احسان هم از ميان ما رفت

احسان هم از ميان ما رفت

آزاد مراديان

آزاد مراديان

چهارشنبه ١١ نوامبر ٢٠٠٩

ehsan_fatthian.jpg

احسان فتاحيان

در سوگ احسان فتاحيان

 

خبر آنچنان هم نا باورانه نبود، ما خوش خيال بوديم، يا شايد هم در خيال خود دنيايي را آرزو مي كرديم كه در آن هيچ انساني در راه دفاع از آزادي، عدالت، برابري و حقوق و كرامت انساني بر سر دار نمي رود. هنوز هم انتظار داشتيم در پس اين همه ظلم و بيداد ذره اي از انسانيت در وجود اين حاكمان دروغين عدل و داد باقي مانده باشد.

از شامگاه روز شنبه كه دوستانمان از سنندج ، خبر دستور اجراي حكم توسط مسولين قوه قضاييه را دادند، تا زمان نوشتن اين درد نامه لحظه اي هم آرامش نداشته ام، تمام اين چند روز را با  او با احسان بودم، از تماس تلفني با دوستانمان در ايران، كمك به انعكاس وسيع اين خبر در همه اين جهان پهناور ، از تماس با سازمانهاي بين المللي حقوق بشر، فرستادن اي ميل به ايران و خواهش از مسوليني كه خود مي دانستم آب در هاون كوبيدن است، با اينحال به خود مي گفتم شايد كارساز باشد، جان احسان گرانبها تر از همه چيز است. هنگاميكه به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي زنگ زدم، با خود مي گفتم كه بعد از ١٥ سال به كساني تلفن مي زنم كه درعدم صداقت گفتار و كردارشان هيچ شبه اي ندارم. از آنها خواهش كردم و آنها هم قول دادند هر كاري از دستشان بر مي آيد انجام دهند.

زمان خيلي كوتاه بود، كوتاه تر از آنچه به خود آييم كه مصيبتي ديگر در راه است، كردستان بار ديگر فرزندانش را به مسلخ گاه نظام جهل و خرافه سپرده است. فرزنداني كه تا آخرين لحظه زندگي خود در راه پيوندي كه با مردم بسته اند پايبند مانده اند. آخرين نامه احسان هم همه آن ڤصيده ايست كه سالهاست بر لبان فرزندان اين سرزمين سرود گونه ترنم مي شود و اين آواز رنجگونه، آواز مردميست كه از بطن تاريخ اين سرزمين پهناور كه وطن مي خوانندش تا ناكجا آباد جاريست.

ديروز دخترم كه لحظه لحظه اين چند روز را با من بود و در كنار من به همه ان ريسمانهايي كه مي دانستيم مي اويختيم از من سوال كرد ، پدر چرا فقط مبارزان كرد حاضر به اعتراف نمي شوند؟ همه كه مي روند ، اعتراف مي كنند و بعد سر افراشته از زندان بيرون مي آيند ولي احسانها و فرزادها حاضر به اعتراف نمي شوند. آيا مي شود جوابي منطقي به اين سوال داد؟ شايد براي همين است كه ما هنوز صدها احسان و فرزاد داريم و شايد براي همين است كه تعداد محكومين به اعدام در كردستان با همه ايران برابري مي كند و اين رمز پايداري سرزميني است كه در مقابل بي عدالتي زانو نزده است.

به چه كسي تسليت بگويم، به مادر داغدارش كه در عذاي جگر گوشه اش مي سوزد، به پدرش كه نالان از همه بي عدالتيست كه در حق فرزندش كرده اند ، به برادرش، به همه رفيقان در بندش، آنان كه براي نجات وي به ديوار هاي قفس زندند و با بال و پري خونين اميد را به پرواز كشيدند، به مردم سر زمينم كه هنوز سوسوي نگاه خود را بر درگاه زندان دوخته اند، و يا به آزاديخواهاني تسليت بگويم كه در اين چند روزه لحظه به لحظه با احسان و با كلام صادقانه او زيستند. به كجاي اين سرزمين فرياد عدالت خواهيم را بياويزم كه خود غريبم در اين سرزمين، نه در آن سرزميني كه هيچگاه نه براي من و نه براي فرزندان صادق خود وطن نبود.

دل من چه خوش خيالي همه عاشقان برفتند

به كجا برم تظلم كه همه ز دست رفتند

توكه خود به ديده ديدي كه نهال را بريدند

به شقايق ار ترحم به هزاردست نكردند

دل سرگشته تنها تو كه خود درون بندي

به رفيق هاي هم بند كه عنايتي نكردند

سرم از درد به دار است به عزاي هر عزيزم

چو به نام دادخواهي سري از دار نكردند

غم اگر حديث من نيست چو به دل اميد دارم

گل آرزو هم اينك به دلم وفا نكردند

 

لوس آنجلس چهارشنبه ١١ نوامبر ٢٠٠٩

 

About Azad Moradian

Coming Soon

Posted on December 12, 2010, in فارسي, مقالات and tagged , , , , , . Bookmark the permalink. Leave a comment.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: