مصاحبه باخانم مينو هميلي، بازمانده شكنجه هاى جسمي ، روحي و جنسي زندانهاى جمهورى اسلامي

مصاحبه باخانم مينو هميلي، بازمانده شكنجه هاى جسمي ، روحي و جنسي زندانهاى جمهورى اسلاميminooh2.jpg

“تجاوز اگر زشت است، مقصر تجاوز گر است نه کسی که مورد تجاوز واقع شده است.”

 

Azad Moradian

 مارچ ١٢، ٢٠١١

متن زير مصاحبه ايست صميمانه با خانم مينو هميلى، فعال سياسي و اجتماعي مقيم تورنتوى كانادا. در اين مصاحبه سعي شده است با تلاش كنشگران سياسي و اجتماعي نسلي كه در سالهاي اول انقلاب فعال بوده اند و اكنون نيز جزئي  از اين تلاش فراگير براي ايجاد دگرگوني و تحول در ساختارهاي سيستم حكومتي در ايران هستند آشنا شويم

اين مصاحبه نگاهي روانشناختي  دارد به زمان فعاليتهاي سياسي دوران انقلاب، فضاي دمكراتيك كردستان در سالهاي ١٣٥٧-١٣٥٨ تاحمله جمهوري اسلامي به كردستان،  سركوب و قتل عام مبارزين و مردم بي دفاع تا زندان و شكنجه و اعدام، از تحقير و خرد كردن شخصيت فعالان سياسي تا ياس و نااميدي حاصل از سركوبها و شكستن دنياي آرزوهاي اين گروه از فرزندان اين سرزمين

خانم هميلي كه خود را بازماندۀ شکنجه جسمي و روحي و جنسي اين دوران مي داند معتقد است كه رسالتی را بر دوش دارد. ايشان وظيفه خود مي دانند كه صدای عزیزاني را که در زیر شکنجه درد كشيده اند، کشته و یا اعدام شده اند را به گوش جهانیان برساند.

مصاحبه فوق از سري مصاحبه هايي است كه در جهت روشن شدن فجايع داخل زندانهاي جمهوري اسلامي ايران، و با تاكيد بر موضوع شكنجه و پايايي آن بر زندگي فردي و اجتماعي فرد شكنجه شده ، تهيه گرديده  كه بتدريج در اين وب سايت منتشر مي گردد.

آزاد مرديان
رواندرمانگر ومشاور علوم رفتارى
==============
سركار خانم مينو هميلى، با تشكر از وقتى كه در اختيار ما و خوانندگان سايت صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى ، صلح و دموكراسى قرار داده ايد.

شما و همسالان شما در سنين نوجوانى وارد فعاليتهاى سياسى شديد، اكنون كه به آن زمان نگاه مى كنيد چه انگيزه و ايده اى را دليل اصلى حضورتان در آن فعاليتها مى دانيد؟

-وقتی که مردم ایران برای رفع نابرابری و برقراری عدالت اجتماعی و آزادی علیه شاه و ساواک اش قیام کردند، در تطاهرات شرکت می کردم. خیلی پیشتر هم زندگی مرا مجبور کرده بود دست از “بچگی” بردارم. در کل شور جوانی، آرمان خواهی، کمال گرایی وطغیان علیه اختناق موجود دوران شاه و جمهوری اسلامی انگیزه هایم بودند. در واقع موتور محرکۀ بسیاری از حرکت های اجتماعی و سیاسی خفقان و فشار است.

تا چه اندازه زن بودن شما در فعاليتهاى سياسى دوران نوجوانيتان تاثير داشته است؟

– به همان دلایل بالا و به دلیل ستم جنسی انگیزۀ زنها برای حرکات اجتماعی بیشتر است، زن در جوامع عقب افتاده و در حال توسعه از پتانسیل بیشتری برای حرکت و اعتراض برخوردار است. این دلایل را “ایرانی” و “کرد” بودن من تشدید می کرد.

شما جزو آن گروه از زندانيان زن بوديد كه بعد از حضور نظامى جمهورى اسلامى ايران در كردستان دستگير شديد ، در حالى كه يك نوجوان ١٦ ساله بيشتر نبوديد. تا آنجا كه شما به ياد داريد چه نسبتى از زندانيان و همبندان شما نوجوانان بودند و از چه تركيب سنى؟

– در واقع ما یک طیف سنی بین چهارده تا سی ساله بودیم. بیشتر فعالان سیاسی آندوره در این حلقه جا می گرفتند: بدنۀ سازمانهای سیاسی و هوادران آنها را بیشتر جوانان تشکیل می دادند، اما در سطح رهبری افراد پخته تر ی قرار داشتند.اصلی ترین دلیل حضور درخشان جوانان و نوجوانان در انقلاب ٥٧ و بعد از آن این بود که آنها چیزی برای از دست دادن نداشتند.

شما بيشتر دوران نوجواني خود را يا در فعاليتهاى سياسي و يا در زندان گذرانده ايد، اكنون كه سالها از آن وقايع مي گذرد چگونه به آن نگاه مي كنيد؟

– احساسي گوناگون و گاه متناقض دارم. گاهی حس میکنم عمرم را باخته ام؛ جوانی من در آشوب، جنگ، بمباران، زندان و محرو میت های بعد از آن گذشت. اما وقتی که دقیق تر به گذشته برمی گردم، می بینم که برای کسانی چون من راه دیگری وجود نداشت؛کمال خواهی ما را به آنسوي می برد و گریزی از آن نبود. جمهوری اسلامی به این “گناه” جوانی را از من گرفت.

گاهی هم حس می کنم که در دوران فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و خصوصأ در زندان این شانس را داشته ام با انسانهای بزرگ و از خود گذشته آشنا شوم که حاصل آن کسب تجربه در زمینه های مختلف سیاسی ـ اجتماعی بوده که به صورت اندوخته ای گرانبها نزد من مانده اند و تا کنون در زندگی چراغ راهم بوده اند.

شما و همسالان شما در آن ايام مورد شكنجه هاي فيزيكى و رواني قرار گرفتيد، آيا مي توانيد نحوه برخورد مسئولين زندان ، بازجوها و دادگاه هاى انقلاب اسلامي را تشريح كنيد؟

– برخورد آنها بسیار تحقیر آمیز و زشت بود و برای هر رفتار خود دلیل شرعی داشتند؛ با نام “حد ” و “تعزیز” و “مفسد الارض” شکنجه می کردندو می کشتند و این دردناکی شکنجه را بیشتر می کرد؛ ما “اسرا” جزو “غنایم ” آنها بودیم و برای مخوف کردن زندان مرزی را نمی شناخنتد. علاوه بر این به عنوان زنان زندانی به ما ستم مضاعف می شد.
رفتار شکنجه گران مرا یاد قذافی امروز می اندازند،هر چند قذافی و سبعیت او در مقابل بیرحمی شکنجه گران جمهوری اسلامی ناچیز است، اما خود شیفتگی و حالت حق به جانب مشابهی در آنها می بینم. مسؤلین زندان مخوف ترین مجازات را با چهره ای خونسرد اجرا می کردند ،این جنایات از هر جکومتی بر نمی آید.

شما در سخنانتان به شكنجه هاي روحي و رواني و آزارهاي جنسي اشاره مى كنيد، تا چه اندازه مسئولين زندان در زندانهاى كردستان، اصفهان و ساير شهرستانها كه شما دوراني از زندان خود را در آن گذرانده ايد از اين شيوه براي تخريب شخصيت فردي زندانى و بخصوص دختران و زنان زنداني استفاده مى كردند؟

– هدف از شکنجه از هر نوع آن تخلیۀ اطلاعات زندانی ،تخریب شخصیت و به زانو درآوردن وی است .شکنجه های روانی و فیزیکی بسته به نوع آن و وضعیت جسمی ـ روحی فرد قربانی و میزان مقاومت اش ، تإثیرات متفاوتی را داشتتند. در زندان سنندج بدترین شکنجۀ ما دیدن صحنۀ اعدام بهترین های شهرمان بود .در زندان قم ما زندانیان کرد را به زور معاینه بکارت کردند و ما از شرم و ترس می لرزیدیم .در زندان اصفهان به خاطر زن بودن مدتی حق نداشتیم در هواخوری بدویم چرا که فتوا آمده بود که صدای پای زنان ، زندانیان و مسؤلان مرد را تحریک می کند!
در اوایل دستگیری توسط بازجو و زمان انتقال از زندان اصفهان به سنندج توسط دادیار اجرای اجکام “دادگاه انقلاب ” سنندج مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفتم.
تجاوز شکنجه ی شنیع جسمی و روانی بود. هر چند در جمهوری اسلامی مردان زندانی هم مورد تجاوز قرار گرفته اند، زنان زندانی اغلب قربانیان آن بوده و هستند.از آن جا که در فرهنگ ما مفاهیمی مثل غیرت و ناموس ارزش است، قربانی تجاوز احساس توأمان شرم و تحقیر داشت و با توجه به این که در جامعه ی ما باکره نبودن دختران پیش از ادواج، امریست ضد ارزش، دخترانی بودند که پس از در معرض تجاوز قرار گرفتن، متاثر از فشار و سرخوردگی روحی در زندان و یا بعد از آزادی اقدام به خودکشی کردند و تعدادی نیزدچار اختلال شخصیتی (رواني)  شدند .

شما چند سال در زندان بوديد، و تا چه اندازه وقايع آن دوران، شكنجه هاي زندان در نحوه رويكردتان به فعاليتهاي اجتماعي و سياسي تان در سالهاى بعد موثر بوده است؟

– بعد از چهار سال آزاد شدم. آنها موفق شدند برای مدتها همۀ ما را منفعل کنند. سرکوب عریان و کشتار جمعی زندانیان، رکود سیاسی سالهای استحالۀ حکومت و قوام استبداد حاکم منجر به غیبت و سکوت گروههای سیاسی شده بود، قطع ارتباط بدنۀ تشکیلاتی با احزاب، عملأ ما را در برزخ بی هویتی و بی انگیزگی انداخته بود. بیشتر ما از آنطرف بام افتاده بوديم ! یعنی در پرتاب شدن به زندگی عادی پرشتاب عمل کردیم و اگر بخواهیم نگاهی آسیب شناسانه به ماجرا داشته باشیم، باید بگویم ازدواج های غلط و شتاب زده، رها کردن تحصیل و عدم پیگیری سیر مطالعاتی که جرقۀ آن از بدو انقلاب زده شده بود،تنها بخشی از صدمات وارده به نسل از خود گذشته و آرمانخواه ما بود.
در مجموع زندان ماهیت رژیم را برای من بیشتر روشن کرد. شکنجۀ خودم و یارانم انگیزه برای مبارزه با جمهوری اسلامی را در من زنده نگهداشت، از این روی به محض فرار از کشور در همان دورۀ پناهندگی فعالیت اجتماعی و سیاسی خود را از سر گرفتم.

آيا بعد از آزادي از زندان هيچگاه به صورت جدى به فعاليتهاى سياسى و اجتماعى روى آورديد و يا اساسا” اين گونه فعاليتها را دنبال كرده ايد؟

– نسل ما بیشتر در همان سالهای پیش از محکم شدن میخ استبداد مطلق به صورت جدی فعالیت سیاسی و اجتماعی داشت. بعد از آن من شخصأ تنها در خارج از کشور توانستم فعالیت کنم.
فعالیت های من بدلیل جو خاص کردستان جدی بودند.پس از انقلاب تا اردیبهشت١٣٥٩  شهرسنندج توسط شورای منتخب مردم اداره می شد؛ تمام سازمانها واحزاب سیاسی از راست و چپ در فضایی بسیار دموکراتیک در این شهر مستقر وآزادانه فعالیت داشتند؛ شورای شهر سنندج با رأی مردم نمایندگانی را برگزید که بعدها حدود ٥٥ شورای محلی را سازمان دادند که بانام محلی” بنکه “در محلات شهر دایر شدند و به سازماندهی مردم پرداختند.از جمله این سازماندهی ها، آموزش نظامی، آموزش امداد، آموزش های سیاسی، ( از طریق مناظرۀ سخنگویان احزاب و هسته های مطالعاتی) و کارهای فرهنگی( مثل نمایش فیلم) بود؛ یکی ازفعالیت های اجتماعی برجستۀ شوراهای محلی اقدام به ترک اعتیاد معتادان شهر بود.

شورای محلۀ ما “بنکۀ قطارچیان” نام داشت، دربنکه آموزش نظامی وامداد می دیدم همچنین من مسؤل جمع آوری نشریات سازمانهای سیاسی مستقر در شهر و در دسترس قرار دادن آنها برای مردم محل خود بودم.
در اردیبهشت ١٣٥٩ رژیم این وضعیت را تاب نیاورد و به سنندج حمله کرد. طی ۲۴ روز از هوا و زمین با خمپاره و توپ و گلوله بر روی مردم آتش گشودند و صدها نفر کشته و زخمی شدند.

من در این جنگ شاهد جنایتی تاریخی و وحشتناک بودم. همانند فیلمهای جنگ جهانی دوم، جنگ میان مردم شهر سنندج به همراه نیروهای مسلح از یک طرف و و نیروهای سرکوبگر رژیم اسلامی از طرف دیگر. در آن زمان من به عنوان امدادگر در اتاق عمل بیمارستان “شهدا” فعالیت می کردم .زخمیها به حدی زیاد بودند که درراهرو ها و در رختکن اتاق عمل ساعتها در انتظار جراحی نگه داشته می شدند. من باید ستهای عمل را شسته و در اتوکلاو ضد عفونی میکردم محل زخمها را شستشو می دادم و گاهی در نقش پرستار کنار دست جراحان ، وسایل جراحی را به دستشان می دادم.وقتی دست و پاهای بریده را به سرد خانه می بردم اجساد تا سقف روی هم انباشته بودند.

گاهی به همراه دیگر رفقای امدادگرم با آمبولانسی برای جمع آوری زخمی ها و بردن کمکهای دارویی و کیسه های خون به بیمارستانهای مخفی مثل “بنکه آغازمان” به داخل شهر می رفتیم، از طرف مقر پاسداران(باشگاه افسران) با تفنگ های دوربین دار به ما تیر اندازی می شد،متأسفانه دهها تن از دوستانم در کنار من جان باختند.

از دیگر فعالیتهایم در آن سالها، شرکت فعال درتحصن یکماهۀ مردم سنندج در محل استانداری برای خروج پاسدارن از شهر، شرکت در تحصن سه روزۀ مردم در خیابان پاسداران برای جلوگیری از ورود لشکر کشی نظامی به سنندج، شرکت در گروه تدارکات سازمان “پیشگام” برای جمع آوری دارو و آذوقه و تهیۀ غذا برای راهپیمایی هفت روزۀ مردم سنندج به مریوان در اعتراض به اعدامهای دسته جمعی آیت الله خلخالی بود.


تا چه اندازه حوادث آن سالها، شكنجه ها و آزارهاي زندان بر زندگى شخصى شما تاثير گذاشته است؟

– بعد از زندان هرگز خود را یک شهروند عادی تلقی نکردم؛ دیگر هرگز خود را بخشی از جریانات اجتماعی ندیدم؛ پلیس و عوامل ان برای من نه معنای امنیت که معنای نا امنی می داد؛ همیشه احساس ترس و نا امنی همراهم بود. تا قبل از خروجم از ایران هنوز آزادی و داشتن حس اختیار در مرگ و زندگی برایم شگفت آور بود. این حس که تو نمیتوانی در هیچ انتخاباتی شرکت کنی، اینکه خود را جزو موج جریانات اجتماعی نبینی ، و دهها حس دیگر.

آيا هنوز خاطراتي از آن دوران در ذهن و خاطره شما مانده است كه شما را آزار دهد و يا به اصطلاح علايم بازگشت و يا فلاش بك به آن دوران را داريد و به چه گونه اى؟

– بله خاطرۀ ياران از دست رفته ام  که متأسفانه تعدادی از آنها در مقابل چشمانم پرپر شدند.

شما بعد از آن حوادثى كه در دوران نوجوانى برايتان پيش آمد، مجبور به خروج از ايران شديد، دوران يافتن پناهگاهى امن در كشوري ديگر را تجربه كرديد، اضطرابات و فشارهاي روحي اين دوران را چگونه توضيح مي دهيد و آيا زن بودن شما در نحوه نگرشتان به اين دوران موثر بوده است؟

– نمیشود زن باشی و دنیا را زنانه نبینی، گذشته از حس بودن و لطافت طبع، برای من زن بودن معنای بیشتر فهمیدن و بهتر فهمیدن و عمیق بودن را می دهد.
با یک دختر بچه که مجبور بودم غیر قانونی خارجش کنم به ترکیه رفتم .دو سال زندگی در شهری بدون امکانات ابتدایی به نام “آغری” و گرفتن پی در پی جواب منفی از دفتر سازمان ملل در ترکیه آسان نبود، اما به حکم زن بودن و مادر بودنم و به امید یافتن جایی امن برای خود و فرزندم در گوشه ایی امن در این دنیا، آنروزها را نیز سپری کردم.

زندگى خود را در مهاجرت چگونه ارزيابى مي كنيد؟ چه انگيزه اي شما را به اين شرايط از زندگي متصل كرده است؟

– قبل از هر چیز شما را به جمله ای از” ژان کوکتو” نمایشنامه نویس فرانسوی ارجاع می دهم که گفته است: هرگز زندگانی برای کسی که از دیار خود مهاجرت کرده مانند دیگران نیست.
در واقع من مجبور به فرار از ایران شدم، در این مدت هم تلاش کرده ام در زمینه های سیاسی اجتماعی و پناهندگی فعال باشم وکم و بیش توانسته ام از طریق رسانه های مختلف فارسی و انگلیسی زبان مشاهداتم را از زندانهای ایران بازگو کنم، چرا که معتقدم به عنوان یک بازماندۀ شکنجه رسالتی را بر دوش دارم. وظیفۀ من است صدای آن عزیزان که در زیر شکنجه کشته و یا اعدام شده اند را به گوش جهانیان برسانم .

در طي دو سال اخير و بعد از خيزش مردمى در شهرهاى بزرگ ايران بر عليه جمهوري اسلامى، بخشى از شيوه هاى شكنجه و آزار زندانيان سياسي و فعالان دگر انديش از جمله شكنجه ها و آزار هاي جنسي و حتى تجاوز جنسى به زندانيان زن و نيز مرد در سطح وسيعى مطرح گرديد، شما از جمله معدود زندانيانى قديمى بوديد كه باصراحت از اين شيوه از شكنجه در مورد زندانيان زن در قبل از اين تحولات هم صحبت كرده ايد، لطف كنيد در اين خصوص توضيحات بيشتري بدهيد.

– در جامعه ای که سال ها پدر، برادر، شوهر، عمو، دایی، پسرعموهاو پسر دایی ها و تمام مردهای فامیل ـ حتی همسایگان و هم محلی ها، زن را مایملک خود می دانند، گفتن و نوشتن از خاطرات تلخ شکنجه و زندان که “مالکانم ” را سر افکنده می کرد، دشوار و رعب انگیز بود، چه آن که ممکن بود آن ها از من ِ “بی گناه” خشمگین می شدند.

بعد از آزادی از زندان با مردی ازدواج کردم که مدام می گفت “تو دست خورده ی پاسدارهایی” و مرا بدتر از زندانبانان شکنجه میکرد. از ایران هم که خارج شدم، هنوز نمی توانستم شفاف و بی پرده از آن چه به سرم آمده بود بگویم. تا جایی که دیدم عده ای بعد از زندان به حدی افسرده و سرخورده شده اند که اقدام به خودکشی می کردند. دیگر به آن درجه از شجاعت رسیدم تا بی تعارف و با سر بلندی از خاطرات زندان بگویم و تعرض و تجاوز جنسی و هر چیزی که در اسارت گاههای دهه ی ٦٠ نسبت به خود و دیگران دیدم،حرف بزنم و بنویسم. این تابو باید شکسته می شد و باید گفته می شد. تجاوز اگر زشت است، مقصر تجاوز گر است نه کسی که مورد شکنجه واقع شده.

امیدوارم روزی مفاهیم و القائات مذهبی و فرهنگی نابجایی چون ناموس و بکارت از باورهای اجتماعی ما دور شود تا فرد مورد تجاوز، احساس نکند نتوانسته در زندان بکارتش را حفظ کند و یا در دفاع از ناموسش عاجز مانده است.

بخشي از قربانيان اين حوادث، زندانيان سياسي كه مورد اذيت و آزار جنسي قرار گرفته اند اكنون در خارج از زندان بسر مي برند. و قطعا آسيبهاي رواني و فيزيكي بيشماري را با خود حمل مي كنند، پيشنهاد شما براي اين افراد چيست،؟ پيشنهاد شما براي اطرافيان آنها چيست؟ آيا هيچگاه خود و يا دوستاني كه مي شناسيد از كمكهاى رواندرمانى براي اين منظور استفاده کرده اید.؟

– زندانبانان در زندان تجاوز می کنند و از این طریق سعی دارند زندانی را وادار به تسلیم کنند و او را از اين طريق برای همیشه از مبارزه دور کرده باشد، از آن جا که می دانند هنوز این تابو شکسته نشده. سکوت به تداوم این شکنجه کمک می کند.
در زمان زندان و بعد از آزادی از زندان ، اگر زندانی نگاهی همسان  به تجاوز مانند سایر شکنجه ها داشته باشد، رواندرمانی کند و با آن کنار بیاید، سریع تر و ساده تر به روال عادی زندگی باز می گردد و از طرف دیگر، در جهت افشای متجاوزان تلاش خواهد کرد تا با متاثر ساختن جامعه، آمران و عاملان تجاوز را افشا و تقبیح کرده باشد. و اطرافیان هم باید با آغوش باز قربانی تجاوز را بپذیرند و فضایی ایجاد کنند تا او بسر آمده هایش را بازگوکند

من از بد ورودم به کانادا به کمک سازمان دفاع از شکنجه شدگان، با مشاوره با متخصص و هنر درمانی تلاش کرده ام خود را درمان کنم.در ضمن افشاگریها،ادامۀ فعالیت ها ی سیاسی،اجتماعی،همچنین کمک به رانده شدگان از ایران نیز،برای من نوعی تراپی (درمان) بوده اند.

خانم هميلي از وقتى كه در اختيار ما و خوانندگان سايت صداى كردهاى مقيم امريكا براى آزادى ، صلح و دموكراسی قرار داده ايد متشكرم، موفق، تندرست و سربلند باشيد.

– متقابلأ من هم از شما سپاسگزارم

About Azad Moradian

Coming Soon

Posted on September 20, 2012, in فارسي, مصاحبه, روانشناسى. Bookmark the permalink. Leave a comment.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: