رويكردى روانشناختى به حادثه اسيد پاشى: يك حادثه ، چندين قربانى

khate_solh.jpgماهنامه خط صلح مردادماه امسال در دو بخش توسط انتشارات مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران منتشر گرديد. بخش دوم اين ماهنامه تحت عنوان پرونده ويژه  ، بخشش ناممكن آمنه اختصاص دارد به بررسى موضوع از دو ديدگاه جامعه شناختي و روانشناسى جرم و خشونت. آقاى دكتر آزاد مراديان در اين مقاله سعي كرده اند كه زواياى اين پرونده را براساس رويكردى روانشناختى از جرم و جنايت بشكافند

٢٨ آوت سال ٢٠١١

آزاد مراديان

azad_moradian_0907.jpg

از حادثه اسيد پاشيدن مجيد به صورت آمنه هشت سال مى گذرد، با اينحال موضوع براى آمنه و خانواده او ، بستگان و دوستان دور و نزديكش هنوز زنده است، در هر لحظه از زندگى آمنه و قطعادر زندگى اعضا خانواده وى موضوعى نيست كه به پايان رسيده باشد. شايد با تفاوتهايى براى مجيد و خانواده اش هم اين موضوع نه همه دلمشعولى زندگيشان بلكه بخش جدايى ناپذيرى ازروز مره گيهاى زندگيشان باشد. به دليل نوع خشونت اعمال شده، شيوه آسيب رسانى به قربانى، انعكاس وسيع آن در رسانه ها و در ميان بحثهاى روزانه در ميان مردمى كه قربانيان حادثه از آن برخاسته اند، اين حادثه هنوز زنده است، طولانى شدن دادگاه و راى صادره از سوى دادستان و قاضى اين پرونده ، اظهار نظرهاى متفاوتى را بدنبال داشته است، شايد همه در يك موضوع با هم هم راى باشند و آن اينست كه خشونت اعمال شده در اين حادثه بايد مجازاتى در خور داشته باشد. در كنار موضوع بحث بر انگيز ديه  و ارزش مادى كه براى جان و كالبد انسان گذاشته اند، بحث قصاص هم آنچنان پيچيده است كه نياز به بررسى آن در جامعه كنونى ايران با بن مايه هاى فرهنگى ايرانى و اسلامى، با حضور بى مبالغه نسل جوان كه خود را همسو با دهكده كوچك جهانى مي بيند، با نسلى كه در مباحث فكرى و عقيدتى از باورهاى  محدود محلى،  ملى و ايديولوژيكى  فراتر مي رود و خود را به باورها و ارزشهاى بين المللى نزديك مى كند خيلى از اين اصطلاحات و مفاهيم حقوق اسلامى نامانوس بنظر مى رسند.

شايد پاسخ ساده به اين قضيه اين باشد كه جرمى اتفاق افتاده ، مجرم و قربانى آن مشخص است و قوانيني هم وجود دارد كه مي تواند عدالتى را كه لازم است برقرار كند. در مقابل ديدگاهىهم  وجود دارد كه مجرم و قربانى را فقط يك فرد نمي بيند و به همين دليل ضمن كنكاش و تحليل موضوع ، اهميت اساسى را به پيشگيرى از وقوع چنين جناياتى در آينده مي دهد.  هدف اين بحث نگاهى گذرا به دلايل حادثه، دلايل فردى و اجتماعى آن و تاثيرات آن بر روى قربانى يا قربانيان و مسبب يا مسببين اين جرم و همانطور بررسى تاثير چنين حوادثى بر جامعه ايست كه خود به گونه اى مسبب و همينطور قربانى آن است

تحليل ارائه شده در اين بحث بر اساس اخبار و نوشته هايى است كه در رسانه هاى داخل و خارج از ايران منتشر شده است و امكان اشتباه در تحليل آن بدون بهر ه گيرى از مصاحبه و مشاهده شخصى امرى بديهى است.

amneh_majid.jpg

در شكايت اوليه آمنه به دادگاه آمده است كه مجيد دانشجوى ١٩ ساله  دانشكده برق به وى علاقمند شده و از راههاى متعددى سعى در ابراز اين علاقمندى خود مي كند ،در محيط دانشگاه، و بعدها در خارج از آن، از طريق تماس تلفنى و همانطور تماس تلفنى مادر مجيد و احتمالا خواستگارى تلفنى كه نهايتا به پاسخ منفى آمنه و خانواده اش منجر مي گردد. آمنه دلايل رد به درخواست ازدواج مجيد و مادرش را بعد از  تفاوت زياد سنى ، تفاوتهاى فرهنگى و خانوادگى ذكر مي كند.

آمنه ٢٥ ساله از موانع و مشكلات ازدواج با فردى كه به گونه اى در حال گذار از دوران نوجوانى به جوانى است آگاه است، در عين  حال مسايل فرهنگى و خانوادگى راهم  به عنوان سدى براى اين تقاضا در نظر مي گيرد. آمنه در ادامه سماجتها و مزاحمتهاى مجيد نهايتا تصميم مي گيرد در ملاقاتى با او اتمام حجت كند و با بيان اين موضوع كه او عقد كرده است همه چيز را پايان دهد. با اينحال تهديد هاى مجيد پايان نمى يابد و او با بيان اينكه اگربا من ازدواج نكنيد آنچه نبايد بكنم خواهم كرد وسرانجام پاشيدن اسيد به صورت آمنه  خود آغاز ماجرايى است كه اكنون نه تنها زندگى آمنه و مجيد ، بلكه وجدان جمعى جامعه ما را  هم  آسيب ديده كرده است.

منشا و سرچشمه اين خشونتها در كجاست ؟

هنگاميكه از خشونت و پرخاشگرى صحبت به ميان مى آيد ، به تاثير متقابل فرد بر جامعه و جامعه بر فرد بايد پرداخته شود

خشونت پاسخى است به ناكاميها و انتظارات بر آورد نشده، اين ناكاميها مي تواند در روابط فرد با فرد بوجود آيد يا در روابط فرد با جامعه كه از خانواده آغاز و به جوامع بزرگترى چون مدرسه ، محل زندگى و محل كار قابل تسرى و تعميم خواهد بود. با اينحال پاسخ همه افراد به ناكاميها و شكستها و بر آورد نشدن انتظارات در زندگى يكسان نيست، هر چند خشم و عصبيت مي تواند پاسخى همه گير باشد،  با اينحال تجربه هاى فردى، ميزان پختگى شخصيت، رشد و تكامل عقلى و نحوه رويكرد جامعه با اهرم هاى ارزش گذارى فرهنگى،اخلاقى، تربيتى و حقوقى مى تواند در پاسخ به ناكامى ها و شكست ها مو ثر باشد. بيشتر  روانشناسان در يك امر توافق نظر دارند و آن اينكه شخصيت فرد حاصل كاركرد فرايندهاى ژنتيكى، فيزيولوژيكى و تربيتى در محيط پيرامون است و البته بايد به اين محيط پيرامون ، فضاى نوين مجازى و اثرات سيستمهاى فرا محيطى تكنولوژى ارتباطات را هم اضافه كرد.

با اينحال نقش فرد و شخصيت فردى را نمي توان در وقوع اين گونه رويدادها از نظر دور داشت. هر رفتار خشونت آميز داراى مولفه ها ئيست كه بخشى از آن بيرونى است كه بعنوان تحريك كننده يا محرك رفتار عمل ميكند و مولفه هاى درونى كه با مجموعه اى از تجربيات فردى، باورها، اعتقادات، كشش ها كه در زير ساختارهاى ادراكى قرار گرفته اند  وپتانسيل هاى فيزيولوژيكى و روانشناختى كه جزئى از تعلقات فردى است در مجموع مي تواند  رفتارى خشونت آميز را بوجود آورد.اگر عصبانيت و خشم را در مفهوم كلى خود بخشى از رفتارهاي خشونت آميز بدانيم ، به جرات مي توان گفت كه بسيارى از افرادى كه به گونه اى از اختلالات روانى رنج مي برند مستعد رفتار پرخاشگرانه و خشونت آميز هستند.

در طبقه بندى روانى افراد و واكنششان در مقابل ناكامى و نااميدى چهار گروه مشخص را مى توان از زير گروههاى آن جدا كرد. بخشى از افرادى كه واكنششان  به ناكامى واكنشى علنى است، مستقيما عصبانيتشان را متوجه موضوع تحريك كننده مي كنند، اين افراد مشخصا بعنوان فردي عصبى در ميان افراد نزديك خود  شناخته شده هستند . در گروه بعدى كسانى قرار دارند كه همان نااميدى و ياس را ممكن است تجربه كنند ولى به دليل ساختار شخصيتيشان و ترس از آشكار شدن لايه هاى نهان  درونى شان  در ميان دايره نزديك دوستان و آشنايان اين احساس خشم و نفرت خود را فرو خورده و تا زمانيكه به ميزان انفجار نرسند  توان دفاع از خود را بروز نخواهند داد.واكنش اين افراد به مراتب مي توانند خطرناك تر از گروه اول باشند آنان را در گروه شخصيت پرخاشگر منفعل قرار مي دهد. گروه بعدى كسانى هستند كه تحريك بيرونى را در سيستم روانى خود به نحوى ترجمه مي كنند كه لازم نمى بينند خشم خود را مستقيما متوجه تحريك كننده اصلى بنمايند و با جابجا كردن هدف پرخاشگرى امكان دارد خشم خود را متوجه فضا و محل و شخص ديگرى نمايند و بدينوسيله ضمن حفظ اعتماد به نفس آزرده خود به آرام كردن سيستم سمپاتيك كه وظيفه درگيرى و فرار را دريافت كرده ست كمك كند.

