچه در همه اين مباحث مشترك است آن است كه فردى كه دست به چنين عملى زده است، از ميانگين سطح طبيعى تعادل روانى خارج شده است و اين مرحله اي است كه نيازشديد فرد به گرفتن كمك هاى تخصصى را طلب مي كند، و يا به همين ترتيب تغيير در ميزان متغيرهائى كه محرك اين حالت بوده اند را ضرورى مي نمايد.

در تجزيه و تحليل رفتار خودسوزى مانند هر پديده ديگر رفتارى در مورد انسان به عواملى بايد توجه كرد كه اساسا مولفه هاى تشكيل دهنده آن رفتار بوده اند، عملكرد يا فونكشيون رفتار، ساختار روانى آن رفتار، عواطف و احساسات، و در آخر مجموعه اطلاعات يا انفورميشن هائى كه بخشى از اين مولفه را تشكيل مي دهند ، چه بعنوان محرك، مشوق و نتيجه عمل.

در روانشناسى بالينى اساسا اين رفتار در گروه رفتارهائى قرار مي گيرد كه حاصل آن ايجاد نقص عضو، ايجاد اثر و نشان بر روى اندامهاى فرد، ضربه زدن فيزيكى به خود كه مي تواند در صورت عدم مداخله كادر درمانى به يك نقص عضو دائم و يا از كار افتادن بخشى از عملكرد جسمى فرد و ياحتي  مرگ فرد منجر گردد.

آزار رساندن به خود همانطور كه ازنام آن بر مي آيد رسيدن به درجه اى از شناخت و معرفت در يك فرد است كه خود را آگاهانه در معرض يك آزار فردى و قطعا جسمى قرار مي دهد. اين موضوع مي تواند، بريدن بخشهاى از بدن مانند دست و ساعد، سينه و پا، صورت و حتى گردن باشد، دوختن لبها و گوشها و چشمها امتناع از خوردن غذا تا بيهوش شدن و مرگ،  خوردن سم و يا داروهاى شيميائى، حلق آويز كردن خود ، ودر مجموع دست زدن به اعمالى  كه از استانه تحمل درد يك فرد عادى خارج است. در همين رابطه بسيارى از روانشناسان اساسا به خود آزارى بعنوان وسيله اى براى ابراز درد عميق روانى و احساسى ياد كرده اند.

 دلايل خود آزارى

دلايل خود آزارى مي تواند بسيار وسيع باشد، آنچه كه مسلم است استرسهاى محيطى ، اضطرابات، ناكاميها، شكستها و احساس عميق بى استفاده گى و بيچاره گى مي تواند فرد را مستعد چنين رفتارى بنمايد. احساس افسردگي شديد و ناتوانى در يافتن كمك و راه حلى براى درمان آن، احساس تنفر و خشم زياد به گونه اى كه نياز به تخليه آن را فرد در خود احساس مي كند ولى به دلايلى امكان آزار به فردى كه عامل ناكاميها و خشم او است را ندارد،  احساس شديد گناه و خيانت هم مي تواند به عاملى براى خود آزارى منجر گردد.

 
در يك فرد سالم هر دو سيستم روانى و فيزيكى در كنار يكديگر تعادل و هوموستازى فرد را برقرار مي كنند. فاصله گرفتن اين دو بخش از همديگرمي تواند از نشانه هاى اختلال روانى باشد. فردى كه عميقا از نظر روانى آزرده شده است، احساح متعادلى نسبت به جسم و كالبد خود ندارد، اين افراد براى يافتن تعادل روانى خود كه ضرورت حيات است به آزار فيزيكى خود روى مي آورند. لمس و احساس فيزيكى در نتيجه درد اندامها مي تواند فرد را براى مدتى آرام كند. بيمارانى كه بعد از خود آزارى آرامش پيدا مي كنند از همين موضوع پيروى مي كنند. به زبان ديگر با آزار فيزيكى سيستم روانى خود را بي حس مي نمايند.

بسيارى از روانشناسانى كه در اين حيطه كار ميكنند، به خصوص در ايالت متحده امريكا، كسانى هستند كه روزانه با افرادى ملاقات ميكنند كه به گونه اى روانى و فيزيكى مورد آزار و آذيت قرار گرفته اند. مراجعينى كه يكى از شيوه هاى آزار و اذيت را تجربه كرده اند، آزار فيزيكى: تنبيه شدن فيزيكى، آزارهاى روانى: تحقير كردن، بي ارزش جلوه دادن كار و رفتار فرد، توهين كردن و مسخره كردن  فرد، آزارهاى جنسى :از تماس جنسى، دستكارى كردن اندامهاى جنسى فرد تا تهديد به تجاوز و يا هر رفتارى كه به گونه اى تجاوز به فرد محسوب مي شود.  و نهايتا بي توجهى كردن به نيازهاى اوليه فرد و محروم كردن وى از آنچه فرد براى حيات خود به آن احتياج دارد، مانند نياز به غذا، پوشاك، سرپناه، و نيازهاى حمايتى و پزشكى بخشى از شكايات اين مراجعين به رواندرمانگران در امريكا و ساير كشورهاست.

در همين گروه افرادى كه در معرض حوادث و وقايع فاجعه بار طبيعى و غير طبيعى بوده اند چه آنان كه عضوى از جامعه بلا زده بوده و چه آنان كه مستقيما و رودرو در صحنه اى حضور داشته اند كه منجر به قتل و يا نقص عضو خود و ديگران شده است. همه آنان مستعد آن هستند كه به گونه اى فيزيكى به خود آزارى برسند. در واقع اينان بيشتر كسانى هستند كه در مقطع خاصى از زندگي خود در معرض استرس شديد و ناخواسته اى قرار گرفته اند كه به صورتهاى مختلفى قابليت ياد آورى و تكرار دارد، ١- در مجاورت مسايل و رويدادهائى كه مولفه هاى مشابه با حادثه اصلى را دارد، ٢-در مشابهت موضوع و ٣- در تضاد با عناصر اوليه حادثه ، به همين دليل اين روانشناسان كه با گروه اختلالات اضطرابى كار مي كنند، خود آزارى و ايحاد نقص عضو در خود را بعنوان يكى از نتايج اختلال استرس بعد از حادثه بيان مي كنند.

بر اساس اطلاعات آمارى منتشر شده توسط جامعه روانپزشكان امريكا ساليانه مليونها نفر از ساكنان ايالت متحده امريكا به گونه اى خود آگاهانه به خود اسيب زده اند، كه در نهايت موجب نقص عضو در آنها شده است. با اينحال خود سوزى بعنوان يكى از شيوه هاى خود آزارى فردى در امريكا چه از نظر تعداد و چه از نظر شدت آن در درجات بسيار پايين قرار دارد. به همين دليل بايد به اين موضوع دلايل فرهنگى و جامعه شناختى را در درك اين مطلب مداخله داد. به زبانى ديگر شكل خود آزارى و ايجاد نقص عضو مي تواند از فرهنگى به فرهنگى ديگر متفاوت باشد هر چند كه فونكشون يا عملكرد اوليه آنها يكى است.

 
در آينكه فرد با سطحىاز آگاهى دست به چنين كارى مي زند، شكى نيست ولي همانطور كه در بالا به آن اشاره شد فرد در يك پروسه ى طولانى مدت به نقطه اى مي رسد كه خود را با شرايط موجود منطبق نمى يابد و هيچگونه اميدى براى تغيير آن چه در حيطه آگاهى وچه احساسى و عاطفى پيدا نمى كند. اين مرحله كه آنرا اختلال انطباقى مي نامند، اگر مورد مداخله از خارج قرار نگيرد مي تواند همه شئونات زندگى فرد را مورد آسيب قرار دهد. بسيارى از بيماريهاى روانى به گونه اى از همين نقطه آغاز مي شوند.

با استناد به تجربه كاري چند ساله با افرادى كه در اين گروه خود آزاريها قرار گرفته اند هيچكدام از اين افراد معتقد نبوده اند كه قصد خود كشى داشته اند، بسيارى از آنان اميدوار بوده اند كه اين كار موجب تغييرى اساسى در زندگيشان شود، در عين حال كه فرايند خود آزارى تا زمانى در اختيار فرد است ولي ميتواند با ادامه آن از كنترل فرد خارج شود و به مرگ فرد منجر گردد. نوجوانى كه دست به بريدن دست و سينه خود مي زند، هنگاميكه خون ريزى ادامه پيدا مي كند به مرگ وى منجر خواهد شد، يا فردى كه شروع به حلق آويز كردن خود مي كند در مواردى كه از مرگ نجات پيدا كرده است اعلام نموده كه قصد نداشته است كه خود را از ميان ببرد. در اينجا بايد متذكر شد كه بحث خودكشى كه در بيماريهاى روانى و بخصوص بيمارى افسردگي ديده مي شود در عين مشابهت نتيجه عمل ، از دلايل متفاوتى برخوردار است. بسيارى از شيوه هاى خود آزارى ضرورتا جان فرد را به خطر نمى آندازد ولى زياده روى در آن و عدم رعايت موارد لازم ميتواند خطر مرگ را به همراه داشته باشد. خالكوبى كه اكنون بصورت يك مدل در ميان گروه خاصى از مردم در كشورهاى غربى تبديل شده است از جمله مواردى است كه در همين طبقه بندى قرار مي گيرد.

خود سوزى در بسيارى از كشورهاى جهان ديده شده است، با اينحال شدت اين عمل در مناطقى از جهان موجب شده كه پارامترهاى فرهنگي و اجتماعى در اين كار مورد نظر قرار گيرد. ايالت متحده امريكا از جمله كشورهائيست كه كمترين ميزان خودسوزى در آن ديده مي شود و موارد ديده شده هم در ميان مهاجرانى بوده است كه نتوانسته اند با سيستم اجتماعى و فرهنگي آمريكا خود را منطبق كنند و يا بر اساس تجربيات فردى از كشور مبدا با اختلالات تطبيقى مواجه شده اند.

نمونه هاى فراوان خود سوزى در كشورهاى آسيائى اين شبه را ايجاد كرده است كه اين نمونه از خود آزارى مربوط به فرهنگ غالب اين كشورها بوده است. شايد اين موضوع صحيح باشد، با اينحال نبايد تفاوتهاى فردى و تفاوت پوست روانى افراد در اين كشورها را از ياد برد بدين معنى كه اين فرهنگ افراد خاصى از اين جامعه را مورد حمله قرار مي دهد نه همه آنان را.

راهبان بودائي در كشورهاى اسيائى سالهاست كه چنين مراسمى را براى احترام به بودا خداى خود انجام داده اند، با اينحال تا سال ١٩٦٣ اين موضوع نتوانسته بود توجه رسانه ها را به خود جذب كند ، و افرادى كه خود را به آتش كشيده بودند در ميان آتش گمنام سوختند و اساسا مشخص نشده است كه انگيزه روانى آنان جداى از احترام به رهبر ديني شان چه بوده است.

راهبان بودائى شايد اولين گروهى بودند كه مورد توجه رسانه ها و روانشناسان اجتماعى قرار گرفتند، خود اين توجه در عين حال كه توانسته است بخشى از خواست فرد خود سوز را براورد نمايد، در عين حال خود بعنوان يك مشوق براى تكرار آن در ميان همكيشان بودائي عمل كرده است.

در ١١ جون ١٩٦٣ يكى از شلوغ ترين مراكز سايگون شاهد راهبى بودائى  به نام تيچ گوانگ ديره  بود كه براى دفاع از مذهب خود در مقابل دولت مسيحى ويتنام خودرا به آتش كشيد و عكاسى كه شاهد اين جريان بود موجب جهانى شدن واقعه ، ايجاد درگيريهاى  مردم ويتنام با دولت، خودسوزيهاى بيشتر بودائيان ، بحران بزرگ سياسى در ويتنام و نتيجتا فشار بين المللى به دولت ويتنام براى ايجاد اصلاحات اساسى شد. 

نمونه هاى زيادى در چين، ژاپن، كره و ويتنام در طى همين سالها ثبت شده است، و گاها خود الهام بخش افراد غير بومى هم شده است. بعنوان مثال در سال ١٩٩٥ فرزند يكى از ماموران امريكائى در سايگون خود را به همان شيوه بودائيان به آتش كشيد، وى كه نجات پيدا كرده بود دليل آنرا تجربه آموزى بيان كرده بود.

به جرات مي توان گفت كه بيشتر قربانيان اين خودسوزيها در كشورهاى آسياى جنوب شرقى از ميان مردان بوده اند. و اگر اصلاحات در سيستمهاى اجتماعى و سياسى اين كشورها را بعنوان دلايل اين اقدام ذكر كنيم بايد به نمونه هاى ديگرى در همين رابطه در كشورهاى اروپائى و امريكا اشاره كرد.  كه بدليل عدم انعكاس وسيع آن در رسانه هاى بين المللي به فراموشى سپرده شده است، از مرگ جوانى امريكائى در اعتراض به حضور امريكا در ويتنام، از خودسوزى دانشجوئى در شهر سن ديه گوى كاليفورنيا، تا خودسوزى نيوشا فرهى جوان ايرانى مقيم لوس آنجلس در سال ١٩٨٧ در اعتراض به حضور خامنه اى رئيس جمهور وقت ايران درجلسه ساليانه سازمان ملل متحد. در اروپا هم موارد زيادى ديده شده است كه بسيارى از آنان براى رسيدن به يك خواست سياسى بوده است، مانند خودسوزى هواداران حزب كارگران كردستان پ ك ك  در اروپا در زمان دستگيرى  آقاى عبدالله اوجلان رهبر اين حزب، و يا خود سوزى يك پناهنده ايراني در هلند در سال پيش در اعتراض به رد تقاضاى پناهنده گيش. در سال ٢٠٠٩ و در اعتراض به دستگيرى مريم رجوى توسط پليس فرانسه ده تن از اعضا آنان دست به خودسوزي زدند ٣ تن از آنان در نتيجه سوختگي جان سپردند و بقيه دچار سوختگي هاي شديد شدند.

خود سوزى راهبان بودائى در سالهاى ٦٠ ميلادى به عاملى در جهت ايجاد تحولات سياسى و فرهنگي در ويتنام منجر گرديد . اين شيوه از خود سوزى اكنون به عنوان شيوه اى از مبارزه بودائيان بر عليه دولت جمهورى خلق چين در آمده است. از ابتداى سال نو ميلادى ٢٠١٢ و همزمان با سال نو چينيان، چندين مورد خود سوزى توسط راهبان دينى در مناطق فلات تبت گزارش شده است.   خودسوزى محمد بو عزيزى دستفروش جوان تونسى ، و انعكاس وسيع آن در رسانه هاى داخلى و بين المللي، تجزيه و تحليل سيستمى موضوع در كنار بسيارى از پارامترهاى ديگر سرآغاز دگرگونيها و انقلاباتى شد كه بسيارى از كشورهاى خاورميانه و شمال افريقا را در ميان گرفت.در ماه اگوست ٢٠١٢ و در اعتراض به سياستهاى اقتصادى دولت اسرائيل تا پيج مورد خودسوزى در جريان تظاهرات وسيع خيابانىبه وقوع پيوست كه همگى آنان منجر به مرگ افراد معترض گرديد.

ايران ، افغانستان، پاكستان و عراق، تركيه، جمهورى آذربايجان، تاجيكستان، و حتى هند كه  تقريبا همگى در يك منطقه جغرافيائى  قرار گرفته اند نسبت به ديگر كشورهاي منطقه از درصد بالاى خودسوزى در ميان زنان برخوردارند. به گونه اى كه به عنوان يك معضل بزرگ اجتماعى در اين كشورها زير ذره بين محققان بين المللي هم رفته است.

تحقيقات دانشگاهى و عموما دولتى در ايران در بين سالهاى ١٩٨٠ تا ٢٠١٠ در اين خصوص ، نشان از گسترده گي اين شيوه از خود آزارى كه در بيش از ٧٠-٨٠ درصد آن به مرگ منتهى شده است در استانها و مناطقي دور از مركز بوده است.

تحقيقات طولى و دامنه دار در استانهاى ايلام، مازندران، كهكيلويه و بوير احمد از يك فاجعه انسانى خبر مي دهد.  هر چند اين تحقيقات نكات آمارى ارزشمندى را متذكر مي شود با اينحال راهكارهاى مناسبى را پيشنهاد نمي نمايد، چون به يقين بخشى عمده اين خود سوزيها مرتبط با قوانين مملكتى و ساختارهاى اجتماعى و فرهنگى جامعه دارد كه مستقيم يا غير مستقيم بوسيله دولت حمايت شده است و خود به معضلى لاينحل تبديل گرديده است.

در تحقيقى كه توسط دانشگاه علوم پزشكى در استان مازندران ايران صورت گرفته است،  فاكتورهاى متعددى براى خود سوزى بيان شده است از جمله  ناهنجاريهاى اجتماعى، فقر اقتصادى ، بيكارى، و مهمترين آن اختلافات زناشوئى، 
” در يک بررسى توصيفى پيش گستر، با کمک يک پرسشنامه جمعيت شناختى و مصاحبه نيمه ساخت يافته، ٣١٨ مورد خودسوزى که طى ٣ سال به تنها مرکز سوختگى استان مازندران ارجاع شدند، مورد بررسى قرار گرفتند.
يافته ها: ميانگين سنى اقدام کنندگان ٢٧ سال بود و ٨٣ درصد آنها را خانمها تشکيل ميدادند.بيشتر آنها متأهل، خانه دار و با تحصيلات دبيرستانى بودند. ٦٢ درصد آنها بطور تکانه اى اقدام به خودسوزى کرده بودند. علت اصلى اين اقدامات، کشمکشهاى زناشويى و خانوادگى بود….. ميزان مرگ و مير آن ٧٩ درصد بود

پژوهشهاى انجام شده در استان ايلام، كرمانشاه و چهار محال بختياري به فاكتورهاى ديگرى نيز اشاره مي كند ، بدرفتارى والدين با دخترانشان، ممانعت از ازدواج آنان با كسانيكه دوست داشته اند، ازدواجهاى تحميلى با افراديكه هيچ تناسبى با آنها نداشته اند. زنانى كه به دليل آزار و آذيت شوهران خود دست به اينكار زده اند كم نيستند. برملا شدن رابطه خارج از ازدواج و ترس از اعمال مجازات توسط شوهر و خانواده شوهر و يا اعضا خانواده خود، آداب و سنن اجتماعى ، سيستم مردسالارى از جمله دلايل بدست آمده بسيارى از پژوهشها در داخل ايران بوده است.

معاون سازمان بهزيستى چهارمحال و بختيارى با اشاره به اين كه در چند سال گذشته، تحقيق هاى مختلفى در زمينه خودكشى ها در اين استان انجام شده است به «شرق» مى گويد: اولين بررسى درباره اقدام به خودكشى در استان، وقايع يك ساله سال هاى ۶۸ ۶۷ را مورد توجه قرار داد. در آن بررسى معلوم شد كه ۷۰ درصد از افرادى كه خودكشى كرده بودند را زنان تشكيل مى دادند.

معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشکي لرستان اعلام كرد: ٥ مورد از ١١ مورد مرگ ‌ومير مادران باردار مربوط به خودسو زي بوده است

در پژوهشى كه از سوى كميته زنان و جوانان و سازمان بهزيستى چهارمحال و بختيارى انجام شده آمده است:

«زنان استان شدت خشم خويش را در خشونت شيوه خودكشى به نمايش گذاشته و رهايى خويش از موقعيت هاى غير قابل تحمل را با انتقام و ايجاد فشار براى بازماندگان پيوند مى زنند، در حالى كه مراجعه به گزارش هاى مختلف پيرامون خودكشى در جهان و ايران نشان مى دهد زنان معمولاً به دليل استفاده از روش هاى كم خطرتر، كمتر از مردان موفق به خودكشى مى شوند.»

پژوهشهاى انجام شده چه در سطح دواير دولتي و چه در قالب پايان نامه هاى دانشجوئى همه حاكي از آن است كه استان ايلام بالاترين ميزان خودكشى در ايران، و بيشترين ميزان خود سوزى را دارد. يكى از دلايل ذكر شده براى اين موضوع كه در بحث پايان نامه كارشناسى ارشد آقاى مهردادى معاون سابق سازمان بهزيستى استان ايلام بوده است، اينست كه ميزان طلاق در اين استان خيلى پائين است و ساختارهاى اجتماعى و فرهنگي و همينطور قانونى بعنوان سدى در مقابل طلاق قرار گرفته اند .

خانم پروين پختيار نژاد نويسنده كتاب زنان سوخته… در مصاحبه اي با روزنامه اعتماد مي گويد:

“در شهرها و استان هايى که من از نزديک مشاهده کردم، مشکل حقوقى زن ها است که بيش از هر علتي، باعث شکل گيرى اين معضل شده. يعنى ناديده گرفته شدن حقوق فردى و انسانى زن ها درون خانواده و جامعه يى که در آن زندگى مى کنند، باعث شده تا اين زن ها هيچ راه گريزى از هنجارها و قواعدى که از پيش نوشته شده و آنها هم بايد تبعيت کنند و در آن چارچوب زندگى کنند، نداشته باشند. از طرف ديگر نسل هاى گذشته از اين قواعد پيروى مى کردند، چون انسان هاى ناآگاهى بودند. براى نسل هاى گذشته، مرد فردى بود که اول و آخر تمام مسائل خرد و کلان در جامعه را مى دانست و حرف اول و آخر را مى زد، اما با وجود اينکه بسيارى از زن هاى خودسوخته يى که من ديدم، افراد بى سوادى بودند، از طريق وسايل ارتباط جمعى در جريان سير تحولاتى که در مورد حقوق زنان در ايران و جهان اتفاق مى افتد، قرار گرفته بودند. در نتيجه به راحتى نمى توانستند با مساله تعدد زوجات کنار بياند. يا نمى توانستند قبول کنند که هيچ حقوقى ندارند و بايد تابع محض همسر باشند.”

همانطور كه اشاره شد فردى كه دست به خود كشى و يا خود سوزى و خود آزارى مي زند،  طبيعتا در هنگام اقدام به خود آزارى از مسير سلامت روانى فرسخها دور شده است. در ايالت متحده امريكا ٩٠ درصد خودكشيها در ميان افرادى رخ داده است كه سابقه بيمارى روانى و بخصوص بيمارى افسردگى را داشته اند.

با اينحال در منوال تشخيصى بيماريهاى روانى  افرادى را كه اقدام به خود آزارى ميكنند در زير گروه تشخيصى اختلال شخصيت مرزى  قرار داده اند و دليل آن عدم كنترل تكانش هائيست كه فرد را به سوى انجام آن سوق مي دهد، بدون توجه به نتايج مخرب آن.

آيا خودسوزى يك اعتراض نمادين است؟

همانطور كه در بالا اشاره شد خود سوزى و خود آزارى مرحله اى پيشرفته از اختلال روانى است كه به قصد اسيب زدن به خود در جهت ضربه زدن روانى و اجتماعى به فرد يا افرادى كه آزادى و كرامت انسانى فرد را زير پا گذاشته اند صورت مي گيرد. به عمل درآوردن يك فكر وسواسى نياز به زمان دارد تا فرد را بسوى اسيب به خود سوق دهد. اين عمل فرايندهاى ناهنجارى روانى را مي طلبد، از اختلال انطباقى با شرايط ناهنجار، از آسيبهاى حاصل از آزارهاى جسمى، روانى و جنسى، از ناكاميها و افسردگيها، و در مواقعى واكنش به يك تكانش درونى.

هنگاميكه فرد همه راههاى فرار را بر خود بسته مي بيند، هنگاميكه فرد خود را يك زندانى احساس مي كند كه هيچ اميدى به آزادى را تصور نمى كند، تمركز فرد بر بخشى از وجود روانى او متمركز مي شود كه تنها بازمانده كرامت انسانى اوست. فرد در اين حالت رهائى را در آزار به خود جستجو مي كند. از نگاه فلسفى معنا دادن به زندگي در رهائى از شرايطى است كه خود بر آن اشراف كامل دارد. 

هر چند دلايل خود سوزي را نمى توان در يك موضوع خاص جستجو كرد، لازم است با چند مثال اين موضوع را روشن كنم.

فردى كه مورد آزار جنسى از سوى همسر يا اطرافيان قرار گرفته دو احساس جداگانه را تجربه نموده است، انتظارى كه از ارتباط جنسى در او وجود دارد و بخشى از وجود روانى اوست، اما پس از آزار جنسى به احساس تنفر، تحقير و ناپاكى مي رسد. در همين حال هيچ سيستم حمايتى براى كمك به حل اين دو گانگي ندارد.

زنى تنها در يك ازدواج تحميلي مي تواند هر لحظه از رابطه زناشوئى را بصورت آزار جنسى و حتى تجاوز ترجمه كند و همه علائم و نشانه هاى اختلال استرس پس از سانحه را را نشان دهد. عدم وجود حمايتهاى تخصصى، عدم وجود حمايتهاى قانونى، عدم وجود حمايت اجتماعى و فرهنگي بتدريج فرد را به مرحله اى مي رساند كه آزادى را در آزار خود مي بيند.

چرا خودسوزى در ايران و همسايگان آن تا اين اندازه بالاست، بايد به دو نكته اشاره كرد، اول نقش الگو بردارى از الگوهاى موجود، بعنوان مثال در امريكا خودسوزى در پائين ترين سطح خود در ميان اشكال خود كشى و خود آزارى قرار دارد، و روشهاى ديگرى جايگزين آن شده است، مانند بريدن قسمتهائى از بدن، استفاده از قرصهاى روانگردان به تعداد زياد، پرت كردن خود در زير ريلهاى قطار، پرت كردن خود از ساختمان بلند، خودزنى با تفنگ و غيره.

من در جائى ديگر در بررسى دلايل و شيوه هاى خودكشى در مناطق فلات قاره ايران گفته ام ، كه باورهاى كهن هم بى ارتباط با اين نحوه خودسوزى نبوده است. سلسله جبال زاگرس از كردستان تركيه تا كرانه هاى خليج فارس را مردمانى زيسته اند كه آتش را مظهر پاكى و پاكدامنى و محك پاكى از بدى دانسته اند. عبور سياووشهاى سرافراز از آتش گوشه اى از اين باور است. زنان سلسله جبال زاگرس براى اثبات پاكى و مظلوميت خود به آتش پناه برده اند ، آتشى كه مي تواند چهره آنانى را كه تهمت ناپاكى به آنان زده اند و آنان را در بند كرده اند را نشان دهد. در گذشته آب هم به همان گونه در برگيرنده افراد نا اميدى بوده است كه اميد را در مرگ در آب مي ديده اند.

در بررسى روانى افرادى كه از مرگ به اين شيوه رهائى يافته اند همواره اين موضوع مطرح شده است كه آنان اميد داشتند كه كسى به درد درونى آنان گوش دهد، و آنان محروم از آن بوده اند و حتى اطرافيان هم از انعكاس اين خبر در بين نزديكان خود ابا داشته اند. خود سوزى ، خود آزارى و خودكشى پاسخ مناسبى به  ناكاميها نيست، و هيچگاه فرد قربانى به هدفى كه داشته است نخواهد رسيد.

Self -harm
Self Mutilation
Depression
Self-stem
Borderline Personality Disorder
Suicidal Feeling
DSM-IV،
Thích Quảng Đức

رويكردى روانشناختى به حادثه اسيد پاشى: يك حادثه ، چندين قربانى

khate_solh.jpgماهنامه خط صلح مردادماه امسال در دو بخش توسط انتشارات مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران منتشر گرديد. بخش دوم اين ماهنامه تحت عنوان پرونده ويژه  ، بخشش ناممكن آمنه اختصاص دارد به بررسى موضوع از دو ديدگاه جامعه شناختي و روانشناسى جرم و خشونت. آقاى دكتر آزاد مراديان در اين مقاله سعي كرده اند كه زواياى اين پرونده را براساس رويكردى روانشناختى از جرم و جنايت بشكافند

٢٨ آوت سال ٢٠١١

آزاد مراديان

azad_moradian_0907.jpg

از حادثه اسيد پاشيدن مجيد به صورت آمنه هشت سال مى گذرد، با اينحال موضوع براى آمنه و خانواده او ، بستگان و دوستان دور و نزديكش هنوز زنده است، در هر لحظه از زندگى آمنه و قطعادر زندگى اعضا خانواده وى موضوعى نيست كه به پايان رسيده باشد. شايد با تفاوتهايى براى مجيد و خانواده اش هم اين موضوع نه همه دلمشعولى زندگيشان بلكه بخش جدايى ناپذيرى ازروز مره گيهاى زندگيشان باشد. به دليل نوع خشونت اعمال شده، شيوه آسيب رسانى به قربانى، انعكاس وسيع آن در رسانه ها و در ميان بحثهاى روزانه در ميان مردمى كه قربانيان حادثه از آن برخاسته اند، اين حادثه هنوز زنده است، طولانى شدن دادگاه و راى صادره از سوى دادستان و قاضى اين پرونده ، اظهار نظرهاى متفاوتى را بدنبال داشته است، شايد همه در يك موضوع با هم هم راى باشند و آن اينست كه خشونت اعمال شده در اين حادثه بايد مجازاتى در خور داشته باشد. در كنار موضوع بحث بر انگيز ديه  و ارزش مادى كه براى جان و كالبد انسان گذاشته اند، بحث قصاص هم آنچنان پيچيده است كه نياز به بررسى آن در جامعه كنونى ايران با بن مايه هاى فرهنگى ايرانى و اسلامى، با حضور بى مبالغه نسل جوان كه خود را همسو با دهكده كوچك جهانى مي بيند، با نسلى كه در مباحث فكرى و عقيدتى از باورهاى  محدود محلى،  ملى و ايديولوژيكى  فراتر مي رود و خود را به باورها و ارزشهاى بين المللى نزديك مى كند خيلى از اين اصطلاحات و مفاهيم حقوق اسلامى نامانوس بنظر مى رسند.

شايد پاسخ ساده به اين قضيه اين باشد كه جرمى اتفاق افتاده ، مجرم و قربانى آن مشخص است و قوانيني هم وجود دارد كه مي تواند عدالتى را كه لازم است برقرار كند. در مقابل ديدگاهىهم  وجود دارد كه مجرم و قربانى را فقط يك فرد نمي بيند و به همين دليل ضمن كنكاش و تحليل موضوع ، اهميت اساسى را به پيشگيرى از وقوع چنين جناياتى در آينده مي دهد.  هدف اين بحث نگاهى گذرا به دلايل حادثه، دلايل فردى و اجتماعى آن و تاثيرات آن بر روى قربانى يا قربانيان و مسبب يا مسببين اين جرم و همانطور بررسى تاثير چنين حوادثى بر جامعه ايست كه خود به گونه اى مسبب و همينطور قربانى آن است

تحليل ارائه شده در اين بحث بر اساس اخبار و نوشته هايى است كه در رسانه هاى داخل و خارج از ايران منتشر شده است و امكان اشتباه در تحليل آن بدون بهر ه گيرى از مصاحبه و مشاهده شخصى امرى بديهى است.

amneh_majid.jpg

در شكايت اوليه آمنه به دادگاه آمده است كه مجيد دانشجوى ١٩ ساله  دانشكده برق به وى علاقمند شده و از راههاى متعددى سعى در ابراز اين علاقمندى خود مي كند ،در محيط دانشگاه، و بعدها در خارج از آن، از طريق تماس تلفنى و همانطور تماس تلفنى مادر مجيد و احتمالا خواستگارى تلفنى كه نهايتا به پاسخ منفى آمنه و خانواده اش منجر مي گردد. آمنه دلايل رد به درخواست ازدواج مجيد و مادرش را بعد از  تفاوت زياد سنى ، تفاوتهاى فرهنگى و خانوادگى ذكر مي كند.

آمنه ٢٥ ساله از موانع و مشكلات ازدواج با فردى كه به گونه اى در حال گذار از دوران نوجوانى به جوانى است آگاه است، در عين  حال مسايل فرهنگى و خانوادگى راهم  به عنوان سدى براى اين تقاضا در نظر مي گيرد. آمنه در ادامه سماجتها و مزاحمتهاى مجيد نهايتا تصميم مي گيرد در ملاقاتى با او اتمام حجت كند و با بيان اين موضوع كه او عقد كرده است همه چيز را پايان دهد. با اينحال تهديد هاى مجيد پايان نمى يابد و او با بيان اينكه اگربا من ازدواج نكنيد آنچه نبايد بكنم خواهم كرد وسرانجام پاشيدن اسيد به صورت آمنه  خود آغاز ماجرايى است كه اكنون نه تنها زندگى آمنه و مجيد ، بلكه وجدان جمعى جامعه ما را  هم  آسيب ديده كرده است.

منشا و سرچشمه اين خشونتها در كجاست ؟

هنگاميكه از خشونت و پرخاشگرى صحبت به ميان مى آيد ، به تاثير متقابل فرد بر جامعه و جامعه بر فرد بايد پرداخته شود

خشونت پاسخى است به ناكاميها و انتظارات بر آورد نشده، اين ناكاميها مي تواند در روابط فرد با فرد بوجود آيد يا در روابط فرد با جامعه كه از خانواده آغاز و به جوامع بزرگترى چون مدرسه ، محل زندگى و محل كار قابل تسرى و تعميم خواهد بود. با اينحال پاسخ همه افراد به ناكاميها و شكستها و بر آورد نشدن انتظارات در زندگى يكسان نيست، هر چند خشم و عصبيت مي تواند پاسخى همه گير باشد،  با اينحال تجربه هاى فردى، ميزان پختگى شخصيت، رشد و تكامل عقلى و نحوه رويكرد جامعه با اهرم هاى ارزش گذارى فرهنگى،اخلاقى، تربيتى و حقوقى مى تواند در پاسخ به ناكامى ها و شكست ها مو ثر باشد. بيشتر  روانشناسان در يك امر توافق نظر دارند و آن اينكه شخصيت فرد حاصل كاركرد فرايندهاى ژنتيكى، فيزيولوژيكى و تربيتى در محيط پيرامون است و البته بايد به اين محيط پيرامون ، فضاى نوين مجازى و اثرات سيستمهاى فرا محيطى تكنولوژى ارتباطات را هم اضافه كرد.

با اينحال نقش فرد و شخصيت فردى را نمي توان در وقوع اين گونه رويدادها از نظر دور داشت. هر رفتار خشونت آميز داراى مولفه ها ئيست كه بخشى از آن بيرونى است كه بعنوان تحريك كننده يا محرك رفتار عمل ميكند و مولفه هاى درونى كه با مجموعه اى از تجربيات فردى، باورها، اعتقادات، كشش ها كه در زير ساختارهاى ادراكى قرار گرفته اند  وپتانسيل هاى فيزيولوژيكى و روانشناختى كه جزئى از تعلقات فردى است در مجموع مي تواند  رفتارى خشونت آميز را بوجود آورد.اگر عصبانيت و خشم را در مفهوم كلى خود بخشى از رفتارهاي خشونت آميز بدانيم ، به جرات مي توان گفت كه بسيارى از افرادى كه به گونه اى از اختلالات روانى رنج مي برند مستعد رفتار پرخاشگرانه و خشونت آميز هستند.

در طبقه بندى روانى افراد و واكنششان در مقابل ناكامى و نااميدى چهار گروه مشخص را مى توان از زير گروههاى آن جدا كرد. بخشى از افرادى كه واكنششان  به ناكامى واكنشى علنى است، مستقيما عصبانيتشان را متوجه موضوع تحريك كننده مي كنند، اين افراد مشخصا بعنوان فردي عصبى در ميان افراد نزديك خود  شناخته شده هستند . در گروه بعدى كسانى قرار دارند كه همان نااميدى و ياس را ممكن است تجربه كنند ولى به دليل ساختار شخصيتيشان و ترس از آشكار شدن لايه هاى نهان  درونى شان  در ميان دايره نزديك دوستان و آشنايان اين احساس خشم و نفرت خود را فرو خورده و تا زمانيكه به ميزان انفجار نرسند  توان دفاع از خود را بروز نخواهند داد.واكنش اين افراد به مراتب مي توانند خطرناك تر از گروه اول باشند آنان را در گروه شخصيت پرخاشگر منفعل قرار مي دهد. گروه بعدى كسانى هستند كه تحريك بيرونى را در سيستم روانى خود به نحوى ترجمه مي كنند كه لازم نمى بينند خشم خود را مستقيما متوجه تحريك كننده اصلى بنمايند و با جابجا كردن هدف پرخاشگرى امكان دارد خشم خود را متوجه فضا و محل و شخص ديگرى نمايند و بدينوسيله ضمن حفظ اعتماد به نفس آزرده خود به آرام كردن سيستم سمپاتيك كه وظيفه درگيرى و فرار را دريافت كرده ست كمك كند.

دسته ديگرى از پرخاشگرى را مى توان بعنوان پاسخ فرد به ترس نام برد، ترس از برملا شدن حقيقت، ترس از مرگ، ترس از برملا شدن ضعيف بودن فرد كه همگى تعلقات شخصيتى را شامل  مي شود و فرد را تا نهايت آزار خود و ديگران حركت مي دهد.

در بيشتر تحقيقات روى روانشناسى خشم و عصبانيت ، نقش يك بيمارى روانى از نوع اختلالات شخصيت ، يا علايم بيمارى روانى شيزو فرنى يا اسكيزوفرنى از نوع پارانوياى آن ديده شده است . تلاش فرد بيمار در هردو صورت تلاش براى برگرداندن كنترلى است كه فكر مي كنند آنرا از دست داده است. به هر اندازه ترس از دست دادن كنترل قوى باشد به همان اندازه هم خشم حاصل از آن مي تواند تخريب كننده و آزاردهنده باشد.

يكى از اصلى ترين وجوه يك واقعه كه مي تواند رفتار فرد را شكل دهد، آن را كنترل و يا آنرا خاموش نمايد، موضوع عواقب كار و نتيجه رفتارى است كه فرد در مقابل تحريك سيستم سمپاتك مي گيرد. اگر فرد نتواند نتيجه خشم ويرانگر خود را درك كند، امكان تكرار آن همواره وجود دارد . در بعضى از عقب مانده گيهاى عقلى و روانى كه مانع از بلوغ روانى فرد مي شود، فرد قاد نيست كه نتيجه خشم ، خشونت و پرخاشگرى خود را پيش بيني كند و يا اينكه رابطه اى بين محرك اوليه، رفتار و نتيجه رفتار خود پيدا كند.

متاسفانه از نحوه رشد وويژه گيهاى شخصيتى مجيد در دوران رشد روانى، جسمى و جنسى وى اطلاع چندانى  در دست نيست با اينحال با توجه به نحوه  علاقمندى وى به آمنه، روش ابراز عشق ، سماجت وى براى تداوم اين رابطه كه نشان از علائم  وسواس فكرى و عملى دارد، تهديد به خودكشى، درگير كردن خانواده و دوستان در موضوع و تلاش در جهت متمركز كردن رفتار آنان حول موضوع شخصى، مظلوميت نمائى تحقير گونه، خود شيفتگى بيمار گونه و خود محورى بيش از حد و نهايتا تصميم به پاشيدن اسيد به صورت آمنه بدون فكر كردن به عواقب آن و تنها در راه ارضا نمودن  تكانشى درونى و اجبارى روانى براى انجام كارى چنان وحشتناك، همگى نشان از ناپختگى شخصيت روانى مجيد در آن مقطع سنى، اختلال شخصيت، و آزردگى روانى با علائم سوظن، توهم و خيال پردازى بيمار گونه رادارد.

اما اين شخصيت ثمره و نتيجه فرايندهاى محيطى  و آنچه ما جامعه اش مي ناميم هم هست. مجيد همه عمر خود را در جامعه اى گذرانده است كه خود معجونى از تضادها و تناقضات فرهنگى و اجتماعى است، نابسامانيهاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى بعنوان عوامل ايجاد استرسها و اضطرابات بر رشد روانى و جسمى اعضا خود تاثير زيادى داشته است. نزديك به يك دهه جنگ آشكار با عراق و ادامه فضاى جنگى و خشونت آميز تحت نام حفظ انقلاب اسلامى، حفظ دستاوردهاى جنگ تحميلى و علم كردن دشمنان ريز و درشت داخلى و خارجى ، همه و همه مي تواند در پاسخدهى فرد به اضطرابات و استرسهاى محيطى تاثير گذار باشد. ناگفته پيداست كه بسيارى از توانمنديهاى ژنتيكى ، و روانى ما مي تواند بصورت نهان و بدون هيچگونه كاركردى باقى بماند تا آنزمان كه تحريكى خارجى و يا نيازى روانى آن را به صورت فعال در نياورد از چگونگى عملكرد آن آگاه نباشد.شروع بيماريهائى مانند اسكيزوفرنى  نوجوانى از همين پديده تبعيت مي كند.

آموزه هاى دينى وفرهنگي كه در طى اين سالها با ديدگاههاى سياسى در هم آميخته شده اند، نه تنها همه فضاى فرهنگى و عرصه نوشتارى و گفتارى را احاطه كرده است بلكه فضاى تربيتى و آموزشى ما را هم از همان روزهاى ورود به مهد كودك و مراحل ابتدائى آموزش در بر گرفته است . در هم آميختن آن جنبه از دين كه بيشتر به جنگ، شهادت، جهاد، دشمنى با كفر، ناموس پرستى، تاكيد روز افزون بر نقش مرد مسلمان در نگهبانى و نگهدارى شئونات اسلامى،  در عين حال كه معيار ارزشى تبليغ شده با آن خود جاى سوال دارد ولى توانسته است وابستگى ناهمگونى بين مفاهيم ارزشى، اخلاقى و دينى با همه شيوه هاى خشونت و پرخاشگرى در جامعه بوجود آورد به گونه اى كه در خيلى از مواقع اين مفاهيم ترويج شده به نام مذهب منشا بسيارى از نابسامانيهاى خانوادگى و اجتماعى شده است

آنچه كه ما از آن بعنوان تجربه، باور، نگرش و باور و حتى آگاهى و اطلاع ما از دنياى پيرمونمان حاصل فعل و انفعالات شيميائى در بدن انسان است كه از سيستم حسى ما شروع مي شود و نهايتا سيستم ادراكى ما را شكل مي دهد، اين فرايند چيزى جز يادگيرى نيست، اين يادگيرى مي تواند در شكل كلاسيك خود با نشستن در كلاس درس ، در محضر معلم و استاد،  و يا با مشاهده يك رويداد و حادثه انجام گيرد. بخشى از يادگيرى كه در روانشناسى امروز آنر بعنوان يادگيرى آيينه اى از آن اسم مي برند روشى است كه مانند كپى كردن فرد قادر است يك رفتار را در ذهن بازسازى و تكرار كند. هر اندازه موضوع يادگيرى از عناصر قوى ترى برخوردار باشد ماندگارى آن و اثرات آن بيشتر خواهد بود. متاسفانه خشونت داراى مولفه هائيست كه ثبات و ماندگارى آن و همانطور تبعيت از آن راتضمين مى كند.

تصاوير، مباحث و موضوعات بسيارى از كتب درسى دوره ابتدائى و حتى دوران راهنمائى با رشد روانى و فكرى دانش آموزان ايرانى انطباق ندارد. در عين حال كه همه اين آموزشها، تبليغات، تغيير نگرشها، و همينطور شرايط خاص دوران جنگ ، فضاى نامناسبى را  براى رشد روانى،  جسمى و جنسى فرزندان اين سرزمين بوجود آورده است كه اثرات آن در دراز مدت مي تواند چشمگير آزار دهنده باشد.

 فضاى ارزش گذارى الهى  براى جنگ، شهادت و جهاد كه مي تواند گروهى را بسوى خود جلب نمايد و در جهت اهداف خود به خدمت بگيرد به همان اندازه هم مي تواند براى ديگرانى كه در اين فضا رشد مي كنند و نمى خواهند جزئى از اين سيستم باشند مضر است. طبيعت و سرشت فردى كه اسلحه بدست مي گيرد جنگ كردن ، درگير شدن، زخمى كردن ، اعمال خشونت و حتى كشتن يك فرد ديگر است، تعميم دادن اين طبيعت به همه مردمانى كه در يك سرزمين زندگي مي كنند ، چه تحت نام دفاع ، چه تحت نام بسيج  يا اسامى غير متعارف نظامى همه آميخته كردن دو طبيعت و سرشت انسانى است كه نهايتا در خدمت اين ايده است كه هر فرد مي تواند دست به خشونت ببرد اگر به او امر كنند يا اگر او بنا به ضرورتى آنرا لازم بداند.

قوانين جزائى كشور هم كه تحت عنوان قانون جزائى و كيفرى اسلامى بايد در ايجاد امنيت و عدالت در جامعه و جلوگيرى از وقوع جرم فعاليت كند، خود به گونه اى چشمگير به ترويج و آموزش خشونت پرداخته اند.

سالهاست كه خطر آسيب رساندن به مردمان يك سرزمين جنگ زده حتى آنان كه در جنگ مستقيما درگير نبوده اند از سوى جامعه شناسان و روانشناسان ذكر شده، و بر ضرورت برخورد جدى براى بازيافتن بهداشت روانى جامعه پيشنهاداتى ارائه گرديده است، ولى با كمال تاسف و به دليل اينكه مسئولينى كه بايد به بهداشت روانى جامعه بينديشند خود محصول اين جامعه خشونت زده اند، هيچگاه قادر به ايجاد فضائى آرام در كشور نخواهند بود.

شايد اين سوال مطرح شود كه چرا جز عده اى معدود مانند مجيد، نمونه هائىديگرى نمى بينيم كه به گونه اى تائيد كننده تحليل ما از يك جامعه خشونت زده، جنگ زده و درگير با مسائل شديد روحى و روانى باشد.

به باور من پاسخ به اين پرسش چندان مشكل نيست، صفحه حوادث روزنامه ها هيچگاه بيان كننده شرايط واقعى حوادث در جامعه آمارى نبوده است. هر سيستم اجتماعى و فرهنگي براى خود استانداردهائى دارد كه همه چيز را با ترازوى آن مي سنجند. مقايسه سيستمهاى آموزشي و تربيتى در جوامع مختلف به خوبى مي تواند تفاوتهاى معنادارى را با استاندارهاى قابل قبول روانشناسان و جامعه شناسان و حتى حقوق دانان نشان داد.

زمانيكه به پديده اى مانند انسان نگاه مي كنيم صرفنظر از آنكه چه رنگ، ، زبان ، مذهب و مليتى دارد ، به وجه مشتركى بايد نگاه كنيم كه آن آزادى و حرمت انسانى فرد است، حال آن فرد فرزند ما، والدين ما،همسر ما، دوست ما، همسايه و همشهرى ماست، هر چند وابستگيهاى سببى يا نسبى مي تواند براى ما حق يا اولويتى را بوجود بياورد اما اين وابستگى نبايد آزادى و حرمت انسانى آن فرد را به خطر بيندازد.انواع آزار و اسيبهاى فردى كه تحت عنوان خشونت از آن نام برده ميشود همه از يك اصل تبعيت ميكند كه چگونه فردى آزادى و كرامت انسانى فرد ديگرى را به خطر انداخته است روانشناسان انواع آزارهاى فردى را كه مي شود به گروه و حتى جامعه تعميم داد را به چهار گروه تقسيم مي كنند. آزار هاى جسمى،  آزارهاى روحى و عاطفى، آزارهاى جنسى و هر گونه بى توجهى كه ميتواند خود موجب آزار فرد ديگرى شود. حال اگر ما با هر توجيهى يكى از اين شيوه هاى آزار را به فرد ديگرى تحميل كنيم ، آزادى و كرامت انسانى وى را پايمال كرده ايم، حال اگر سيستم حقوقى ما بر اين اساس پايه گذارى شده باشد كه از آزادى و كرامت انسانى انسان دفاع مي كند قطعا بايد در مقابل آن خشونت بايستد.

در تائيد وضعيت اسفبار بهداشت روانى جامعه شايد نياز به كنكاش زيادى نباشد ، ميزان خشونت در خانواده و بي احترامى به آزادى اعضا خانواده را مي توان با افزايش ميزان طلاق در جامعه، افزايش كودكان طلاق، افزايش زنان و مردان مطلقه، فرزندانى كه از خانه فرار كرده اند، بچه هايي كه افت تحصيلى دارند مطابقت داد. شكايات زنان از همسرانشان براى اذيت و آزارهاى جسمى و روحى  بخش عظيم پرونده هاى موجود در دادگاههاى خانواده را تشكيل مي دهد. افزايش ميزان جرم و جنايت در جامعه رابه راحتى در افزايش ميزان زندانيان در زندانهاى ايران مشاهده كرد به گونه اى كه مسئولين سازمان زندانهاى كشور از كمبود فضاى لازم براى نگهدارى زندانيان نام مي برند.

اگر چه استانداردى جهانى براى سنجش بهداشت روانى در جامعه جهانى وجود ندارد ، ولى بى شك آمار بيماراني كه به خاطر مشكلات روحى و روانى به مراكز درمانى و خدمات روانشناسى مراجعه مي كنند خود به گونه اى سطح آسيب پذيرى جامعه را در مواجهه با استرسها و اضطرابات محيطى نشان مي دهد. اين مسئله را نبايد فراموش كرد كه همه افراد به يك گونه به اين ناملايمات محيطى پاسخ نمى دهند، آنچه مسلم است فردى كه از پوست روانى محكم ترى برخوردار است، و تجربه هاى كوچك و بزرگ قبلى برخورد با استرسهاى محيطى را هم داشته قطعا پاسخ منطقى ترى به مشكلات مي دهد.

نكته اى كه به گونه اي به بحث ما مرتبط است و در همين بحث آزادى و كرامت انسانى انسان هم مي گنجد، نگاه مرد سالارانه به مسائل پيرامون است كه مي توان گفت به گونه اى معنا دار با ميزان پايمال كردن آزادى و كرامت انسانى شهروندان كشورمان مرتبط مي باشد. اين فرهنگ مرد سالارانه ، نگاه ابزارگونه و وسيله اى به زن دارد و به همين علت حق تصميم گيرى در مورد زندگى زنان و كودكان را براى خود امرى بديهى مي داند.

در موضوع مجيد شما به خوبى به تاثير فرهنگ مرد سالارى بر يك شخصيت آزرده ، با علايم هذيان و توهم كه خود محصول جامعه اى خشونت زده است پي مي بريم، معجونى كه ميتواند فجايعى به مراتب وحشتناك تر را ايجاد كند.

در بسيارى از جوامع مترقى جهان كه سيستمهاى آموزشى پيشرفته و مبتنى بر احترام به آزاديهاى فردي دارند، از همان روزهاي آغازين مهد كودك يا دوران پيش دبستاني ،  كودك دو موضوع را ياد مي گيرد، حريم خصوصى و حريم شخصى، ، از دايره اى به شعاع و فراخناى دو دست استفاده ميكنند، به كودك ياد مي دهند كه بدون اجازه تو هيچ كسى نمي تواند به اين حريم وارد شود، به آن دست بزند، و يا تماسى كه احساس تو را آزار دهد. به او اطمينان مي دهند كه قانون از حريم خصوصى و شخصى تو دفاع مي كند ، فرد تجاوز گر به اين حريم مي تواند هر كسى باشد از دوست گرفته تا والدين، فرزندان و يا يك فرد غريبه بيمار. شايد به همين سبب است كه ميزان احترام به خواست شخصى در اين جوامع بيشتر از جوامعى است كه به چنين بنيانهائي اعتقاد ندارند.

اگر مجيد احترام به حريم فردى، و خصوصى آمنه را مي فهميد، و از كودكى ياد گرفته بود كه نبايد به حريم ديگران تجاوز كرد شايد برخى از اين مشكلاتى كه ذكر كرديم پيش نمي آمد.

حادثه اسيد پاشى ، شباهتهاى حادثه با ديگر شكلهاى انتقام گيرى وجوه تشابه و تضاد

وظايف مسئولين انتظامى و پليس در مواجهه با اين رويدادها در وهله اول بايد بر اساس پيشگيرى از وقوع رويداد باشد. برابراظهارآمنه وى از تهديدات مجيد پليس را مطلع كرده است ولى پليس انتظامى اين موضوع را جدى تلقى نكرده است. در امريكا قانونى وجود دارد كه بر اساس آن پليس را موظف مي كند كه هر تهديد به مرگ را و حتى تهديد به خود كشى را جدى تلقى نمايد. روانشناسان ، روانپزشكان و مددكاران اجتماعى بر اساس قانونى كه به تاراسوف معروف است موظف به گزارش كردن تهديد به مرگ به افراد ذيربط و ماموران انتظامى هستند.

سيستم روانى انسان بر اساس تلاش براى ايجاد يك تعادل روانى در زندگى شكل گرفته است. هنگاميكه تحريكات بيرونى اين تعادل درونى را بر هم مي زنند همه سيستم اعصاب، غدد و ادراكى انسان بكار مي افتد تا اين تعادل را مجددا برقرار كند. سيستم روانى همگام از مكانيزمهائى هم براى كاهش تنش روانى استفاده مي كند كه ما به آن مكانيزمهاى دفاعى مي گوئيم، هر اندازه سيستم روانى فرد تجربه بهترى در بكار بردن اين مكانيزمها كه عمدتا ناخود آگاه است داشته باشد فرد زودتر مي تواند به اين تعادل روانى برگردد. فرد بصورت آگاهانه نيز مي تواند به اين رسيدن به اين تعادل كمك كند، مانند استفاده از شيوه هاى مختلف آرامش آموزى كه مستقيما در سيستم عصبى پاراسمپاتيك انسان كمك مي رساند.

همانطور كه در بخش قبلي به آن اشاره شد، بيشتر يادگيريهاى ما در محيط اجتماعى و بر اساس روشهاى مشاهده، الگو بردارى و روش كپى كردن يا يادگيرى آيينه اى صورت مي پذيرد، در عين اينكه همه يافته سيستم حسى، همه اطلاعات شنيداري، ديدارى، و غيره در سيستم پيشرفته ترى كه سيستم ادراكى است ترجمه، تحليل و بازيافت مي شود و در نهايت پس از خروج از همه فيلترهاى ادراكى محصولى خارج مي شود كه شايد با با بسيارى از قوانين و ساختارها و هنجارهاى جامعه هماهنگى نداشته باشد. انتقام و انتقام گيرى حاصل فرايندى است كه در سيستم ادراكى فرد و حتى جداى از داده هاى حسى فرد است.

اخبار رسانه هاى بين المللى هر روزه خبر از كشتارهاى جمعى، ترورهاى گروهى، يافتن گورهاى دسته جمعى، تروريستى كه خود را منفجر ميكند، جنوسايد گروهى، قتل عام دست جمعى زندانيان و معضلات قبيله اى و طايفه اى كه هنوز هم در هر گوشه از اين جهان يافت مي شود. اين مباحث بخش عظيمى از فعاليت روزنامه نگاران، مدافعان حقوق بشر، وكلا، روانشناسان، جامعه شناسان و حتى سياستمداران را در بر ميگرد. چرا فرد دست به انتقام مي زند. چه عناصر و مولفه هايى در انتقام است كه فرد با انجام آن به نوعى آرامش آنى مي رسد. همانطور كه ذكر شد رفتار آدمى بر اساس كاهش تنش و رسيدن به لذت شكل گرفته است، هر گاه به هر دليلى اين موضوع به تاخير بيفتد فرد براى رسيدن به آن تلاش مي كند. عناصر تشكيل دهنده يك رفتار، اطلاعات، يا داده ها، عواطف و احساس و نحوه نگرش ما نسبت به آن موضوع است. مولفه هاى احساسى و عاطفى مي تواند سير تحليل داده ها را نيز به نفع خود تغيير دهند. به عنوان مثال هر اندازه اطلاعات متفاوت با آنچه كه شما در مورد دوست صميميتان در فكر داريد به شما داده شود تا زمانيكه شما آن كشش عاطفى را به او داريد از او جدا نمى شويد.

روند تغيير نگرش زمانى صورت مي پذيرد كه فرد مولفه هاي عاطفيش آسيب ديده باشد.در مورد انتقام هم موضوع چنين است كه كرامت انسانى و حرمت انسانى وى از سوى فرد يا گروهى شكسته شده است، حال يا مستقيما يكى يا چند شكل از آزارهاى فردى، آزار جسمى، عاطفى، جنسى و يا سهل انگارى را تجربه كرده است و اين فشار روانى بايد كاهش يابد. شايد رواندرمانى، مشاوره و گفتگو در باره  موضوع به كاهش تنش كمك كند با اينحال در بعضى از افراد اين آزردگى روانى آنچنان قوى است كه نياز به تحريك شديد سيستم حسى، عاطفي و بالطبع ادراكى دارد. فرزندى كه انتظار محبت و مهر را از والدين خود دارد، اما از آنها كتك مي خورد، حرمت انسانى وي آزرده شده است، اين كودك مي تواند همين احساس خود را به خيلى چيزهاى ديگر كه داراى عناصر همشكلى هستند تعميم بدهد. والدين منشا امنيت ، آرامش، و لذت هستند، ولى اسيب ديدن از سوى آنان مي تواند به احساس امنيت و آرامشي كه در آينده معلم، دوست، همسر و حتى مسئولين انتظامى مي توانند بدهند سرايت كند.

همانطور كه ذكر شد شايد سيستم ادراكى فرد مي تواند تعبيرى ديگرگونه از موضوع بدهد. مجيد ١٩ ساله اى كه در فضاى ايران جنگ زده و خشن زندگي كرده است، اكنون خود را دلبسته آمنه مي بيند، چون عاشق اوست، فكر مي كند كه آمنه هم بايد عاشق او باشد، او در خيال خود براى هر بهانه آمنه پاسخي يافته است و هنگاميكه دنياى تخيلات بيمار گونه اش شكسته مي شود، احساس مي كند كه كنترل دنياى خياليش را فرد ديگرى به عهده گرفته است، آنچه كه مي تواند او را به تعادل روانى برساند اسيب رساندن به بخشى از شخصيت و تعلقات آمنه  است كه دقيقا مرتبط باسيستم حسى اوست، و آنهم صورت آمنه است.

صورت و چهره در پديده انتقام گيرى بعنوان يكى اهداف فرد انتقام گير مطرح بوده است. چهره معرف يك شخص است، مركز تماس و در برگيرنده بيشترين گيرنده هاى حسى يك فرد است، چشآ، گوش، دهان، طعم و مزه و حتى سيستم درك گرما ، سرما و فشار در آن ناحيه وجود دارد، صورت رمز ورود به اجتماع است و با آن فرد در جامعه شناخته مي شود. استفاده از ماسك چهره زمانى شناخته شد كه فرد براى مخفى شدن از آن استفاده مي كرد. بيشترين كشش روانى و يا بى علاقه گى مي تواند از طريق چهره منتقل شود و بيشترين علايم عاطفى از جمله شادى، لذت، خشم و بي تفاوتى را هم مي توان با نگاه به صورت پيدا كرد. صورت خود مي تواند نشان آزادى و سطح آزادى فرد باشد، مگر نه اينست كه در جوامعى زنان را وادار به پوشاندن صورت و يا روبند مي كنند.

در ايران اسلامى  زنان همه آزاديشان از ابراز وجودشان در ملا عام،  در قرص صورتشان است، مي توانند با آن تا هر اندازه كه به اصطلاح مجاز تشخيص داده شده است دخل و تصرف كرد. حال مي توان تصور كرد كه انتقام از يك زن را مي توان با گرفتن صورت وى به نهايت رساند. همه آزادى يك زن را از او گرفت،

همانطور كه در بالا به آن اشاره شد انتقام گيرى حاصل يك تحليل غلط ادراكى از داده هائيست كه فرد از دنياى پيرامون و براى رسيدن به تعادل روانى مي گيرد. و اين اختصاص به ملت و فرهنگ خاصى ندارد، با اينحال اين ادراك بيمار گونه مي تواند بخشى از فرهنگ و سنت يك جامعه گردد و در اين حال است كه مى تواند خطرناك باشد.

آمنه قربانى اصلى اين ماجرا، بيشترين اسيب روانى و عاطفى و جسمى را متحمل شده است، همه آنچه را كه در خصوص آسيب رساندن به صورت ذكر كرديم در مورد او صدق مي كند. آزادى و كرامت انسانى وى  بشدت آسيب ديده است. او كه فردى توانا و مستقل با اعتماد به نفسى بالا بوده است و هم اينك هم ما آنرا در رفتار و عشق او به زندگي مي بينيم اكنون معلوليتى پيدا كرده است كه به او هويتى متفاوت بخشيده است. شدت آسيب هاى اين سانحه تنها به ماجراى اسيد پاشي خاتمه نمى يابد و بر اساس شرايط افرادى مبتلا به اختلال استرس بعد از حادثه اين سانحه در مجاورت، مشابهت و حتى تضاد با موضوع حادثه قابل بازسازى است و شايد نه به همان شدت حادثه بلكه به گونه اى آزاد دهنده مبين آن باشد.

آمنه با تعقل خود كه بايد آنرا ستود و آنرا نشانه پختگىشخصيتى وى دانست ، از آنچه سيستم قضائى در پيش پاى وى مي گذارد يعنى قصاص چشم پوشى مي كند و همين سيستم قضائى را هم كه بر اساس آموزه هاى اسلامى حقوق برابر را به زن نمى دهد به چالش مى كشد. وى اكنون در تلاش براى بدست آوردن آزادى و كرامت انسانى خود تلاش مى كند. آنچه را كه انتقام بيمار گونه مجيد براى او در نظر گرفته بود را هم به چالش كشيده است، او بيش از هر زمانى در جامعه مطرح شده است، شايد بيشتر وجدانهاى آگاه ايران او را مي شناسند و او را مي ستايند. امكان حضور در مجامع ملى و بين المللي را يافته است، كتابى در دست چاپ و سناريوئى براى تبديل شدن به يك فيلم.

آمنه خيلى از تلاشهائى را كه براى نجات حرمت نفسش بايد انجام دهد يك به يك در حال انجام انست، وحتى به زبان آنانى تبديل شده است كه خود چون وى قربانى جناياتى اينچنين بوده اند.

كلام آخر اينكه دلايل اين حادثه را نبايد در آمنه و مجيد خلاصه كرد، شايد آنان نه اولين و نه آخرين افراي هستند كه آزادى خود را از دست مي دهند. بايد نهادهاى جامعه اى كه در آن چنين حوادثى رخ مي دهد را به چالش كشيد، نمود هاى خشونت را از زندگى روزانه فرزندان اين مرز و بوم زدود، نهادهاى حقوقى و جزائى كشور را در جهت حمايت از عدالت اجتماعى و حمايت از آزادى و كرامت انسانى سوق داد .نياز به بازنگرى و حتى كنار گذاشتن عناصرى از  فرهنگ جامعه ما ضرورى به نظر مى رسد است كه خود  به گونه اى منشا بسيارى از بيماريها و نابسامانيها در جامعه ماست،  مانند برخورد و باز نگرى  در فرهنگ مرد سالارى

Source: https://hra-news.org/news-papers/9443-1.html

http://www.vokradio.com

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ ده توانن له ريگاي پروگرامي اي تون ئه م رادوي ه گوي به ده ن تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن + براي شنيدن برنامه هاي راديو با استفاده از پروگرام اي تون، روي تصوير راديو كليك كنيد 

vokradio.jpg