دسته ديگرى از پرخاشگرى را مى توان بعنوان پاسخ فرد به ترس نام برد، ترس از برملا شدن حقيقت، ترس از مرگ، ترس از برملا شدن ضعيف بودن فرد كه همگى تعلقات شخصيتى را شامل  مي شود و فرد را تا نهايت آزار خود و ديگران حركت مي دهد.

در بيشتر تحقيقات روى روانشناسى خشم و عصبانيت ، نقش يك بيمارى روانى از نوع اختلالات شخصيت ، يا علايم بيمارى روانى شيزو فرنى يا اسكيزوفرنى از نوع پارانوياى آن ديده شده است . تلاش فرد بيمار در هردو صورت تلاش براى برگرداندن كنترلى است كه فكر مي كنند آنرا از دست داده است. به هر اندازه ترس از دست دادن كنترل قوى باشد به همان اندازه هم خشم حاصل از آن مي تواند تخريب كننده و آزاردهنده باشد.

يكى از اصلى ترين وجوه يك واقعه كه مي تواند رفتار فرد را شكل دهد، آن را كنترل و يا آنرا خاموش نمايد، موضوع عواقب كار و نتيجه رفتارى است كه فرد در مقابل تحريك سيستم سمپاتك مي گيرد. اگر فرد نتواند نتيجه خشم ويرانگر خود را درك كند، امكان تكرار آن همواره وجود دارد . در بعضى از عقب مانده گيهاى عقلى و روانى كه مانع از بلوغ روانى فرد مي شود، فرد قاد نيست كه نتيجه خشم ، خشونت و پرخاشگرى خود را پيش بيني كند و يا اينكه رابطه اى بين محرك اوليه، رفتار و نتيجه رفتار خود پيدا كند.

متاسفانه از نحوه رشد وويژه گيهاى شخصيتى مجيد در دوران رشد روانى، جسمى و جنسى وى اطلاع چندانى  در دست نيست با اينحال با توجه به نحوه  علاقمندى وى به آمنه، روش ابراز عشق ، سماجت وى براى تداوم اين رابطه كه نشان از علائم  وسواس فكرى و عملى دارد، تهديد به خودكشى، درگير كردن خانواده و دوستان در موضوع و تلاش در جهت متمركز كردن رفتار آنان حول موضوع شخصى، مظلوميت نمائى تحقير گونه، خود شيفتگى بيمار گونه و خود محورى بيش از حد و نهايتا تصميم به پاشيدن اسيد به صورت آمنه بدون فكر كردن به عواقب آن و تنها در راه ارضا نمودن  تكانشى درونى و اجبارى روانى براى انجام كارى چنان وحشتناك، همگى نشان از ناپختگى شخصيت روانى مجيد در آن مقطع سنى، اختلال شخصيت، و آزردگى روانى با علائم سوظن، توهم و خيال پردازى بيمار گونه رادارد.

اما اين شخصيت ثمره و نتيجه فرايندهاى محيطى  و آنچه ما جامعه اش مي ناميم هم هست. مجيد همه عمر خود را در جامعه اى گذرانده است كه خود معجونى از تضادها و تناقضات فرهنگى و اجتماعى است، نابسامانيهاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى بعنوان عوامل ايجاد استرسها و اضطرابات بر رشد روانى و جسمى اعضا خود تاثير زيادى داشته است. نزديك به يك دهه جنگ آشكار با عراق و ادامه فضاى جنگى و خشونت آميز تحت نام حفظ انقلاب اسلامى، حفظ دستاوردهاى جنگ تحميلى و علم كردن دشمنان ريز و درشت داخلى و خارجى ، همه و همه مي تواند در پاسخدهى فرد به اضطرابات و استرسهاى محيطى تاثير گذار باشد. ناگفته پيداست كه بسيارى از توانمنديهاى ژنتيكى ، و روانى ما مي تواند بصورت نهان و بدون هيچگونه كاركردى باقى بماند تا آنزمان كه تحريكى خارجى و يا نيازى روانى آن را به صورت فعال در نياورد از چگونگى عملكرد آن آگاه نباشد.شروع بيماريهائى مانند اسكيزوفرنى  نوجوانى از همين پديده تبعيت مي كند.

آموزه هاى دينى وفرهنگي كه در طى اين سالها با ديدگاههاى سياسى در هم آميخته شده اند، نه تنها همه فضاى فرهنگى و عرصه نوشتارى و گفتارى را احاطه كرده است بلكه فضاى تربيتى و آموزشى ما را هم از همان روزهاى ورود به مهد كودك و مراحل ابتدائى آموزش در بر گرفته است . در هم آميختن آن جنبه از دين كه بيشتر به جنگ، شهادت، جهاد، دشمنى با كفر، ناموس پرستى، تاكيد روز افزون بر نقش مرد مسلمان در نگهبانى و نگهدارى شئونات اسلامى،  در عين حال كه معيار ارزشى تبليغ شده با آن خود جاى سوال دارد ولى توانسته است وابستگى ناهمگونى بين مفاهيم ارزشى، اخلاقى و دينى با همه شيوه هاى خشونت و پرخاشگرى در جامعه بوجود آورد به گونه اى كه در خيلى از مواقع اين مفاهيم ترويج شده به نام مذهب منشا بسيارى از نابسامانيهاى خانوادگى و اجتماعى شده است

آنچه كه ما از آن بعنوان تجربه، باور، نگرش و باور و حتى آگاهى و اطلاع ما از دنياى پيرمونمان حاصل فعل و انفعالات شيميائى در بدن انسان است كه از سيستم حسى ما شروع مي شود و نهايتا سيستم ادراكى ما را شكل مي دهد، اين فرايند چيزى جز يادگيرى نيست، اين يادگيرى مي تواند در شكل كلاسيك خود با نشستن در كلاس درس ، در محضر معلم و استاد،  و يا با مشاهده يك رويداد و حادثه انجام گيرد. بخشى از يادگيرى كه در روانشناسى امروز آنر بعنوان يادگيرى آيينه اى از آن اسم مي برند روشى است كه مانند كپى كردن فرد قادر است يك رفتار را در ذهن بازسازى و تكرار كند. هر اندازه موضوع يادگيرى از عناصر قوى ترى برخوردار باشد ماندگارى آن و اثرات آن بيشتر خواهد بود. متاسفانه خشونت داراى مولفه هائيست كه ثبات و ماندگارى آن و همانطور تبعيت از آن راتضمين مى كند.

تصاوير، مباحث و موضوعات بسيارى از كتب درسى دوره ابتدائى و حتى دوران راهنمائى با رشد روانى و فكرى دانش آموزان ايرانى انطباق ندارد. در عين حال كه همه اين آموزشها، تبليغات، تغيير نگرشها، و همينطور شرايط خاص دوران جنگ ، فضاى نامناسبى را  براى رشد روانى،  جسمى و جنسى فرزندان اين سرزمين بوجود آورده است كه اثرات آن در دراز مدت مي تواند چشمگير آزار دهنده باشد.

 فضاى ارزش گذارى الهى  براى جنگ، شهادت و جهاد كه مي تواند گروهى را بسوى خود جلب نمايد و در جهت اهداف خود به خدمت بگيرد به همان اندازه هم مي تواند براى ديگرانى كه در اين فضا رشد مي كنند و نمى خواهند جزئى از اين سيستم باشند مضر است. طبيعت و سرشت فردى كه اسلحه بدست مي گيرد جنگ كردن ، درگير شدن، زخمى كردن ، اعمال خشونت و حتى كشتن يك فرد ديگر است، تعميم دادن اين طبيعت به همه مردمانى كه در يك سرزمين زندگي مي كنند ، چه تحت نام دفاع ، چه تحت نام بسيج  يا اسامى غير متعارف نظامى همه آميخته كردن دو طبيعت و سرشت انسانى است كه نهايتا در خدمت اين ايده است كه هر فرد مي تواند دست به خشونت ببرد اگر به او امر كنند يا اگر او بنا به ضرورتى آنرا لازم بداند.

قوانين جزائى كشور هم كه تحت عنوان قانون جزائى و كيفرى اسلامى بايد در ايجاد امنيت و عدالت در جامعه و جلوگيرى از وقوع جرم فعاليت كند، خود به گونه اى چشمگير به ترويج و آموزش خشونت پرداخته اند.

سالهاست كه خطر آسيب رساندن به مردمان يك سرزمين جنگ زده حتى آنان كه در جنگ مستقيما درگير نبوده اند از سوى جامعه شناسان و روانشناسان ذكر شده، و بر ضرورت برخورد جدى براى بازيافتن بهداشت روانى جامعه پيشنهاداتى ارائه گرديده است، ولى با كمال تاسف و به دليل اينكه مسئولينى كه بايد به بهداشت روانى جامعه بينديشند خود محصول اين جامعه خشونت زده اند، هيچگاه قادر به ايجاد فضائى آرام در كشور نخواهند بود.

شايد اين سوال مطرح شود كه چرا جز عده اى معدود مانند مجيد، نمونه هائىديگرى نمى بينيم كه به گونه اى تائيد كننده تحليل ما از يك جامعه خشونت زده، جنگ زده و درگير با مسائل شديد روحى و روانى باشد.

به باور من پاسخ به اين پرسش چندان مشكل نيست، صفحه حوادث روزنامه ها هيچگاه بيان كننده شرايط واقعى حوادث در جامعه آمارى نبوده است. هر سيستم اجتماعى و فرهنگي براى خود استانداردهائى دارد كه همه چيز را با ترازوى آن مي سنجند. مقايسه سيستمهاى آموزشي و تربيتى در جوامع مختلف به خوبى مي تواند تفاوتهاى معنادارى را با استاندارهاى قابل قبول روانشناسان و جامعه شناسان و حتى حقوق دانان نشان داد.

زمانيكه به پديده اى مانند انسان نگاه مي كنيم صرفنظر از آنكه چه رنگ، ، زبان ، مذهب و مليتى دارد ، به وجه مشتركى بايد نگاه كنيم كه آن آزادى و حرمت انسانى فرد است، حال آن فرد فرزند ما، والدين ما،همسر ما، دوست ما، همسايه و همشهرى ماست، هر چند وابستگيهاى سببى يا نسبى مي تواند براى ما حق يا اولويتى را بوجود بياورد اما اين وابستگى نبايد آزادى و حرمت انسانى آن فرد را به خطر بيندازد.انواع آزار و اسيبهاى فردى كه تحت عنوان خشونت از آن نام برده ميشود همه از يك اصل تبعيت ميكند كه چگونه فردى آزادى و كرامت انسانى فرد ديگرى را به خطر انداخته است روانشناسان انواع آزارهاى فردى را كه مي شود به گروه و حتى جامعه تعميم داد را به چهار گروه تقسيم مي كنند. آزار هاى جسمى،  آزارهاى روحى و عاطفى، آزارهاى جنسى و هر گونه بى توجهى كه ميتواند خود موجب آزار فرد ديگرى شود. حال اگر ما با هر توجيهى يكى از اين شيوه هاى آزار را به فرد ديگرى تحميل كنيم ، آزادى و كرامت انسانى وى را پايمال كرده ايم، حال اگر سيستم حقوقى ما بر اين اساس پايه گذارى شده باشد كه از آزادى و كرامت انسانى انسان دفاع مي كند قطعا بايد در مقابل آن خشونت بايستد.

در تائيد وضعيت اسفبار بهداشت روانى جامعه شايد نياز به كنكاش زيادى نباشد ، ميزان خشونت در خانواده و بي احترامى به آزادى اعضا خانواده را مي توان با افزايش ميزان طلاق در جامعه، افزايش كودكان طلاق، افزايش زنان و مردان مطلقه، فرزندانى كه از خانه فرار كرده اند، بچه هايي كه افت تحصيلى دارند مطابقت داد. شكايات زنان از همسرانشان براى اذيت و آزارهاى جسمى و روحى  بخش عظيم پرونده هاى موجود در دادگاههاى خانواده را تشكيل مي دهد. افزايش ميزان جرم و جنايت در جامعه رابه راحتى در افزايش ميزان زندانيان در زندانهاى ايران مشاهده كرد به گونه اى كه مسئولين سازمان زندانهاى كشور از كمبود فضاى لازم براى نگهدارى زندانيان نام مي برند.

اگر چه استانداردى جهانى براى سنجش بهداشت روانى در جامعه جهانى وجود ندارد ، ولى بى شك آمار بيماراني كه به خاطر مشكلات روحى و روانى به مراكز درمانى و خدمات روانشناسى مراجعه مي كنند خود به گونه اى سطح آسيب پذيرى جامعه را در مواجهه با استرسها و اضطرابات محيطى نشان مي دهد. اين مسئله را نبايد فراموش كرد كه همه افراد به يك گونه به اين ناملايمات محيطى پاسخ نمى دهند، آنچه مسلم است فردى كه از پوست روانى محكم ترى برخوردار است، و تجربه هاى كوچك و بزرگ قبلى برخورد با استرسهاى محيطى را هم داشته قطعا پاسخ منطقى ترى به مشكلات مي دهد.

نكته اى كه به گونه اي به بحث ما مرتبط است و در همين بحث آزادى و كرامت انسانى انسان هم مي گنجد، نگاه مرد سالارانه به مسائل پيرامون است كه مي توان گفت به گونه اى معنا دار با ميزان پايمال كردن آزادى و كرامت انسانى شهروندان كشورمان مرتبط مي باشد. اين فرهنگ مرد سالارانه ، نگاه ابزارگونه و وسيله اى به زن دارد و به همين علت حق تصميم گيرى در مورد زندگى زنان و كودكان را براى خود امرى بديهى مي داند.

در موضوع مجيد شما به خوبى به تاثير فرهنگ مرد سالارى بر يك شخصيت آزرده ، با علايم هذيان و توهم كه خود محصول جامعه اى خشونت زده است پي مي بريم، معجونى كه ميتواند فجايعى به مراتب وحشتناك تر را ايجاد كند.

در بسيارى از جوامع مترقى جهان كه سيستمهاى آموزشى پيشرفته و مبتنى بر احترام به آزاديهاى فردي دارند، از همان روزهاي آغازين مهد كودك يا دوران پيش دبستاني ،  كودك دو موضوع را ياد مي گيرد، حريم خصوصى و حريم شخصى، ، از دايره اى به شعاع و فراخناى دو دست استفاده ميكنند، به كودك ياد مي دهند كه بدون اجازه تو هيچ كسى نمي تواند به اين حريم وارد شود، به آن دست بزند، و يا تماسى كه احساس تو را آزار دهد. به او اطمينان مي دهند كه قانون از حريم خصوصى و شخصى تو دفاع مي كند ، فرد تجاوز گر به اين حريم مي تواند هر كسى باشد از دوست گرفته تا والدين، فرزندان و يا يك فرد غريبه بيمار. شايد به همين سبب است كه ميزان احترام به خواست شخصى در اين جوامع بيشتر از جوامعى است كه به چنين بنيانهائي اعتقاد ندارند.

اگر مجيد احترام به حريم فردى، و خصوصى آمنه را مي فهميد، و از كودكى ياد گرفته بود كه نبايد به حريم ديگران تجاوز كرد شايد برخى از اين مشكلاتى كه ذكر كرديم پيش نمي آمد.

حادثه اسيد پاشى ، شباهتهاى حادثه با ديگر شكلهاى انتقام گيرى وجوه تشابه و تضاد

وظايف مسئولين انتظامى و پليس در مواجهه با اين رويدادها در وهله اول بايد بر اساس پيشگيرى از وقوع رويداد باشد. برابراظهارآمنه وى از تهديدات مجيد پليس را مطلع كرده است ولى پليس انتظامى اين موضوع را جدى تلقى نكرده است. در امريكا قانونى وجود دارد كه بر اساس آن پليس را موظف مي كند كه هر تهديد به مرگ را و حتى تهديد به خود كشى را جدى تلقى نمايد. روانشناسان ، روانپزشكان و مددكاران اجتماعى بر اساس قانونى كه به تاراسوف معروف است موظف به گزارش كردن تهديد به مرگ به افراد ذيربط و ماموران انتظامى هستند.

سيستم روانى انسان بر اساس تلاش براى ايجاد يك تعادل روانى در زندگى شكل گرفته است. هنگاميكه تحريكات بيرونى اين تعادل درونى را بر هم مي زنند همه سيستم اعصاب، غدد و ادراكى انسان بكار مي افتد تا اين تعادل را مجددا برقرار كند. سيستم روانى همگام از مكانيزمهائى هم براى كاهش تنش روانى استفاده مي كند كه ما به آن مكانيزمهاى دفاعى مي گوئيم، هر اندازه سيستم روانى فرد تجربه بهترى در بكار بردن اين مكانيزمها كه عمدتا ناخود آگاه است داشته باشد فرد زودتر مي تواند به اين تعادل روانى برگردد. فرد بصورت آگاهانه نيز مي تواند به اين رسيدن به اين تعادل كمك كند، مانند استفاده از شيوه هاى مختلف آرامش آموزى كه مستقيما در سيستم عصبى پاراسمپاتيك انسان كمك مي رساند.

همانطور كه در بخش قبلي به آن اشاره شد، بيشتر يادگيريهاى ما در محيط اجتماعى و بر اساس روشهاى مشاهده، الگو بردارى و روش كپى كردن يا يادگيرى آيينه اى صورت مي پذيرد، در عين اينكه همه يافته سيستم حسى، همه اطلاعات شنيداري، ديدارى، و غيره در سيستم پيشرفته ترى كه سيستم ادراكى است ترجمه، تحليل و بازيافت مي شود و در نهايت پس از خروج از همه فيلترهاى ادراكى محصولى خارج مي شود كه شايد با با بسيارى از قوانين و ساختارها و هنجارهاى جامعه هماهنگى نداشته باشد. انتقام و انتقام گيرى حاصل فرايندى است كه در سيستم ادراكى فرد و حتى جداى از داده هاى حسى فرد است.

اخبار رسانه هاى بين المللى هر روزه خبر از كشتارهاى جمعى، ترورهاى گروهى، يافتن گورهاى دسته جمعى، تروريستى كه خود را منفجر ميكند، جنوسايد گروهى، قتل عام دست جمعى زندانيان و معضلات قبيله اى و طايفه اى كه هنوز هم در هر گوشه از اين جهان يافت مي شود. اين مباحث بخش عظيمى از فعاليت روزنامه نگاران، مدافعان حقوق بشر، وكلا، روانشناسان، جامعه شناسان و حتى سياستمداران را در بر ميگرد. چرا فرد دست به انتقام مي زند. چه عناصر و مولفه هايى در انتقام است كه فرد با انجام آن به نوعى آرامش آنى مي رسد. همانطور كه ذكر شد رفتار آدمى بر اساس كاهش تنش و رسيدن به لذت شكل گرفته است، هر گاه به هر دليلى اين موضوع به تاخير بيفتد فرد براى رسيدن به آن تلاش مي كند. عناصر تشكيل دهنده يك رفتار، اطلاعات، يا داده ها، عواطف و احساس و نحوه نگرش ما نسبت به آن موضوع است. مولفه هاى احساسى و عاطفى مي تواند سير تحليل داده ها را نيز به نفع خود تغيير دهند. به عنوان مثال هر اندازه اطلاعات متفاوت با آنچه كه شما در مورد دوست صميميتان در فكر داريد به شما داده شود تا زمانيكه شما آن كشش عاطفى را به او داريد از او جدا نمى شويد.

روند تغيير نگرش زمانى صورت مي پذيرد كه فرد مولفه هاي عاطفيش آسيب ديده باشد.در مورد انتقام هم موضوع چنين است كه كرامت انسانى و حرمت انسانى وى از سوى فرد يا گروهى شكسته شده است، حال يا مستقيما يكى يا چند شكل از آزارهاى فردى، آزار جسمى، عاطفى، جنسى و يا سهل انگارى را تجربه كرده است و اين فشار روانى بايد كاهش يابد. شايد رواندرمانى، مشاوره و گفتگو در باره  موضوع به كاهش تنش كمك كند با اينحال در بعضى از افراد اين آزردگى روانى آنچنان قوى است كه نياز به تحريك شديد سيستم حسى، عاطفي و بالطبع ادراكى دارد. فرزندى كه انتظار محبت و مهر را از والدين خود دارد، اما از آنها كتك مي خورد، حرمت انسانى وي آزرده شده است، اين كودك مي تواند همين احساس خود را به خيلى چيزهاى ديگر كه داراى عناصر همشكلى هستند تعميم بدهد. والدين منشا امنيت ، آرامش، و لذت هستند، ولى اسيب ديدن از سوى آنان مي تواند به احساس امنيت و آرامشي كه در آينده معلم، دوست، همسر و حتى مسئولين انتظامى مي توانند بدهند سرايت كند.

همانطور كه ذكر شد شايد سيستم ادراكى فرد مي تواند تعبيرى ديگرگونه از موضوع بدهد. مجيد ١٩ ساله اى كه در فضاى ايران جنگ زده و خشن زندگي كرده است، اكنون خود را دلبسته آمنه مي بيند، چون عاشق اوست، فكر مي كند كه آمنه هم بايد عاشق او باشد، او در خيال خود براى هر بهانه آمنه پاسخي يافته است و هنگاميكه دنياى تخيلات بيمار گونه اش شكسته مي شود، احساس مي كند كه كنترل دنياى خياليش را فرد ديگرى به عهده گرفته است، آنچه كه مي تواند او را به تعادل روانى برساند اسيب رساندن به بخشى از شخصيت و تعلقات آمنه  است كه دقيقا مرتبط باسيستم حسى اوست، و آنهم صورت آمنه است.

صورت و چهره در پديده انتقام گيرى بعنوان يكى اهداف فرد انتقام گير مطرح بوده است. چهره معرف يك شخص است، مركز تماس و در برگيرنده بيشترين گيرنده هاى حسى يك فرد است، چشآ، گوش، دهان، طعم و مزه و حتى سيستم درك گرما ، سرما و فشار در آن ناحيه وجود دارد، صورت رمز ورود به اجتماع است و با آن فرد در جامعه شناخته مي شود. استفاده از ماسك چهره زمانى شناخته شد كه فرد براى مخفى شدن از آن استفاده مي كرد. بيشترين كشش روانى و يا بى علاقه گى مي تواند از طريق چهره منتقل شود و بيشترين علايم عاطفى از جمله شادى، لذت، خشم و بي تفاوتى را هم مي توان با نگاه به صورت پيدا كرد. صورت خود مي تواند نشان آزادى و سطح آزادى فرد باشد، مگر نه اينست كه در جوامعى زنان را وادار به پوشاندن صورت و يا روبند مي كنند.

در ايران اسلامى  زنان همه آزاديشان از ابراز وجودشان در ملا عام،  در قرص صورتشان است، مي توانند با آن تا هر اندازه كه به اصطلاح مجاز تشخيص داده شده است دخل و تصرف كرد. حال مي توان تصور كرد كه انتقام از يك زن را مي توان با گرفتن صورت وى به نهايت رساند. همه آزادى يك زن را از او گرفت،

همانطور كه در بالا به آن اشاره شد انتقام گيرى حاصل يك تحليل غلط ادراكى از داده هائيست كه فرد از دنياى پيرامون و براى رسيدن به تعادل روانى مي گيرد. و اين اختصاص به ملت و فرهنگ خاصى ندارد، با اينحال اين ادراك بيمار گونه مي تواند بخشى از فرهنگ و سنت يك جامعه گردد و در اين حال است كه مى تواند خطرناك باشد.

آمنه قربانى اصلى اين ماجرا، بيشترين اسيب روانى و عاطفى و جسمى را متحمل شده است، همه آنچه را كه در خصوص آسيب رساندن به صورت ذكر كرديم در مورد او صدق مي كند. آزادى و كرامت انسانى وى  بشدت آسيب ديده است. او كه فردى توانا و مستقل با اعتماد به نفسى بالا بوده است و هم اينك هم ما آنرا در رفتار و عشق او به زندگي مي بينيم اكنون معلوليتى پيدا كرده است كه به او هويتى متفاوت بخشيده است. شدت آسيب هاى اين سانحه تنها به ماجراى اسيد پاشي خاتمه نمى يابد و بر اساس شرايط افرادى مبتلا به اختلال استرس بعد از حادثه اين سانحه در مجاورت، مشابهت و حتى تضاد با موضوع حادثه قابل بازسازى است و شايد نه به همان شدت حادثه بلكه به گونه اى آزاد دهنده مبين آن باشد.

آمنه با تعقل خود كه بايد آنرا ستود و آنرا نشانه پختگىشخصيتى وى دانست ، از آنچه سيستم قضائى در پيش پاى وى مي گذارد يعنى قصاص چشم پوشى مي كند و همين سيستم قضائى را هم كه بر اساس آموزه هاى اسلامى حقوق برابر را به زن نمى دهد به چالش مى كشد. وى اكنون در تلاش براى بدست آوردن آزادى و كرامت انسانى خود تلاش مى كند. آنچه را كه انتقام بيمار گونه مجيد براى او در نظر گرفته بود را هم به چالش كشيده است، او بيش از هر زمانى در جامعه مطرح شده است، شايد بيشتر وجدانهاى آگاه ايران او را مي شناسند و او را مي ستايند. امكان حضور در مجامع ملى و بين المللي را يافته است، كتابى در دست چاپ و سناريوئى براى تبديل شدن به يك فيلم.

آمنه خيلى از تلاشهائى را كه براى نجات حرمت نفسش بايد انجام دهد يك به يك در حال انجام انست، وحتى به زبان آنانى تبديل شده است كه خود چون وى قربانى جناياتى اينچنين بوده اند.

كلام آخر اينكه دلايل اين حادثه را نبايد در آمنه و مجيد خلاصه كرد، شايد آنان نه اولين و نه آخرين افراي هستند كه آزادى خود را از دست مي دهند. بايد نهادهاى جامعه اى كه در آن چنين حوادثى رخ مي دهد را به چالش كشيد، نمود هاى خشونت را از زندگى روزانه فرزندان اين مرز و بوم زدود، نهادهاى حقوقى و جزائى كشور را در جهت حمايت از عدالت اجتماعى و حمايت از آزادى و كرامت انسانى سوق داد .نياز به بازنگرى و حتى كنار گذاشتن عناصرى از  فرهنگ جامعه ما ضرورى به نظر مى رسد است كه خود  به گونه اى منشا بسيارى از بيماريها و نابسامانيها در جامعه ماست،  مانند برخورد و باز نگرى  در فرهنگ مرد سالارى

Source: https://hra-news.org/news-papers/9443-1.html

http://www.vokradio.com

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ ده توانن له ريگاي پروگرامي اي تون ئه م رادوي ه گوي به ده ن تكايه له سه ر وينه ي رادوي كه كليك كه ن + براي شنيدن برنامه هاي راديو با استفاده از پروگرام اي تون، روي تصوير راديو كليك كنيد 

vokradio.jpg

About Azad Moradian

Coming Soon

Posted on September 20, 2012, in فارسي, مقالات, روانشناسى. Bookmark the permalink. Leave a comment.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: